نوشته های سونیا جلالی
20 تکنیک مصاحبه استخدامی اثربخش
مصاحبه استخدامی از آن دسته مهارتهایی است که تک تک ما و به خصوص مدیران سازمان ها در مورد آن ادعا داریم.
“پس از یک دقیقه میتوانم بگویم متقاضی خاصی مناسب شغل هست یا خیر!”
“با توجه به مدت زیادی که مشغول این کار بودهام با دیدن یک متقاضی میفهمم که خوب و مناسب است یا خیر!”.
بیشتر مدیران از روش” در زمان مصاحبه، مصاحبه شونده را با حس خود خواهم شناخت” پیروی میکنند. در حقیقت بیشتر مدیران روشهای مصاحبهگری خود را با تلفیق غریزه و فنونی که از زمان مصاحبه خود فرا گرفتهاند توسعه دادند، و روشهای نامناسب مصاحبهگری از یک نسل مدیران به نسلهای بعدی آنها منتقل میشود.
جذب و استخدام فرد نامناسب میتواند پیامدهای پرهزینه و رنجآوری داشته باشد ممکن است کارمند استخدام شده توسط شما به قدری بد و نامناسب باشد که موجب ناراحتی مشتریان شود، اشتباهات زیادی مرتکب شود، روحیه سایر اعضای تیم و سازمان را کاهش و پول سازمان را هدر دهد.
در این مقاله تکنیکهای مصاحبه استخدامی را با هم مرور میکنیم که به ما در جهت افزایش اعتبار مصاحبههای استخدامی کمک میکند.
تکنیکهای مصاحبه استخدامی
یک مصاحبه خوب باید سه هدف را تعقیب کند:
• ارزیابی دقیق و منصفانه متقاضیان، به منظور تشخیص متقاضیانی که بیشترین ارزش را به شغل مورد نظر اضافه میکنند.
• برخورد با متقاضیان به گونهای حرفهای و محترمانه، تا این که آنها به کار در سازمان شما مشتاق و علاقمند شوند.
• کمک به متقاضیان جهت شناخت ماهیت شغل مورد نظر، تا بتوانند در مورد کار کردن برای سازمان شما تصمیم صحیحی اتخاذ کنند.
در ادامه 20 تکنیک مصاحبه استخدامی اثربخش ارائه شده است که به شما کمک میکند مصاحبه استخدامی کارآمدتری داشته باشید.
1- از یک روش و رویکرد دارای ساختار برای جمعآوری اطلاعات استفاده کنید. برای انجام این کار میتوانید از یک چک لیست مصاحبه استخدامی استفاده کنید. بدون هدف و بیبرنامه مصاحبه نکنید، مصاحبه را بر اساس شایستگیها، ویژگیها و مهارتهایی که قبلا تعریف کردهاید انجام دهید مصاحبه مبتنی بر شایستگی یا مصاحبههای رفتارمحور قابلیت پیش بینی بالاتر عملکرد آتی متقاضی شغل را نسبت به مصاحبههای رایج داراست.
اگر با مصاحبه شایستگی محور آشنا نیستید مقاله سوالات پیشنهادی برای مصاحبه شایستگی محور را مطالعه کنید.
2- اجازه ندهید جاذبه های ظاهری(شیک پوشی، خوب صحبت کردن و…) بیش از حد بر شما تاثیر بگذارد، مراقب خطاهای ادراکی و خطاهای ارزیابی باشید. مثل این که متقاضیان جذاب و دارای مهارتهای بین فردی (ارتباط با دیگران) در امور دیگر نیز خوب و مناسبند. اما حقیقت این است که جذاب بودن شخص در مصاحبه و اثر مثبت او در این کار به معنای مهارت در سایر موارد نظیر کار در تیم یا خدمت به مشتریان نیست.
3- مراقب خطای شباهت باشید. مصاحبه کنندهها معمولا متقاضیان مورد علاقه خود را بیش از حد خوب ارزیابی میکنند و افرادی را که دارای پیشزمینه، مختصات شخصی یا علائق شخصی مشابه خود هستند را دوست دارند و به آنها امتیاز بیشتری میدهند و بدون آنکه خود متوجه باشند از متقاضیانی که دوست دارند یا مشابه خودشان هستند سوالات آسانتری میپرسند.
4- مراقب خطای تعمیم باشید. اجازه ندهید بعضی جنبههای منفی کوچک مصاحبهشونده بر آنها تأثیر کرده و نظرشان را نسبت به آن مصاحبه شونده خاص عوض کند، برای مثال، متقاضی شغلی که به علت ترافیک دیر رسیده و نفسنفس میزند را ممکن است با وجود مهارتهای زیاد و تجربه مفید به طور نامناسب به عنوان کسی که تاخیرمیکند نامناسب ارزیابی کنیم.
5- در سوالات خود از تعابیر کمترین، بیشترین، بهترین، تلخترین، شیرینترین، سختترین، بزرگترین، مهمترین استفاده کنید. این تعابیر کمک میکند تا مصاحبه شونده روی نقاط عطف و رفتارش تاکید کند و از آنها برای شما مثال و نمونه ذکر کند.
بزرگترین دستاورد شما در شغل قبلی چه بوده است؟
سخت ترین چالشی که با آن در زندگی حرفهای خود مواجه شدید را توضیح دهید.
6- قبل از کسب اطلاعات کافی، به سوالات بعدی نپردازید، مصاحبه کننده است که باید تصمیم بگیرد آیا اطلاعات کافی از پاسخ به سوال قبلی شنیده است یا نه و اوست که باید تصمیم بگیرد که سوال بعدی را چه وقت طرح کند؟
7- به رفتارهای غیرکلامی مصاحبه شونده(حرکات دست و پا، حالت چهره و چشم ها و..) توجه کنید.
این مطلب را هم مطالعه کنید: راهنمای کامل تستهای شخصیتشناسی در استخدام+معرفی۴ تست رایج
8- قبل از آغاز مصاحبه، اطلاعات شناسنامهای و زندگینامهای مصاحبه شونده را به دقت مطالعه کنید. این اطلاعات میتواند منبع خوبی برای طرح بعضی سوالات مصاحبه استخدامی و به خصوص شناخت حفرههای موجود در رزومه باشد. برای مثال شناخت دلیل بیکاری داوطلبی که مدتی بیکار بوده است و یا تغییر در مسیر شغلی یک داوطلب و وجود هر گونه اغراق گویی
9- تا پایان سوالات خود، اجازه ندهید مصاحبه شونده سوال طرح کند. اگر او در میان جلسه سوالی مطرح کرد، محترمانه پاسخ آن را به پایان جلسه مصاحبه ارجاع دهید.
10- به شکل محترمانه از پرحرفی مصاحبه شونده، بویژه وقتی به جای مطالب اصلی وارد حاشیه میشود یا از پاسخهای صریح و روشن طفره میرود جلوگیری کنید و او را به جریان اصلی مصاحبه برگردانید.

11- از طرح پرسشهای روانشناسی عامیانه خودداری کنید، بعضی مصاحبه کنندگان گمان میکنند با پرسشهایی به ظاهر فلسفی می توانند به عمق روح متقاضیان نفوذ کنند! این پرسشها هیچ ارزشی برای شما ایجاد نمیکنند.
اگر میتوانستید شش نفر از شخصیتهای تاریخی را به مهمانی شام دعوت کنید، از چه کسانی دعوت میکردید و چرا؟!
12- از طرح پرسشهای تنش زا و آزار دهنده جلوگیری کنید این پرسشها به ندرت میتواند واکنش متقاضیان را در شرایط فشار ارزیابی کند.
اگر بگویم شما بدترین متقاضی هستی که تا به حال دیدهام چه میگویی؟
13- از طرح پرسشهای خودارزیابی کننده خودداری کنید:
نقاط قوت و ضعف شما کدامند؟
این پرسشها ارزش زیادی ندارند زیرا پاسخ متقاضیان برای آنها کاملا روشن است و پاسخهایی است که مصاحبه شونده بر حسب عادت یاد گرفته است مثل این که کمال گرا هستم.
این مقاله را هم مطالعه کنید: راهنمای آموزش مهارتهای مصاحبه به مدیران غیر منابع انسانی
14- از طرح پرسشهای راهنمایی کننده خودداری کنید، این پرسشها پاسخ صحیح را القا می کند و متقاضیان پاسخی را میدهند که شما دوست دارید بشنوید مثل
آیا حاضرید اضافه کار کنید؟
مدیریت زمان در این پروژه خیلی اهمیت دارد آیا در زمینه مدیریت زمان مهارت دارید؟
15- با مصاحبه شونده مخالفت نکنید، با او وارد جدلهای لفظی نشوید و نسبت به پاسخهای او عکس العملهای فوری و شدید نداشته باشید. تنها استثنا در این موارد موقعی است که بخواهید پایداری و مقاومت(استقلال فکر و رای) او را بسنجید.
16- اجازه ندهید مشابهتهای شخصی و شخصیتی(مثل علایق مشابه، تحصیلات مشابه، سوابق کاری مشابه و…) روی تصمیم شما برای استخدام تاثیر بگذارد. این گونه مشابهتها برای انتخاب دوست مناسبند اما برای انتخابهای استخدامی موضوعیت ندارند.
17- افرادی با دانش، مهارتها و قابلیتهای بیش از نیاز شغل استخدام نکنید، چنین افرادی معمولا و دیر یا زود با شغل خود مشکل پیدا میکنند.
18- اجازه ندهید تعداد کم داوطلبان استخدام یا فشار زمان روی تصمیم شما برای استخدام اثر بگذارد و استانداردهای شما را پایین آورد.
19- وقتی شغل یا نقش مورد نظر شما با مشاغل قبلی داوطلب استخدام(مصاحبه شونده) متفاوت است، بیش از حد روی عملکرد او در مشاغل قبلی تاکید نکنید، به یاد داشته باشید که هر کارشناس خوبی لزوما مدیر خوبی نخواهد بود.
20- حسن ختام مصاحبه هم بسیار مهم است و آثار زیادی روی مصاحبه شونده دارد. با حوصله به سوالات مصاحبه شونده پاسخ دهید و مودبانه و محترمانه مصاحبه را تمام کنید.
تکنیکهای مصاحبه استخدامی که در این مقاله ذکر شده به شما کمک میکند خطاهای مصاحبه را کاهش دهید. شما چه تجربهای دارید و چه نکاتی را به نکات طرح شده در این مقاله اضافه میکنید؟ با ما در بخش نظرات به اشتراک بگذارید.
اگر به توسعه مهارتهای مصاحبه گری خود علاقمند هستید دوره آموزشی مصاحبه گری حرفهای برای شما مفید خواهد بود.
منابع
شرکت های موفق جهان چگونه استخدام می کنند/ دکتر بهزاد ابوالعلایی
مصاحبه گری و استخدام موفقیت آمیز/ راب یئونگ، ترجمه غلامحسین خاقانی
تجربیات شخصی نویسنده در مصاحبههای استخدامی
نویسنده: سونیا جلالی
موردکاوی در مصاحبه چیست؟ (+نمونه)
مصاحبه استخدامی یک هدف عمده دارد و آن فراهم کردن فرصت برای مصاحبهگر و متقاضی شغل برای به دست آوردن اطلاعاتی که جهت اخذ بهترین تصمیم به آن نیاز دارند.
مصاحبه بر اساس هدف، به شکلهای مختلف قابل انجام است، به طور مثال مصاحبه بیوگرافی محور، مصاحبه شایستگی محور، مصاحبه موقعیتی و …
اما برخی شرکتها پا را فراتر گذاشته و با استخدام از طریق مورد کاوی در مصاحبه که مصاحبه موردی هم نامیده میشود برای مشاغل استراتژیک، درک عمیقتری از متقاضی و این که چگونه با مسائل مواجه میشود به دست میآورند. در این مقاله موردکاوی در مصاحبه را مورد بررسی قرار میدهیم.
مورد کاوی در مصاحبه چیست؟
مورد کاوی در مصاحبه یا مصاحبه موردی (Case Interview) روشی است که متقاضی را در معرض یک سناریو و مشکل کسب و کار، مشابه مواردی که در شغل با آنها روبرو میشود قرار میدهیم. این سناریو اغلب شامل وضعیتی از کسب و کار است و فرد باید پیشنهادات و نظراتی در رابطه با شرایط حاضر بدهد. به طور معمول در این روش چند دقیقهای زمان در اختیار فرد قرار میگیرد تا اطلاعات داده شده را تحلیل و سپس پاسخ را ارائه نماید. از متقاضی انتظار میرود که حداقل یک راه حل مناسب برای حل مشکل ارائه دهد؛ و مصاحبهگران میتوانند ببینند که یک متقاضی چگونه با یک مشکل مواجه میشود؟
به طور مثال فرض کنیم که هدف استخدام مدیر بازاریابی است، مصاحبهگر ویژگیهای عمومی یک صنعت و مشتریان آن را برای متقاضی شرح میدهد و بعد به طور مثال از متقاضی میپرسد که از چه روشی برای عرضه یک محصول جدید به بازار استفاده خواهد کرد؟ نوع توضیحات متقاضی توان وی را در تحلیل مساله و تشخیص راه حلهای ممکن نشان میدهد.
سه ویژگی استفاده از مورد کاوی در مصاحبه
این مصاحبه سه ویژگی عمده دارد:
1- تا حد امکان به شرایط واقعی نزدیک میشود و فرصتی است که میتوان توانایی ذهنی فردی با آمادگی کم یا بدون آمادگی را سنجید.
2- به متقاضیان کمک میدهد که درک بهتری از شغل به دست آورند.
3- شایستگیهای نظیر تفکر استراتژیک، توانایی تجزیه و تحلیل و قضاوت، حل مساله و تصمیم گیری، تفکر منطقی، گوش دادن فعال، پرسش گری و…را مورد ارزیابی قرار میدهد.
برخی از موضوعاتی که میتواند برای نوشتن یک سناریو مورد کاوی کاربردی باشد عبارتند از: راه اندازی یک خط تولید جدید، انتخاب یک تامین کننده مناسب، بهبود برند یک سازمان، نحوه پاسخ به یک تهدید رقابتی و…
این مطلب را هم مطالعه کنید: راهنمای کامل تستهای شخصیتشناسی در استخدام+معرفی۴ تست رایج
اهداف و اهمیت مورد کاوری در مصاحبه
مورد کاوی در مصاحبه بیشتر در مورد متقاضیان پستهای مهم مورد استفاده قرار میگیرد به طور مثال زمانی که قرار است یک مدیر کارخانه و یا یک مشاور را استخدام کنید.
مورد کاوی در مصاحبه به دلایل متعددی اهمیت دارد:
1. ارزیابی مهارتهای علمی و تحلیلی
این نوع مصاحبهها به ارزیابی مهارتهای تحلیلی و علمی شما در حل مسائل مرتبط با صنعت یا شغل مورد نظر میپردازد. اینکه چگونه با یک مسئله پیچیده روبرو میشوید و چگونه از منطق و تفکر تحلیلی برای رسیدن به راهحل استفاده میکنید، از اهمیت بالایی برخوردار است.
2. بررسی مهارتهای ارتباطی
موردکاوی در مصاحبه نشاندهنده میزان توانایی شما در ارتباط با دیگران و توضیح روش تفکر و ایدههای خود است.
3. تفکر استراتژیک و تصمیمگیری
این نوع مصاحبهها به شما فرصت میدهند تا نشان دهید چگونه تصمیمهای استراتژیک برای حل مسائل و چالشهای تجاری را اتخاذ میکنید. این موضوع به ارزیابی قابلیت شما در تصمیمگیری در شرایط نامعلوم و پیچیده میپردازد.
در کل، مورد کاوی در مصاحبه یک ابزار ارزشمند برای کسبوکارها و شرکتهای مشاوره است تا توانمندیهای کارجویان را به صورت مستقیم و عملی ارزیابی کنند و از این طریق بهترین انتخابها را برای استخدام انجام دهند.
شرکتهای مشاور مدیریت نظیر Bain، Deloitte، Bcg و McKinsey که به طور مداوم اعضای جدید میپذیرند(نرخ ترک شغل در این صنعت حدود 22 درصد است)، سالهاست از روش مصاحبه موردی استفاده کردهاند. آنها به افرادی نیاز دارند که بتوانند دیدگاههای استراتژیک را توسعه دهند، و موردکاوی در مصاحبه کمک میکند که از ابتدا مشخص شود یک متقاضی چطور یک سوال استراتژیک را تحلیل و راه حلهای ممکن را ارائه میدهد. دیگر شرکتهای مطرح نیز مثل مایکروسافت، دل، استیپلز و… نیز از این تکنیک استفاده کردهاند.

این مقاله را هم مطالعه کنید: جذب و استخدام چیست؟(به همراه فرمهای مورد نیاز)
نمونه مورد کاوی در شرکت مکنزی
به طور مثال یکی از سوالات مصاحبه موردی در شرکت مکنزی در ادامه آمده است:
مشتری شما پیست اسکی است. گرم شدن کره زمین باعث شده است که میزان بارش برف طبیعی 50٪ کاهش یابد و این به شدت باعث نگرانی مشتری شما شده است. چه پیشنهادی برای آن ها دارید و چرا؟
جمعبندی و نکات پایانی
مورد کاوی در مصاحبه به خصوص برای مشاغلی که هیچ پیش زمینه درست یا متقاضی نمونه برای آن وجود ندارد و مستلزم داشتن مدرک و تجربه خاصی هم نیست، به شما این امکان را میدهد که همه افراد را به یک چشم ببینید، اما این روش در سنجش شایستگیهایی نظیر انگیزش، رهبری و یا توانایی کار با دیگران کاربرد ندارد.
بدیهی است فردی که این مصاحبه را انجام میدهد میبایست به سناریو مورد نظر و شایستگیهای مورد ارزیابی تسلط کامل داشته باشد که بر اساس پاسخهای متقاضی، وی را مورد ارزیابی قرار دهد.
سخن پایانی این که به کارگیری مورد کاوی در مصاحبه در کنار سایر روشهای مصاحبه به ما کمک میکند تا با ریسک کمتری در خصوص متقاضیان استخدام به خصوص برای مشاغل کلیدی تصمیم گیری کنیم.
اگر به توسعه مهارتهای مصاحبه گری خود علاقمند هستید دوره آموزشی جذب و استخدام و مصاحبه گری حرفهای برای شما مفید خواهد بود.
منابع:
https://www.caseinterview.com/
استخدام و حفظ بهترین کارکنان/ترجمه دکتر علی شیرازی
تجربیات شخصی نویسنده در مصاحبه های استخدامی
نویسنده: سونیا جلالی
رهایی از بند کمال گرایی
کمال گرایی بر خلاف آن چه که میپنداریم به معنی نهایت سعی خود را کردن نیست، کمال گرایی با رشد و پیشرفت سالم فرق دارد. کمال گرایی یعنی این باور که ما زندگی و ظاهری بی نقص داریم، عمل و رفتارمان بیعیب و نقص است و میتوانیم از انتقاد، قضاوت و احساس شرم دور بمانیم یا آن را به حداقل برسانیم. کمال گرایی سپر است، سپری بیست تنی که به سختی آن را با خود حمل میکنیم، به گمان آن که میتواند از ما محافظت کند، حال آن که در واقع ما را از اوج گرفتن باز میدارد.
کمال گرایی تفکری خود ویرانگر و اعتیادآور است که این عقیده را در ما زنده نگه میدارد: اگر کامل و بینقص به نظر برسم، اگر زندگی بینقصی داشته باشم و هر کاری را در حد کمال انجام دهم، میتوانم از احساس آزاردهنده شرم، قضاوت و انتقاد دور بمانم یا آنها را به حداقل برسانم.
نمیتوان آدمها را به دو دسته کمال گرا و غیر کمال گرا تقسیم کرد. کمال گرایی مانند پیوستار و یا محوری است که هر کسی میتواند در نقطهای از آن جا داشته باشد. در واقع همه ما در بعضی جنبهها تمایلات کمال گرایانه داریم.
هسته اصلی کمال گرایی تلاش برای کسب تایید و پذیرش دیگران است. اکثر کمال گرایان افرادی هستند که بیشتر برای عملکرد و پیشرفتهای خود(مانند نمره، منش، قانونمندی، راضی نگه داشتن دیگران، مشکل ظاهری و…) مورد تمجید قرار گرفتهاند.
کمال گرایان در مقطعی از زندگی خود این طرز فکر خطرناک و فرساینده را یاد میگیرند: من یعنی موفقیتهای من، کارهای بزرگ و این که چقدر خوب آنها را انجام میدهم.

کمال گرایی زندگی را فلج می کند. فلج شدن زندگی یعنی این که به خاطر ترس از ناقص به نظر رسیدن، هیچ یک از جنبههای وجودی یا زندگی خود را رو نکنیم و به سبب آن فرصتها را از دست بدهیم. فلج شدن یعنی دنبال نکردن رویاها به خاطر ترس عمیق از این که مبادا شکست بخوریم، مرتکب اشتباه شویم و دیگران را ناامید کنیم، وقتی کمال گرا هستیم از خطرپذیری میترسیم چون احساس ارزشمندی ما را تهدید میکند.
احساس شرم کردن، مورد قضاوت و انتقاد قرار گرفتن و همچنین ترس از این احساسات، تجربههای انسانی هستند، اما کمال گرایی باعث میشود که هیجان های دردناک را شدیدتر تجربه کنیم و اغلب این کار به سرزنش خود منجر میشود؛ اگر به اندازه کافی خوب بودم این احساس را نداشتم.
غلبه بر کمال گرایی
برای غلبه بر کمال گرایی باید بتوانیم ضعف و آسیب پذیری خود را در مقابل تجربه انسانی شرم، قضاوت و انتقاد بپذیریم؛ تاب آوری در مقابل شرم را بیاموزیم و شفقت به خود را تمرین کنیم. وقتی با خود مهربانتر شویم و خود را بیشتر دوست بداریم میتوانیم کامل نبودنمان را بپذیریم. پذیرش خود ناقصمان
دو قدم مهم در این زمینه کاوش درباره ترسهایمان و تغییر گفتگوی درونیمان است
به مثال زیر توجه کنید:
من هم مانند تمام زنهای دیگر درباره تصویر بدنیام، اعتماد به نفسم و … با خود درگیری دارم، حال به تفاوت بین رژیمهای کمال گرایانه و اهداف سالم توجه کنید.
گفتگوی درونی کمال گرایانه: اف هیچی به من نمیاد. چاق و زشتم. از ظاهر خودم خجالت میکشم. برای این که دیگران من را دوست داشته باشند و بتوانم احساس تعلق کنم باید متفاوت از چیزی باشم که الان هستم.
خودگویی سالم: من این را برای خودم دوست دارم. میخواهم احساس بهتری درباره خودم داشته باشم و سالمتر باشم. عقربه ترازو، دوست داشتنی بودن و یا قابل احترام بودن من را نشان نمیدهد. میخواهم این مطلب را به جانم بنشانم. میتوانم این کار را بکنم.
تغییر گفتگوی درونی زندگی ما را تغییر خواهد داد.
افرادی که اصیل بودن را محور زندگی خود قرار میدهند، درباره کمال گرایی دو وجه اشتراک دارند.
اول این که آنها بدون صداقت و بدون ترس یا خجالت درباره کامل نبودن و کاستیهای خود حرف میزدند دوم این که درباره خود یا دیگران سریع قضاوت نمیکردند. شعار آنها در عمل این است که “همه ما نهایت تلاش خود را میکنیم”…
شما چطور فکر می کنید؟
برگرفته از کتاب موهبت کامل نبودن/ برنه براون، ترجمه اکرم کرمی
نویسنده: سونیا جلالی
مصاحبه تلفنی چیست؟ 12 نمونه سوال مصاحبه تلفنی (+ویدئو)
مصاحبه استخدامی یک هدف عمده دارد: فراهم آوردن فرصت برای مصاحبهگر و متقاضی برای به دست آوردن اطلاعاتی که جهت اخذ بهترین تصمیم به آن نیاز دارند. چون زمانی که برای هر متقاضی صرف میشود محدود است، وجود یک رویکرد سازمان یافته به شما کمک میکند تا حداکثر بهره را از زمان برده و اطلاعات بیشتر و بهتری را به دست آورید.
مصاحبه تلفنی یکی از انواع شیوههای مصاحبهگریست که به ما کمک میکند غربالگری متقاضیان را قبل از ورود به مصاحبه حضوری انجام دهیم و این موجب صرف زمان کمتر و راه یافتن متقاضیان با کیفیتتر به فرایند مصاحبه نهایی ما خواهد شد.
در این مقاله ضمن معرفی مصاحبه تلفنی، سوالات مصاحبه تلفنی را هم مرور کرده و همچنین در ویدئویی کوتاه بایدها و نبایدهای مصاحبه تلفنی را بررسی میکنیم.
مصاحبه تلفنی چیست؟
مصاحبه تلفنی روش ساده و موثری است که در سازمانهای خوب دنیا رایج است و میتوان قبل از مصاحبه نهایی از آن استفاده کرد.
به طور مثال در شرکت مایکروسافت بعد از ارزیابی رزومههای داوطلبان کارشناس استخدام از طریق یک مصاحبه تلفنی، اطلاعات لازم را بیش از آنچه که در رزومه آمده است در مورد کاندیدای استخدام جمع آوری میکند. موضوعات مورد علاقه کارشناسان استخدام در این شرکت که از طریق مصاحبه تلفنی درصدد کشف آن هستند عبارتند از:
سوابق کاری فرد و عملکرد او در کارهای قبلی
خلاقیت و ابتکارات کاری فرد
شخصیت و نگرش فرد
بعد از این مصاحبه اولیه است که بعضی کاندیداها مورد پذیرش مقدماتی قرار میگیرند.
مصاحبه تلفنی روش مقرون بهصرفهای برای کوتاه کردن فهرست کارجویان برای یک موقعیت شغلی به خصوص زمانی که تعداد متقاضیان اولیه زیاد است میباشد. و کمک میکند که متقاضیانی که با معیارهای شغل و یا سازمان همخوانی ندارند از ابتدا حذف شوند. کوتاه شدن فهرست داوطلبان این امکان را به سازمان میدهد که فرایند ارزیابی و انتخاب را دقیقتر و کاملتر برای افرادی کم تعدادتر طراحی و اجرا کند.
این مقاله را هم مطالعه کنید: سوالات مصاحبه استخدامی : ۲۱ سوال رایج به همراه پاسخ آنها
چه سوالاتی را در مصاحبه تلفنی بپرسیم؟
سوالات مصاحبه تلفنی را میتوان در سه بخش شروع مصاحبه، بدنه مصاحبه و پایان مصاحبه دستهبندی کرد:
شروع مصاحبه
با معرفی خود، سازمان و نحوه دریافت رزومه متقاضی شروع کنید و مناسب بودن زمان فعلی و همچنین طول مدت مصاحبه را با متقاضی چک کنید.
سوالاتی برای شروع مصاحبه تلفنی
لطفاً خودتان را معرفی کنید.
ابتدای هر مصاحبه برای اطلاعات اولیه و برقراری ارتباط اولیه.
چه چیزی شما را به این موقعیت کاری جلب کرده است؟
برای درک تطابق مهارتها و انتظارات فرد با نیازهای شغل.
سوالات مصاحبه تلفنی در بدنه مصاحبه
در این بخش سوالات اصلی پرسیده میشود. نمونه سوالات مناسب برای یک مصاحبه تلفنی در ادامه آمده است.
از چه طریق با شغل و سازمان ما آشنا شدید؟
برای اطمینان از اینکه فرد اطلاعات اساسی دربارهٔ شغل و سازمان دارد و علاقهٔ واقعی به موقعیت شغلی دارد.
در مورد این شغل چه میدانید؟
برای ارزیابی استعداد فرد در تحقیق و جذب اطلاعات مرتبط با شغل مورد نظر.
چرا میخواهید تغییر کار دهید؟
برای درک انگیزه و اهداف شخصی در تغییر شغل و ارتباط آن با موقعیت فعلی.
از چه زمانی قادر به شروع به کار هستید؟
برای بررسی تطابق زمانی فرد با نیازهای فوری استخدام.
حقوق و دستمزد فعلی/ حقوق و دستمزد مورد نظر؟
برای درک توقعات مالی فرد و اطمینان از تطابق حقوق مورد نظر با سیاستهای سازمان
و همچنین پرسیدن سوالاتی که جنبه غربالگری را در مشاغل مورد نظر ما دارد. مثل داشتن گواهینامه خاص، یا امکان سفر به شهرستان و یا ارزیابی سطح زبان انگلیسی
مثلا
این شغل نیازمند 3 روز سفر به کارخانه در شهر قزوین است این موضوع را چطور میبینید؟
برای اطمینان از آگاهی فرد از جزئیات شغل و شرایط کاری، این سوال میتواند روشن کننده باشد که آیا فرد اطلاعات کافی در مورد شغل دارد یا نه، و آیا او آمادگی برای سفر به کارخانه را دارد یا خیر.
این شغل نیازمند داشتن گواهینامه موتور سیکلت است. گواهینامه دارید؟
پاسخ این سوال بله یا خیر است و به غربالگری داوطلبان بر اساس نیازهای سازمان کمک میکند.
سوالات مصاحبه تلفنی در پایان مصاحبه
در انتها اجازه دهید متقاضی شغل نیز یکی دو سوال کلیدی مد نظر خود را بپرسد، و زمان اطلاع رسانی و یا مصاحبههای بعدی را تعیین نمایید.
چه سوالاتی دارید یا چه اطلاعاتی را میخواهید دریافت کنید؟
برای ایجاد فرصت برای فرد درخواستکننده برای بحث در مورد نیازهای خود
نکات مهم در طراحی مصاحبه تلفنی(بایدها و نبایدها)
1- میزان ساخت یافتگی مصاحبه تلفنی نباید از مصاحبه رودررو کمتر باشد. به عبارت دیگر پرسشهای مصاحبه تلفنی دقیقاً مانند سوالات مصاحبه حضوری از پیش تعیین شده هستند.
2-از همه کارجویان سوالات یکسان پرسیده شود و پاسخها یادداشت شود تا امکان ارزیابی و مقایسه(با معیارها و استانداردهای شغل و سازمان) وجود داشته باشد.

3-سوالات مطرح شده در مصاحبه تلفنی بایستی کوتاه و دقیق باشد. هدف انجام مصاحبه شغلی نیست، هدف چک کردن موارد مهم قبل از مصاحبه است. زمان این مصاحبه به طور میانگین حدود 15دقیقه میباشد.
4-مصاحبه تلفنی قرار نیست جایگزین مصاحبه اصلی و رو در روی ما با متقاضیان استخدام و حذف این مرحله مهم از فرآیند استخدام شود.
5-در این مصاحبه قضاوت تنها بر اساس شنیدههای مصاحبه کننده انجام میشود و معمولا منجر به ارزیابی ضعیفتر متقاضیان توسط مصاحبه کنندگان میشود، بنابراین جایی که در خصوص حذف متقاضی تردید وجود دارد بهتر است فرصت حضور در مصاحبه حضوری را از وی دریغ نکنیم.
6- پیش از تماس تلفنی یک محیط راحت ایجاد کنید. به خصوص اگر تجربه زیادی با مصاحبههای تلفنی ندارید، حواس پرتیها را متوقف و سر و صدای پس زمینه را از بین ببرید.
7- مصاحبه تلفنی باید کوتاه باشد. اختصاص زمان 15 تا 20 دقیقه برای انجام این مصاحبه کافی به نظر میرسد.
این مقاله را هم مطالعه کنید: جذب و استخدام چیست؟(به همراه فرمهای مورد نیاز)
.
سخن آخر
سخن آخر این که مصاحبه تلفنی همانقدر که فرصت مناسبی برای دستیابی به برخی برداشتهای اولیه از متقاضی است و به ما در غربالگری اولیه کمک میکند نمیتواند جایگزین مصاحبه حضوری و چهره به چهره شود، بنابراین هدف اصلی از انجام این مصاحبه باید رساندن ما به تعدادی افراد باشد که برای مصاحبه رودررو به سازمان دعوت خواهند شد.
اگر به توسعه مهارتهای مصاحبه گری خود علاقمند هستید دوره آموزشی مصاحبه گری حرفهای برای شما مفید خواهد بود.
منابع:
کتاب استخدام و حفظ بهترین کارکنان/ دکتر علی شیرازی
کتاب شرکتهای موفق جهان چگونه استخدام می کنند؟/ دکتر بهزاد ابوالعلایی
تجربیات شخصی نویسنده در طراحی و اجرای مصاحبههای استخدامی
نویسنده: سونیا جلالی
ارزش پیشنهادی کارفرما(EVP) چیست؟
ارزش پیشنهادی کارفرما یا به اختصار EVP به مجموعه از فواید و ارزشهایی اشاره دارد که یک سازمان به کارمندان خود ارائه میدهد تا آنها را به جذب یا به ادامه همکاری با سازمان تشویق کند. در این مقاله در مورد مفهوم، اهمیت و عوامل تاثیرگذار در شکل گیریEVP صحبت میکنیم و همچنین با کمک سوالاتی به شما کمک میکنیم EVP سازمان خود را تعریف کنید.
ارزش پیشنهادی کارفرما(EVP)
بحث کمبود استعدادها در تمام دنیا مطرح است و پژوهشگران زیادی برای جذب متقاضیان بااستعداد استراتژیهایی مطرح کردهاند. جنگ برای استعدادها را به عنوان موضوعی مطرح میکنند که ذهن مدیران ارشد سازمانها در سراسر جهان را مشغول کرده است.با این اوصاف روزگار رقابت شدید و آزمندانه برای کارکنان بااستعداد فرا رسیده است. در این راستا محققین، برندسازی کارفرما را به عنوان یک استراتژی بلند مدت برای جذب کارکنان بااستعداد معرفی کردهاند در برندسازی کارفرما هدف، جذب و حفظ استعدادها است. به منظور برند سازی کارفرمایی، سازمانها به عنوان کارفرما ویژگیها و شرایط کاری مناسب و جذابتر خود را برای ارائه به نیروی کار بالقوه انتخاب میکنند. منظور از کارکنان بالقوه افرادی است که شاید روزی به کار برای سازمان علاقهمند شوند.
به منظور جذب بهترین متقاضیان بازار کار، باید قادر باشید که به طور کامل و واضح علتها و دلایل تفاوت شرکت خود با دیگر رقبایتان را تعریف کنید. در حقیقت میبایست سازمان خود را برای جذب کارکنان آینده(بالقوه) جذاب جلوه دهید. مجموعه آن چه شما ارائه میدهید ارزش پیشنهادی کارفرما(Employee Value Proposition) نام دارد. به عبارت دیگر ارزش پیشنهادی کارفرما به معنای مجموعه کامل از دلایلی است که باعث میشود متقاضیان کار و افراد با استعداد شرکت شما را انتخاب کنند.

اهمیت EVP
ارزش پیشنهادی کارفرما نشان دهنده میزان جذابیت برند سازمان شما در بازار کار است که افراد جویای کار را تشویق به قبول پیشنهاد شغلی از سوی کارفرما و کارمندان فعلی را تشویق به ماندن در سازمان میکند مثل حقوق و مزایا، فرصتهای رشد و توسعه، مسیرهای شغلی شفاف، فرهنگ سازمانی و…

شکل فوق اهمیت EVP را نمایش میدهد، همانطور که ملاحظه میفرمایید استراتژیهای سازمان شکل دهنده عوامل ایجاد کننده ارزش پیشنهادی کارفرمایی مثل: اهداف و ارزشهای سازمان، فرهنگ سازمانی، حقوق و مزایا و … است، و EVP ایجاد شده، در مدیریت انتظارات کارکنان، ایجاد تجربه کارکنان و در نهایت اشتیاق سازمانی موثر است که نتیجه همه اینها کسب دستاوردهای مالی و نتایج سازمانی میباشد.
عوامل تاثیرگذار در شکلگیری EVP
EVP شامل عوامل مختلفی میشود که از جمله آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- حقوق و مزایا: ارائه حقوق و مزایای رقابتی و جذاب برای کارمندان، از جمله حقوق، بیمه، مزایای بازنشستگی و سایر امکانات مالی.
- توسعه حرفهای: ارائه فرصتها و برنامههای آموزشی برای توسعه حرفهای کارمندان و ارتقاء مهارتهای آنها.
- محیط کاری: فراهم کردن یک محیط کاری سالم، پویا و مهیا برای رشد و توسعه فردی و حرفهای.
- فرهنگ سازمانی: ایجاد فرهنگی که باعث افزایش ارتباط و مشارکت کارمندان میشود.
- تعهد به توازن کار و زندگی: ارائه امکانات و سیاستهایی که به کارمندان این امکان را میدهند که تعادل مناسبی بین زندگی شخصی و حرفهای داشته باشند.
سوالاتی برای تعیین ارزش پیشنهادی کارفرما
برای درک ارزش پیشنهادی کارفرماییتان باید بتوانید برای این سوالات پاسخ قانع کنندهای تعریف کنید:
چرا فردی باید پیوستن به سازمان ما را انتخاب نماید؟
چرا کارکنان باید در سازمان ما باقی بمانند؟
به منظور انجام یک تحقیق در خصوص شناخت EVP و پیدا کردن پاسخ سوالات فوق میتوانید با سوالات زیر از کارکنان سازمان و یا کارکنان بالقوه شروع کنید:
چرا این شرکت را برای کار کردن انتخاب کردهاید؟
چه مسائلی برای شما بیش از همه اهمیت دارد؟
چه چیزی برای ارائه عملکرد مناسب، به شما انگیزه میدهد؟
چرا به کار کردن در این شرکت ادامه میدهید؟
هنگامی که در یک مهمانی هستید، چطور شرکت ما را توصیف میکنید؟
دانلود نمونه پرسشنامه ارزش پیشنهادی کارفرما
شما میتوانید برای دسترسی به سوالات بیشتر نمونه پرسشنامه EVP را از لینک زیر دانلود کنید.
5416_Employee Value Proposition Questionnaire 2012
سخن آخر
برندسازی کارفرما تمامی اثراتی که برند میتواند بر کارکنان بالقوه و بالفعل بگذارد را در نظر میگیرد. کارکنان بالقوه با درکی که نسبت به برند کارفرما دارند اقدام به درخواست کار برای سازمان میکنند. برندسازی کارفرما همچنین با ایجاد ادراک نسبت به انتظارات دوطرفهی بین کارکنان و کارفرما باعث افزایش تعهد و کاهش خروج کارکنان فعلی میشود.
هر اقدامی برای توسعه برند کارفرمایی با شناخت و توسعه ارزش پیشنهادی کارفرما EVP آغاز میشود. سازمانها به عنوان کارفرما میتوانند شرایط کاری خود را با توجه به ویژگیهای مطلوب شناسایی شده از دید کارکنان مطالعه و درک کنند و از این طریق ارزش پیشنهادی خود را تعریف کرده و از طریق کانالهای کارمندیابی آن را تقویت نموده و برند کارفرمایی خود را ایجاد نمایند.
منابع:
towerswatson.com
برندینگ کارفرما به زبان ساده/ آلیشا آ. گاریبالدی/ مترجمین: جواد فقیهی پور، سمیه فقیهی پور
تجربیات شخصی نویسنده در حرفه مشاوره مدیریت منابع انسانی
نویسنده: سونیا جلالی
آموزش درون سازمانی: اهمیت، مزایا و فرق آن با آموزش برون سازمانی
شرکتها در دنیا سالانه هزینههای بسیاری را صرف آموزش و توانمندسازی کارکنان میکنند، در آمریکا تقریبا نیمی از این پول صرف برنامههایی میشود که خود شرکتها برگزار میکنند و نصف دیگر آن به موسسههای آموزشی خارج از سازمان پرداخته میشود. هر کارمندی به طور متوسط حدود 31 ساعت در سال آموزش میبیند که چیزی معادل بیش از نیم ساعت در هفته است.
در کشور ما هم طی سالهای اخیر سرمایه گذاری روی آموزش کارکنان افزایش پیدا کرده است و طی سال دورههای آموزشی زیادی با بهرهگیری از روشهای مختلف برای کارکنان برگزار میشود.
نمیشود گفت که کدام روش آموزشی (آموزش فردی، آموزش از راه دور، کارگاههای آموزشی و…) بهترین است این مساله به بهترین روش یادگیری افراد شما بستگی دارد و این که به دنبال یادگیری چه مهارتی هستند؟
با این وجود میتوان دقیقا گفت که بهترین معلمین را کجا پیدا کنید. آنها دقیقا کنار شما نشستهاند. این مقاله به موضوع آموزشهای درون سازمانی پرداخته است.

منظور از آموزش درون سازمانی چیست؟
آموزش درون سازمانی به فرآیندی اشاره دارد که در آن، سازمانها برنامهها و فعالیتهای آموزشی را از طریق مدرسان داخلی برای کارکنان خود ارائه میدهند.
آموزش درون سازمانی میتواند به صورت رسمی (مانند دورههای آموزشی، کارگاهها و سمینارها) و یا غیررسمی (مانند مربیگری همکاریهای میانافرادی و آموزشهای آنلاین) ارائه شود. این فرایند معمولاً با توجه به نیازهای موجود در سازمان و اهداف استراتژیک آن طراحی و اجرا میشود.
فرق آموزش درون سازمانی و برون سازمانی چیست؟
آموزش درون سازمانی توسط خود سازمان ارائه میشود، به طوری که منابع و مربیان آموزش از داخل سازمان تعیین میشوند. در مقابل آموزش برون سازمانی، سازمان منابع آموزشی را از خارج از سازمان تامین میکند، مثل موسسات آموزشی، مراکز تخصصی آموزش و مشاوران آموزشی.
معمولاً هزینهها و زمان مربوط به آموزش درون سازمانی کمتر از آموزش برون سازمانی است، زیرا منابع داخلی سازمان به کار میروند.
فواید آموزش درون سازمانی
در بسیاری موارد آموزشهای درونسازمانی (یعنی آموزشهایی که داخل سازمان و با مدرسان داخلی اجرا میشوند) نسبت به آموزشهایی که توسط افراد و سازمانهای خارج از شرکت انجام میگیرند، اثربخشتر هستند. در سازمان شما حتما افرادی هستند که در هر جنبهای از کاری که انجام میدهید متخصص هستند یا حداقل به اندازهای تخصص دارند که می توانند به سایرین آموزش دهند.
مثلا در شرکت شما قطعا کسی وجود دارد که از نظر میزان فروش بهترین باشد، از او بخواهید مسئولیت آموزش دیگران را بر عهده بگیرد و به این ترتیب معلمی دارید که از سایر افراد فروش بهتر است و کسی است که فضای دقیق سازمان و نوع مشتریان را درک میکند.
این که تیم فروش خود را به گرانترین سمینارها بفرستید که مدرسین آن فروشنده محصولات سایر شرکت ها هستند احتمالا انقلابی در عملکرد تیم فروشتان ایجاد نخواهد کرد.
ولی شاید نخواهید که بهترین فرد تیم فروش مسئولیت آموزش سایرین را بر عهده بگیرد. مگر کار وی این نیست که صرفا بر فروش تمرکز کند؟
چنین سوالی نشانه کوته بینی است! زیرا اثر عملکرد، خطی ولی اثر آموزش، تصاعدی است. مثال زیر را ببینید.
مطالعه مقاله راهنمای کامل نیازسنجی آموزشی
یک مثال از اثربخشی آموزشهای درون سازمانی
فرض کنید بهترین فرد تیم فروش شما سالانه 1میلیارد تومان میفروشد و شما ده فروشنده دیگر هم دارید که سالی 500 میلیون تومان فروش دارند. همچنین فرض کنید به منظور آموزش بهترین فرد، ده درصد زمانی را که وی باید برای فروش سپری کند از او بگیرید(معادل پنج هفته) او این پنج هفته را به آموزش سایر افراد فروش می پردازد.
پیش از آموزش درآمد شما 6 میلیارد تومان( 1 میلیارد تومان+ 10 تا 500 میلیون تومان) است. سال اولی که بهترین کارمند شما مشغول آموزش دیگران است چون ده درصد وقتش را به جای فروش در آموزش سایرین صرف کرده است 900 میلیون تومان میفروشد ولی اگر بتواند فروش سایر افراد را فقط ده درصد بهتر کند هر کدام از این ده نفر 550 میلیون تومان میفروشد و عایدی شرکت شما 6.4 میلیارد تومان خواهد بود.
در سال دوم به شرطی که دیگر آموزشی در کار نباشد، بهترین کارمند شما 1 میلیارد تومان میفروشد و سایر افراد که 10 درصد فروششان بهتر شده است 550 میلیون فروش دارند که در مجموع معادل 6.5 میلیارد تومان است.
در این مثال بهترین فردتان زمان کمتری را برای فروش اختصاص داده است ولی درآمد شما برای همیشه افزایش پیدا کرده است. ولی اگر در سال دوم نیز 10 درصد زمانش را به آموزش سایر افراد اختصاص دهد، ده درصد دیگر بهتر میشوند و هر کدام 605 میلیون تومان میفروشند. حال طی دو سال درآمد شرکت 16 درصد افزایش پیدا کرده است.
بنابراین سودی که از افراد با عملکرد پایینتر ناشی از آموزش به دست میآید بیشتر از جبران فروش ضرر به دست آمده از افراد با عملکرد برتر است.

این مقاله را هم مطالعه کنید: کارکنان سازمان ما چطور یاد میگیرند؟(اصول یادگیری بزرگسالان)
مزایای بهرهگیری از متخصصان داخلی برای آموزش
- آموزشهای داخلی از مثالها و چالشهای واقعی محیط کاری استفاده میکند و از اینرو درک مفاهیم راحتتر صورت میپذیرد.
- مدرسان و آموزشدهندگان داخلی به زبانی سخن میگویند که برای کارکنان شرکت مأنوستر است. برای فراگیر هم گوش دادن به حرفهای یک متخصص واقعی بسیار موثرتر از گوش دادن به حرفهای دانشگاهیان است. بسیاری از مدرسین خارج سازمان دانش تئوری دارند، آنها میدانند که کارها چطور باید انجام شود ولی با آنها زندگی نکردهاند. البته اگر منصف باشیم باید گفت که بهره گیری از متخصصین خارج سازمان با نگاه کاربردی به آموزشها میتواند ارزشمند باشد.
- فرانک اپنهایمر برادر جوانتر فیزیکدان مشهور جی.رابر اپنهایمر ظاهرا چنین جملهای دارد که میگوید “بهترین راه یادگیری یاد دادن است”. حق با اوست زیرا برای ارائه یک آموزش خوب باید به محتوای آموزشی فکر کنید، استاد آن موضوع باشید و روش انتقال آن به دیگران را به خوبی بدانید.
- از همه اینها مهمتر ایجاد فرصت آموزش برای کارمندان به آنها هدف میدهد. حتی اگر در کار روزمرهی خودشان معنایی پیدا نکنند، انتقال دانش هم الهم بخش و هم دلگرم کننده است.
زمانی که یک سازمان به این مساله پی برد که ما به دنبال رشد و کمک به رشد دیگران هستیم به یک سازمان یادگیرنده تبدیل میشود. با این حال در بسیاری از سازمانها، کارمندان آموزش میبینند و حرفهایها امر آموزش را انجام میدهند.
چرا نگذاریم خود افراد هر دو کار را انجام دهند؟
اگر نیاز به برگزاری آموزشهای سازمانی دارید خدمات آکادمی منابع انسانی در آموزشهای سازمانی را در این لینک ببینید.
منابع: کتاب اسرار کار در گوگل/لزلوباک، ترجمه دکتر منصور شیرزاد، محمد حسین میرمجیدی
تجربیات شخصی نویسنده در حرفه مشاوره مدیریت منابع انسانی
نویسنده: سونیا جلالی
اعتماد شاه کلید دلبستگی کارکنان
اعتماد یک احساس است و نه یک تجربه منطقی، اعتماد را نمیتوان در فهرست وظایف یک مدیر گذاشت و کنار آن تیک زد. حتی رسیدگی به تمام وظایف و مسئولیتهایتان باعث اعتمادسازی نمیشود، اعتماد واقعی حاصل چیزهایی است که نمیبینیم و فقط با اعتماد به رهبران و یا بهتر بیان کنم اعتماد متقابل است که سازمان میتواند عالی کار کند.
همراه اعتماد احساس ارزش به وجود میآید، ارزش واقعی نه فقط ارزشی که با پول برابری کند. ارزش به معنای انتقال اعتماد است. نمیتوانید شخصی را راضی کنید که شما ارزشمندید، درست همان طور که نمیتوانید شخصی را راضی کنید به شما اعتماد کند.

اعتمادسازی برای ایجاد دلبستگی کارکنان
به یاد داشته باشید کارکنان شما را فقط به عنوان یک فرد نمیبینند. شما صرفا یک انسان نیستید که بر اساس اهداف و بهترین اطلاعات موجود، تصمیم گیری کنید. شما همچنین یک سازمان، یا حداقل چهره سازمان هستید. هرچه در سطح مدیریتی بالاتر قرار داشته باشید، تاثیر بیشتری بر اعتماد خواهید داشت. یک رفتار غیر اخلاقی مدیر، اعتماد را در درجه اول فقط در بخش وی تخریب میکند، در حالیکه یک مدیرعامل که به طور غیرمستقیم عمل میکند، میتواند اعتماد کل سازمان را تحت تاثیر قرار دهد.
بنا به یافتههای تحقیق گالوپ میزان اعتماد نقش اساسی در دلبستگی کارکنان دارد. آمار نشان میدهد که تقریباً تمام کارکنان دلبسته به رهبری شرکتشان اعتماد دارند (95 درصد)؛ در حالی که بیش از نصف کارکنان دلزده (54 درصد) به رهبری شرکتشان اعتماد ندارند.
هیچ چیز بیشتر از مدیریت به شدت کنترل کننده فریاد نمیزند که : « من به تو و کار تو اعتماد ندارم.»
مزایای اعتمادسازی در سازمانها
وقتی افراد به یکدیگر اعتماد میکنند، اطلاعات و منابع راحتتر به اشتراک گذاشته میشوند. در فضای بی اعتمادی، افراد از ترس اینکه ممکن است دیگران از منابع به نفع خود استفاده کنند، به منابع هجوم میبرند. به همین شکل، وقتی کارکنان به یکدیگر اعتماد میکنند و اطمینان دارند که ایدههای آنها کوچک فرض نمیشود، ایدهها علیه آنها به کارنمیرود یا دزدیده نمیشوند. نظراتشان را راحت مطرح میکنند و با دیگران همکاری میکنند. یک نشان از وجود اعتماد این است که در جلسات فرد میتواند صریح و بدون ترس ازمجازات صحبت کند طبیعتاً، اشتراک آزاد ایدهها به مشارکت بیشتر و تصمیم گیری بهتر میانجامد. فضای اعتماد، عملکرد تیم، بهره وری و بازدهی را تقویت میکند. افرادی که به یکدیگر اعتماد میکنند زمانی را به نگرانی و نظریه پردازی در مورد اینکه چگون اعمال دیگران ممکن است برای آنها مضر باشد اختصاص نمیدهند. در حالی که وقتی افراد به یکدیگر اعتماد ندارند، مدام این سوال در ذهننشان هست که « او باز میخواهد چه دست گلی به آب بدهد؟» بیاعتمادی بخش زیادی ازذهن آنها را که باید به مسایل مولد اختصاص بیابد مشغول میکند.
به یاد داشته باشید که اعتماد، شکننده است و ممکن است شما به خاطر رفتارتان خیلی سریع اعتماد را از دست بدهید. وقتی که اعتماد شکست، جبران آن مثل تلاش برای تعمیر یک قلک چینی شکسته است؛ ممکن نیست که آن را مانند روز اولش درست کنید.
آزمون خود ارزیابی اعتماد
هر یک از جملات زیر را بخوانید و صادقانه و با استفاده از این مقیاس، مشخص کنید ارتباط شما با دیگران دقیقاً چگونه توصیف میشوند.
الف: هرگز (0 امتیاز )
ب: بعضی وقتها ( 1 امتیاز )
ج: معمولاً ( 2 امتیاز )
د: همیشه ( 3 امتیاز )
امتیاز جوابهای خودتان را در جای خالی کنار جملههای زیر قرار دهید.
………. 1. به کارکنان خود در اینکه بدون نظارت من بهترین کار را انجام میدهند، اعتماد دارم.
………. 2. کارکنان و همکاران من معمولاً به من اعتماد دارند.
………. 3. کارکنان اعتماد دارند که من با آنها درست برخورد خواهم کرد.
………. 4. به اعضای گروه در اینکه تصمیمات کاری را خودشان بگیرند، اعتماد میکنم.
………. 5. کارکنان وقتی خبر بدی به آنها میرسد، میتوانند به من اعتماد کنند که با آنها صادقانه برخورد کنم.
………….. جمع امتیازها
تفسیر امتیاز شما
5- 0 : سبک رفتار شما حس بیاعتمادی و بیاحترامی را منتقل میکند که باعث میشود دیگران از شما دلزده شوند. همکاران و کارکنان شما احساس نمیکنند که به آنها اعتماد دارید و احتمالاً به شما اعتقاد ندارند. اگر توانایی این را نداشته باشید که میزان اعتماد بین خود و زیر دستان تان افزایش دهید، اثر بخشی شما به عنوان یک سرپرست به شدت محدود میشود و برای سرمایۀ انسانی سازمان شما مضر خواهد بود.
10- 6 : شما تا حدی در توانایی برای تقویت اعتماد میان کارکنان تان اثربخش هستید. با این حال، کارکنان شما به صورت کامل احساس نمیکنند که به آنها اعتماد دارید و به طور کامل به شما اعتماد ندارند. نشان دادن اعتماد بیشتر به کارکنان به عنوان یک کار قابل احترام شناخته میشود و کارکنان را به سمت تلاش بیشتر سوق میدهد چراکه دلبستگی آنها افزایش یافته است.
15- 11 : تبریک، اعتماد شما به دیگران و اعتماد دیگران به شما، سطح بالایی از احترام متقابل را نشان میدهد. کارکنان تلاش زیادی انجام میدهند، چرا که شما فرهنگی را ایجاد کرده اید که نشان میدهد شما تواناییها و قضاوتهای آنها باور دارید. به شناسایی و تأمین سطوح بالاتری از مسئولیت و اختیار برای کارکنان تان ادامه دهید.
راهکارهایی برای ایجاد اعتماد در کارکنان
همانطور که لیست زیر را می خوانید منقدانه رفتار خود را بررسی کنید و به دنبال بهره گیری از این روشها برای بهبود اوضاع سازمان خود باشید.
1. به حرف خود عمل کنید.
2. اشتباهاتتان را بپذیرید.
3. به افراد اعتبار بدهید.
4. انگشت اتهام را به سمت خود نشانه روید
وقتی اتفاقات بد میافتد، خود را سرزنش کنید. کارکنان خود را از شکست نجات دهید.
5. رک و پوست کنده صحبت کنید
وقتی اخبار بد یا احساس برای گفتن دارید، آن را خیلی سریع و به صادقانه ترین صورت ممکن انتقال دهید. اگر کارمند شما چیزی را که باید از شما میشنید از دیگران بشنود، اعتماد به طور جدی ضربه خواهد خورد.
6. شفافیت
رهبرانی که اطلاعات را پنهان میکنند و فرآیندها را مخفی نگاه میدارند، از نظر کارکنان غیر قابل اعتماد هستند.
7. برقراری ارتباط و در میان گذاشتن مسائل
یکی از بهترین روشهای ایجاد اعتماد، خصوصاً در دوران رکود اقتصادی، راحت بودن برقراری ارتباط است. کارکنان شما هر چقدر بیشتر احساس کنند که در جریان امور قرار گرفتهاند، احساس احترام و اعتماد بیشتری میکنند.
8. رازداری
به دیگران این اعتماد را بدهید که حرفهای آنها منتقل نخواهد شد و شما رازداری خواهید کرد. اگر نگران هستید که ممکن است یک همکار شما چیزهایی به شما بگوید که مجبور میشوید آنها را افشا کنید، قبل از اینکه بگوید به او اطلاع دهید.
9. انعطاف زمانی
انعطاف زمانی نه تنها توجه شما را به کارمند را از طریق دادن امکان کار در خانه یا در ساعات غیرکاری، نشان میدهد، بلکه در راستای اعتماد نیز به شما کمک خواهد کرد.
10. پول سازمان
هیچ چیز بیشتر از این اعتماد را نشان نمیدهد که به کارکنان اجازه دهید بدون اجازۀ شما پول سازمان را خرج کنند. یک قانون بر اساس سیاستهای شرکت تعریف کنید که هر کارمند میتواند X تومان را بدون اجازه خرج کند.
11. بررسی سیاستها
یک بررسی در مورد سیاستها انجام دهید و در آن از کارکنان بخواهید که سیاستها رویههای جاری غیر ضروری و دست و پاگیر هستند را معرفی کنند.
12. اختیار را افزایش دهید
اعتماد خود را به مهارت و قضاوتهای کارکنان از طریق افزایش اختیار و قدرت تصمیمگیری نشان دهید.

13. بپرسید و اعتماد کنید
پیشنهادات کارکنان خود را بپرسید و سپس به آن عمل کنید. اگر برنامهای برای عمل کردن به آن را ندارید، نپرسید. اگر نمیتوان پیشنهادات را انجام داد، دلیلش را توضیح دهید.
14. تکرار کنید
سؤال بپرسید، یادداشت کنید، یادداشتها را دوباره بخوانید و از او بپرسید که آیا کاملاً و دقیقاً نگرانی او را درک کردهاید.
15. « نمیدانم »
وقتی که ما احساس میکنیم افراد در حال درست کردن جواب هستند، اعتبارشان را از دست میدهند و ما در مورد اینکه آیا میتوانیم به چیزی که آنها میگویند اعتماد کنیم، شک میکنیم.
16. از آنها حمایت کنید
تصور کنید در یک جلسه فردی شروع میکند به صحبت کردن در موردکار یکی از افراد شما و تخریب کردن او. شاید باید بگویید: « فکر میکنم ناعادلانه قضاوت میکنید، اوهمیشه کارها را عالی انجام میدهد و من دلیلی نمیبینم که الان جور دیگری فکر کنم» یا « فعلاً بهتر است که این بحث را کنار بگذاریم تا اطلاعات بیشتری کسب کنیم». از کارکنان تان حمایت کنید و آنها نیز از شما حمایت خواهند کرد.
17. به کارکنانتان اعتماد کنید
صحبتهای کارمندتان را بدون بررسی کردن آنها قبول کنید. نشان دهید اعتماد دارید که حرفهای کارکنان تان درست است.
18. از جمله جادویی من به تو اعتماد دارم استفاده کنید
« من به تو اعتماد دارم که این کار را انجام میدهی و گرنه آن را به تو نمیدادم.»
سخن آخر
ما در زندگیمان زیاد اعتماد میکنیم. اعتماد میکنیم که وقتی استارت میزنیم ماشینمان روشن شود؛ اعتماد میکنیم که دوست هایمان رازهایمان را نگه می دارند و… در حقیقت ما با اعتماد به صدها مساله زندگی میکنیم. اگر اعتماد نمیکردیم به دلیل نگرانی از کار میافتادیم.
متاسفانه در قرن اخیر اعتماد به شدت کاهش یافته است، اکثر کارکنان دیگر اعتقاد ندارند که کارفرمایان آنها درست رفتار خواهند کرد و متعاقبا دلبستگی آنها به سازمانها کاهش یافته است.
اعتماد میتواند به طرق مختلف به دلبستگی کارکنان و در نهایت سودآوری سازمان کمک کند. همانطور که کارکنان اعتماد بالاتری را تجربه میکنند، احترام بیشتری برای سازمان و مدیرانشان قائل میشوند و وجود این اعتماد به خلاقیت و ابتکار و تلاش بالاتری میانجامد و نتایج فوق العادهای را به دنبال خواهد داشت.
شما چقدر در راستای تقویت اعتماد کارکنان تلاش میکنید؟ اگر به دنبال ایجاد دلبستگی کارکنان هستید با اعتماد شروع کنید.
منابع:
کتاب با چرا شروع کنید/نوشته سایمون سینک، ترجمه علیرضا خاکساران
کتاب چماق و هویج دیگر کارایی ندارد/ دکتر پاول مارسیانو
تجربیات شخصی نویسنده در حرفه مشاوره مدیریت منابع انسانی
نویسنده: سونیا جلالی
شخصیت را استخدام کنید مهارت را آموزش دهید
هرب کلهر نقل معروفی دارد که میگوید:” افراد را به خاطر مهارتشان استخدام نکنید. به خاطر طرز نگرششان استخدام کنید. همیشه میتوان مهارتها را یاد داد”. به عبارت دیگر شخصیت را استخدام کنید مهارت را آموزش دهید.
یک شرکت یک فرهنگ است، گروهی از افراد که به خاطر مجموعهای از باورها و ارزشهای مشترک دور هم جمع شدهاند. این محصول یا خدمات یک شرکت نیست که افراد را کنار یکدیگر نگه میدارد. اندازه و قدرت یک شرکت آن را قدرتمند نمیکند، فرهنگ شرکت است که چنین کاری میکند، همان احساس قدرتمندی که از باورها و ارزشهایی به وجود میآید که همه، از مدیرعامل گرفته تا منشی شرکت، در آن مشترکند. پس منطقی است اگر فکر کنیم هدف این نیست که افرادی را استخدام کنیم که مجموعهای از تواناییهای مورد نیاز ما را داشته باشند، هدف این است که افرادی را استخدام کنیم که به باورهای ما باور داشته باشند.
ما معمولا فهرستی از تواناییهای مورد نیاز برای شغل مورد نظر را تهیه میکنیم و انتظار داریم بهترین کاندید برای این شغل کسی باشد که چنین تواناییهایی داشته باشد.
برای مثال متن آگهی به این شکل است:

این آگهی ممکن است باعث درخواستهای زیادی شود، اما از کجا بدانیم کدام فرد انتخاب درست است؟
توانایی مشترک تمام رهبران عالی تواناییشان در پیدا کردن افراد مناسبی است که با سازمانشان مطابقت داشته باشند، افرادی که به باورهای او باور دارند.
خط هوایی ساوت وست مثالی عالی از شرکتی است که استعداد استخدام کردن افراد مناسب را دارد. توانایی این شرکت برای پیدا کردن افرادی که نمادی از هدف این شرکت هستند و ارائه خدمات عالی توسط این شرکت را بسیار آسانتر میکند.
این که فقط افرادی با رزومه قابل قبول یا اخلاق کاری عالی استخدام کنید، ضامن موفقیت شما نیست. برای مثال، بهترین مهندس اپل اگر در مایکروسافت کار میکرد، میتوانست افتضاح باشد. همچنین که بهترین مهندس مایکروسافت نیز در اپل عالی نمیشد. هر دوی این افراد متخصصان ماهریاند و سخت کار میکنند. اما هر مهندسی با فرهنگ شرکت شما همخوانی ندارد.
هدف این است که افرادی را استخدام کنید که مشتاق به چرایی شما، هدفتان و باورتان هستند و رفتاری دارند که با فرهنگ شرکت شما همخوانی دارد. فقط وقتی چنین شرایطی وجود داشت، باید سراغ تجربه و دیگر مهارتهایشان بروید و حتی اگر مهارتها کافی نبود میتوانید آن را آموزش دهید. پس ابتدا شخصیت را استخدام کنید سپس مهارت را آموزش دهید
این مقاله را هم مطالعه کنید: جذب و استخدام چیست؟(به همراه فرمهای مورد نیاز)
داستان این دو سنگ تراش را در نظر بگیرید.
به سمت اولین سنگ تراش میروید و از او میپرسید شغلتو دوست داری؟ سرش را بالا میآورد، به شما نگاه میکند و میگوید “از زمانی که یادم میآید، دارم این دیوار رو میسازم. کار یکنواختیه. کل روز زیر گرمای سوزان خورشید کار میکنم. سنگها سنگین و بلند کردن هر روزه شون کمرم رو میشکنه. حتی مطمئن نیستم عمرم کفاف بده پایان این پروژه را ببینم. اما از بیکاری که بهتره خرج زندگیمو میده.
تقریبا صد متر آن طرفتر به سمت سنگ تراش دیگری میروید. همان سوال را از او نیز میپرسید. سرش را بالا میآورد و جواب میدهد: “عاشق کارمم. دارم کلیسای جامع رو میسازم. البته از زمانی که یادم میاد این دیوار رو میسازم. خب آره، این کار یه وقتهایی یکنواخته. کل روز زیر گرمای سوزان خورشید کار میکنم. سنگها سنگین و بلند کردن هر روزهشون کمرم رو میشکنه. حتی مطمئن نیستم عمرم کفاف بده بتونم پایان این پروژه رو ببینم. اما دارم کلیسای جامع رو میسازم.
این که این دو سنگ تراش در حال انجام چه کاری هستند کاملا یکسان است. تفاوت این است که یکی از آنها وجود هدفی را احساس میکند. احساس میکند به چیزی بزرگتر از این کار تعلق دارد.
سنگ تراش اول به خاطر دستمزد بیشتر این کار را ترک خواهد کرد، اما سنگ تراش با انگیزهمان ساعتهای بیشتری را کار میکند و پیشنهاد کاری آسانتر و با دستمزد بیشتر را به خاطر این که میخواهد بخشی از این هدف بزرگ باشد رد میکند.
این مقاله را هم مطالعه کنید: چگونه مصاحبه کنیم؟ (راهنمای مصاحبه کاری) (+ویدیو)
شرکتهای عالی دنبال این نیستند که افراد ماهر را استخدام کنند و بعد به آنها انگیزه دهند، بلکه از ابتدا افراد باانگیزه را استخدام میکنند و به آنها الهام میدهند. تا زمانی که به افراد باانگیزه چیزی ندهید که به آن باور داشته باشند، چیزی بزرگتر از شغلشان که به سمت آن حرکت کنند، به خودشان انگیزه خواهند داد تا کار جدیدی پیدا کنند و به این ترتیب، همانهایی نصیبتان میشوند که باقی ماندهاند.
در استخدام بجای تمرکز روی تحصیلات و سابقه افراد، به دنبال این بگردیم که کاندیداهای مشاغل مورد نظر ما چه شخصیت، ارزشها و نگرشهایی دارند و این ارزشها چقدر با چرایی سازمان ما در یک راستا قرار میگیرد چرا که با گروهی از کسانی که باور مشترکی دارند و پیرامون یک هدف، دلیل یا باور مشترک جمع شدهاند اتفاقات فوق العادهای رخ میدهد.
برگرفته از کتاب با چرا شروع کنید/نوشته سایمون سینک، ترجمه علیرضا خاکساران
نویسنده: سونیا جلالی
من دکتر نیستم!
در یکی از جلسات اخیرم با یکی از سازمانهای بزرگ کشور کارشناس منابع انسانی شرکت که رابط اصلی دعوت ما برای جلسه معارفه بود رو کرد به من و گفت: خیلی خوش اومدید خانم دکتر!
گفتم خیلی ممنونم البته من دکتر نیستم!
با گفتن این جمله احساس کردم کاخ رویاهای آقای کارشناس فروریخت!
انگار تمام جستجوهایی که این مدت برای کشف یک مشاور مناسب کرده بود بینتیجه بوده. لحظهای سکوت کرد و بعد خودش رو جمع و جور کرد و گفت ولی من فکر میکردم شما دکترا دارید و دانشگاه تهران درس خوندید! این جا زمانی بود که ضربه دوم هم وارد شد و آقای کارشناس فهمید نه تنها دکترا ندارم بلکه مدرک ارشدم را هم از دانشگاه آزاد گرفتم.
تنها پاسخی که با ناامیدی به زبان آورد این بود که: اما اطلاعات خوبی دارید!
این سناریو به شکلهای مختلف برای من در حال تکرار است، از دانشجوی دکترایی که با پیش فرض دکتر بودن من، میخواهد استاد مشاورش باشم، تا استاد دانشگاهی که میگوید بدون دکترا خواندن چطور روش تحقیق میدانید؟ تا دانشجویی که میخواهد راز مطلب نوشتن در آکادمی بدون وجود مدرک دکترا را بداند!!!
آیا تحصیلات با موفقیت شغلی و رضایت از زندگی ارتباط معناداری دارد؟
این که بین تحصیلات و موفقیت شغلی و در ابعاد بزرگتر رضایت از زندگی ارتباط معناداری وجود داشته باشد بسیار محل سوال است، ایوای(EY)، که یک شرکت حسابداری جهانی است، به تازگی اعلام کرده شرط داشتن تحصیلات دانشگاهی را از معیارهای جدید استخدامیاش حذف میکند: این شرکت در یک مطلب مطبوعاتی نوشت: “پژوهشهای ما هیچ مدرکی دال بر این نتیجهگیری نیافته است که سابقهی موفقیت در تحصیلات عالی دانشگاهی رابطهی مستقیمی با موفقیتهای آتی داشته باشد.”
یافنه های تحقیقاتی هاروارد هم در دهه 1960 نشان داد که پيشرفت و موفقيت تحصيلي منجر به موفقيت در زندگي و كسب وكار نمي شود.
در کشور ما هم این تغییر نگرش (تمرکز بیشتر بر معیار شایستگی به جای تحصیلات در استخدام) در گفتگوی روزانه من با کارفرمایان کاملا محسوس است.
از سوی دیگر با تغییر زمان و دسترسی به اطلاعات، یادگیری و آموختن از راههایی بسیار ارزانتر از دانشگاه رفتن ممکن شده است، به قول مت دیمون در فیلم «ویل هانتینگ نابغه» «تو ۱۵۰ هزار دلار رو صرف آموختن چیزی کردی که میتونستی با ۵۰ دلار حق عضویت در یک کتابخانه عمومی یاد بگیری»!

اما از همه این دلایل مهمتر برای من رسیدن به این باور است که ما همیشه در یک سفر هستیم، سفر زندگی و هر کسی این سفر را به شیوه خود طی میکند و یک مسیر مطلق برای همه وجود ندارد، اما پذیرش این موضوع به دلیل پیش فرضهای ذهنی برای بیشتر ما بسیار سخت است، مسیر سفر زندگی خود را بر اساس آن چه جامعه ارزش میداند و فشار شرایط بیرونی به ما تحمیل میکند(مثل دکتری خواندن)برمیداریم، نه بر اساس آن چه که خواسته واقعی ماست و حتی شاید در خیلی موارد این خواسته واقعی را گم کردهایم.
سفر زندگی به ما فرصتهای ارزشمندی میدهد و این ماییم که مسیر مناسب خود را به گونهای پیدا کنیم که وقتی به زندگیمان به عنوان یک کل نگاه میکنیم احساس معنا و رضایت درونی همراهمان باشد.
انتخاب من این است که چهار سال زمان باارزشی است برای بیشتر کتاب خواندن، بیشتر آموختن، بیشتر سفر کردن، بیشتر اثر گذاشتن و… بر اساس آن چه که از درون به زندگی من معنا می بخشد نه آن چه که جامعه به عنوان ارزش به من تحمیل میکند.
شما چه نظر یا تجربهای دارید؟
نویسنده: سونیا جلالی
بهرهگیری از کوچینگ در اثربخشی کانونهای ارزیابی
توسعه اصلیترین اتفاقی است که میبایست به عنوان نتیجه یک کانون ارزیابی کارآمد اتفاق بیفتد، به خصوص زمانی که کانون ارزیابی با رویکرد تشخیصی و تمرکز بر توسعه(کانون توسعه) برگزار میشود و شناخت افراد مستعد و تعیین نقاط قوت و ضعف شغلی هدف قرار میگیرد.
برای آشنایی بیشتر با کانون توسعه سلسله مقالات گذار از کانونهای ارزیابی به کانونهای توسعهای را مطالعه نمایید.
اما متاسفانه معمولا بعد از کانون ارزیابی و ارائه گزارش، شرکتکنندگان رها شده و اگر هم برنامهای برای توسعه داشته باشند، این برنامه محدود به یک برنامه توسعه فردی با تعدادی راهکار کلیشهای و تکراری میشود. به بیان دیگر بعد از برگزاری کانون کسی مسئولیت توسعه را بر عهده نمیگیرد. به تعبیر آقای آدامز گویی سنجاب مردهای را در حیات خانه خود پیدا کنید و احساس کنید که بهترین راه حل آن است که آن را به پشت بام همسایه پرتاب کنید!
در این مقاله با مروری بر انواع روشهای توسعه بعد از کانونهای ارزیابی و توسعه، روش کوچینگ را به عنوان یک روش توسعه معرفی میکنیم.
چه کسی باید مسئولیت توسعه را بعد از برگزاری کانون، بر عهده بگیرد؟
سه عنصر اصلی بعد از اجرای کانون ارزیابی در توسعه فرد نقش دارند، دپارتمان منابع انسانی یا آموزش سازمان، مدیر و خود شخص در این میان خود شخص اهمیت بیشتری مییابد چرا که فرآیند یادگیری با شناخت فرد از مسئولیت خود برای یادگیری آغاز میشود. به طور خلاصه افراد باید نسبت به توسعه خودشان متعهد باشند و بخشی از مسئولیت آموزش و پرورش خود را بر عهده گیرند. در غیر این صورت همه تلاشهای سازمان در برگزاری دورههای آموزشی محکوم به شکست است.
بعد از کانون میتوان به روشهای مختلف توسعه شخصی موفق شرکت کنندگان را محقق نمود، در شکل زیر دو مسیر توسعه را ملاحظه میفرمایید که مروری بر عناصر مختلف توسعه دارد.

مسیرهای توسعه فردی موفق بعد از کانون ارزیابی
همانطور که در شکل ملاحظه میفرمایید توسعه بعد از کانون ارزیابی فقط منوط به آموزشهای رسمی و سازمانی که برای کارکنان از طرف سازمانها برگزار میشود نیست، توسعه شخصی موفق از روشهای مختلفی تحقق می یابد در ادامه این مقاله قصد دارم به یکی از اثربخشترین آنها یعنی کوچینگ به عنوان یک روش توسعه فردی بپردازم، کوچینگ از جمله روشهایی است که به افراد کمک میکند مسئولیت خود را در یادگیری بپذیرند و تعهد به توسعه داشه باشند. فراتر از این که سازمان برای آنها برنامه توسعه داشته باشد یا نداشته باشد.
کوچینگ به عنوان یک روش اثربخش در توسعه فردی
کوچینگ هنر یادگیری بجای یاد دادن است. یک گفتگوی آگاهانه و روبهجلو برای توانمند کردن یک فرد یا گروه برای زیستن در بهترین حالت خود و رسیدن به نتایج فوقالعاده در زندگی، حرفه، کسبوکار یا سازمان است. کوچینگ درباره باز کردن قفل تواناییهای بالقوه افراد و رساندن آنها به حداکثر بهرهوری و رسیدن به تغییرات مثبت است.
کوچینگ فردی روشی است که در آن کوچ و مراجعهکننده گفتگویی را بر پایه اعتماد شکل میدهند با این فرض که فرد مراجعهکننده همه پاسخها را در دل خود دارد و کوچ فقط کاری انجام میدهد که مراجعهکننده بتواند به پاسخهای خود دسترسی داشته باشد.
این کار کمکی است برای پر کردن فاصله میان اکنون و جایی که مراجعهکننده و کوچ میخواهند در آن قرار بگیرد. کوچها درواقع با مراجعهکننده خود شریک میشوند تا به آنها برای طراحی و رسیدن به آنچه تمایل دارند دست پیدا کنند کمک کنند. از فواید کوچینگ میتوان به ایجاد وضوح و شفافیت در سوق دادن مراجع بهسوی اقدام و تسریع فرآیند پیشرفت اشاره کرد و برای او آگاهی و تمرکز به ارمغان میآورد. با کمک کوچینگ هر فرد سهم خود را در توسعه شخصی پذیرفته و برای توانمند سازی خود متعهد میگردد.

وقتی از کوچینگ به عنوان یک روش توسعه بعد از کانون ارزیابی استفاده میکنیم در حقیقت به مراجعه کننده کمک میکنیم با کمک یک کوچ مسئولیت خود را در توسعه و یادگیری بر اساس نتایج کانون پذیرفته و راه حل توسعه خود را پیدا کند تا این که آن ها را وادار به اجرای راه حل تحمیلی سازمان نماییم. علاوه بر آنهمه آدمها ترجیح میدهند راهحلهایی را که خود به آن رسیدهاند، امتحان کنند بیشتر از آنکه بخواهند به راهحلهای تحمیل شده به آنان تکیه کنند. و این امکان موفقیت برنامه توسعه فرد بعد از کانون را افزایش میدهد.
آینده کانون ارزیابی و کوچینگ
در دنیا استفاده از کوچینگ به عنوان یک ابزار توسعه به شدت در حال افزایش است، در تحقیقی که سال ۲۰۱۴ از سوی دانشکده کسبوکار هنلی و شرکت بررسی یادگیری (Corporate Learning Survey) انجام شد، ۵۵ درصد از پاسخگویان از کوچینگ گروهی بهعنوان یک ابزار مهم آموزش و توسعه (L&D) یاد کردند که با در نظر گرفتن کوچینگ فردی، این رقم به ۸۳ درصد میرسید.
در کشور ما هنوز استفاده از کوچینگ به عنوان یک ابزار توسعه بخصوص بعد از برگزاری کانون ارزیابی به شدت مغفول مانده است. از آنجایی که یکی از اصلیترین اهداف هر کانونی این است که به شناخت، خودآگاهی و توسعه شخصی شرکت کنندگان کمک شود، استفاده از کانون ارزیابی/توسعهای باید با سرمایه گذاری بعدی در خصوص نتایج آن و استمرار برنامه همراه باشد و توسعه به روشهای مختلف برنامه ریزی و اجرا شود که در این مقاله به یکی از اثربخش ترین این روشها به نام کوچینگ پرداختم و امیدوارم بزودی مسیر اجرایی آن در سازمانهای کشورمان هموار شود و نگاه مدیران فراتر از ارزیابی به توسعه کارکنان معطوف شود.
منابع
وب سایت اکادمی بین المللی کوچینگ فارسی زبانان
کتاب کانون ارزیابی بالانتاین و پوآ
تجربیات شخصی نویسنده در طراحی و اجرای کانونهای ارزیابی و توسعه و کوچینگ
نویسنده: سونیا جلالی
من یک رویا دارم.
بدون رویا چیزی اتفاق نمیافتد. رویا هرگز کافی نیست، اما برای هر اتفاق خوب ابتدا باید رویایش وجود داشته باشد.(رابرت گرینلیف)
هنگامی که از رهبران درباره افرادی که به پا خواسته و خالق تغییر بودهاند میپرسیم، آنها اغلب به افرادی اشاره کردند که رویایی برای بهبود اوضاع داشتند و مطمئن بودند که به آن رویا دست مییابند.
رویا داشتن نقطه شروع حرکت است. در حقیقت این باور که به پاخواستن ما میتواند منشا اثر باشد، ایمان به این که شما فردی هستید که قادر به خلق چیزی برای آینده است که رویای شماست.
اما برای اکثر ما، رویا همیشه رویا میماند و قدمی در راه رسیدن به آن بر نمیداریم چرا؟ همگی ما تصویری از خویش در ذهنمان داریم که آن همان فردی است که فکر میکنیم هستیم. گاهی اوقات آن تصویری مثبت است، اما سایر مواقع خودمان را با آن محدود میکنیم. ندایی در درون ماست که میگوید “ما به اندازه کافی خوب نیستیم”، “مهارت کافی نداریم”، “به اندازه کافی ارزش نداریم”.
ما میگوییم:
من یک هنرمند نیستم…
من یک موسیقیدان نیستم…
من برای ایجاد یک رابطه خوب نیستم…
من یک فرد مردمی نیستم…
من واقعا مهارتهایی را که سایرین دارند، ندارم…

در سازمانها هم غالبا مواردی از این دست مطرح می کنیم: هیچ گاه چیزی در اینجا تغییر نخواهد کرد، من توان تغییر اینجا را ندارم، همیشه به همین شکل بوده است.
شما به دور انداختن چه تصویری از خویش نیاز دارید تا به پا خیزید و خودتان را تغییر دهید؟
آن چه افراد به پا خواسته به ما خاطر نشان میکنند این است که اعتقاد ما به توان ایجاد تغییر و این که واقعیت نیز میتواند تغییر کند، پیش نیازهایی برای به پا خواستن هستند. این محقق نمیگردد مگر این که ما به وضعیت متفاوتی که برایش تلاش کرده و به پا خواستهایم، باور داشته باشیم و آن رویای ماست.
رویای خود را بسازید و کاری انجام دهید هر کاری که میتوانید.
لحظهای در این باره فکر کنید: همیشه هر کاری که انجام میشود با برداشتن یک گام از جانب یک نفر آغاز میگردد. تقریبا بیشتر کارهایی که انجام شده است، در ابتدا دارای برنامهای همراه با جزئیات نبودند و حتی اگر هم بودند، مسیر موفقیتشان لزوما با نقشه اولیه مشابهت نداشته است. اگر منتظر یک طرح کامل برای رسیدن به رویایتان هستید، ممکن است برای همیشه منتظر بمانید. رویای یک نوازنده بزرگ شدن با نواختن اولین نتها آغاز میشود.
بعضی مواقع، صحبت کردن در مورد یک رویا، به تنهایی شکلی از به پا خواستن است و غالبا نتایج بزرگی را به بار میآورد. هیچ ضمانتی وجود ندارد که گفتگوهای شما به برنامهای منسجم ختم شود، اما تقریبا این ضمانت وجود دارد که اگر کسی گفتگو را آغاز نکند، هیچ چیزی اتفاق نخواهد افتاد. صحبت از آینده، گام رو به جلوی قدرتمندی برای تغییرات مهم است، همراهی با یک کوچ در این مرحله بسیار کمک کننده است.
به رویاهایتان فکر کنید، هم اکنون چه کاری در زندگی میتوانید انجام دهید که ممکن است بعدا از عدم انجامش اظهار پشیمانی کنید؟ زندگی به ما فرصتهای زیادی میدهد، آن فرصتها نیازمند این است که دستهای خود را بالا ببریم و بگوییم روی من حساب کن. هنگامی که به پا میخیزیم، جهان دگرگون میشود و رویاهای ما زندگی ارزشمندتری را برایمان میسازند. جهان چشم به راه ماست.
یک بار دیگر به رویاهایتان فکر کنید، برای شروع چه کاری میتوانید انجام دهید؟
منابع: کتاب مسئولیت پذیری و به پا خواستن برای تغییر/ دکتر جان ایزو
درسهایی از علی سخاوتی
نویسنده: سونیا جلالی
ده فرمان مصاحبه گری شایستگی محور
در مقالات سه اصل کلیدی در طراحی مصاحبه شایستگی محور و معرفی تکنیک STAR در مصاحبه شایستگیمحور گفتیم که یکی از انواع مصاحبههای ساختار یافته مصاحبه مبتنی بر شایستگی یا مصاحبههای رفتارمحور است، که قابلیت پیش بینی بالاتر عملکرد آتی متقاضی شغل را نسبت به مصاحبههای رایج داراست به گونهای که برخی منابع این قابلیت پیش بینی را بین 40 تا 60 درصد گزارش کردهاند.(اگر هنوز این مقالات را مطالعه نکردید ابتدا آنها را مطالعه فرمایید)
مصاحبه شایستگی محور کاملا با مصاحبه مبتنی بر بیوگرافی که در گذشته کاملا مشهور و متداول بوده، تفاوت دارد. در مصاحبه بیوگرافی محور، مصاحبه کننده وضعیت متقاضی را از طریق رزومه وی مورد بررسی قرار میدهد و پرسشهایی درباره مشاغل مختلف، دلایل تغییر این مشاغل، موضوعات لذت بخش یا نارحت کننده برای او و مانند آن مطرح میکند، به هر حال، پژوهشها نشان میدهد که طرح چنین پرسشهایی به ندرت به مصاحبه کننده اجازه میدهد که متقاضیان قوی و ضعیف را از یکدیگر تشخیص دهد.
به بیان دیگر مصاحبه بیوگرافی محور بر پایه گفتههای متقاضی در رزومه خود ساخته میشود. در حالی که مصاحبه شایستگی محور، برعکس، بر پایه پرسشهایی ساخته میشود که شما به عنوان مصاحبه کننده تصمیم میگیرید از متقاضی بپرسید و در نتیجه این مصاحبه ابزار بسیار قدرتمندتر و مفیدتری جهت شناخت متقاضی مناسب در اختیار شما قرار میدهد.

این مقاله را هم مطالعه کنید: جذب و استخدام چیست؟(به همراه فرمهای مورد نیاز)
ده فرمان مصاحبهگری شایستگی محور
ده فرمان و قاعده اساسی و کلیدی زیر به شما کمک میدهد حداکثر بهره برداری از فرآیند مصاحبه شایستگی محور ساخت یافته، را داشته باشید.
1- قبل از شروع مصاحبه، در مورد شایستگیهای مورد نیاز برای شغل های مورد نظر که میخواهید در زمان مصاحبه مورد آزمون قرار دهید، تصمیم بگیرید. شما نباید پرسشهای طرح شده برای استخدام یک جراح قلب را برای استخدام یک دانشمند موشک به کار برید! همان طور که نمیتوانید از پرسشهای مربوط به مسئول خدمت به مشتری برای یک مدیر فناوری اطلاعات استفاده کنید. از کلیه کارشناسان حاضر در سازمان که با نیازهای شغل مورد نظر آشنایی دارند بخواهید تا در مورد شایستگیهایی که متقاضی موفق باید داشته باشد(و رفتارهایی که باید از خود بروز دهد) اظهار نظر کنند.
2- فهرستی از پرسشهای باز و کلی که میخواهید از متقاضیان بپرسید تهیه کنید. مطلوبترین روش این است که، راهنمای مصاحبهگری ویژه ای تهیه کنید که برای مصاحبه کنندگان تازه کار نیز به آسانی قابل استفاده باشد. به خاطر داشته باشید که 70 تا 80 درصد وقت مصاحبه را باید صرف طرح سوالات شایستگی محور کنید.
اگر با مصاحبه شایستگی محور آشنا نیستید مقاله سوالات پیشنهادی برای مصاحبه شایستگی محور را مطالعه کنید.
3- دست کم ده دقیقه از وقت مصاحبه را برای هر شایستگی اختصاص دهید و در صورت امکان آن را به حد مطلوب 15 دقیقه افزایش دهید.
4- اطمینان حاصل کنید که پرسشهایتان در مورد رویدادها و مثالهای واقعی رفتارهای گذشته متقاضی خواهد بود. به خاطر داشته باشید که اصل پایه و اساس مصاحبه شایستگی محور این است که رفتار گذشته متقاضی بهترین پیش بینی کننده موفقیت او در شغل آینده است.
5- کوشش کنید که با طرح پرسشهای زیادی که با عبارتهای زمان گذشته ساخته میشوند، جزئیات رفتارها و اقدامات واقعی متقاضی را مورد کنکاش قرار دهید. چنانچه متقاضان با جملات و عبارتهای کلی و مبهم صحبت میکنند، با آنها چالش کنید.
6- پرسشهای خود را به موفقیتهای متقاضیان محدود نکنید، بلکه از مواردی که با مشکلات و چالش روبرو شدهاند یا حتی شکست خوردهاند نیز پرسش کنید، تا به این وسیله نه تنها به نقاط قوت آنها، بلکه به نقاط ضعفشان نیز آگاه شوید.
7- از مصاحبه فقط برای به دست آوردن شواهد و مدارک استفاده کنید، قضاوت در مورد شواهد و ارزیابی آنها را به بعد از مصاحبه موکول کنید.
8- یادداشت بردارید و از اتکا به حافظه خود خودداری کنید!
9- چارچوب نشانه گذاری سادهای را برای نمره دهی به متقاضیان بر مبنای تعدادی از شایستگیها به گونهای عینی، در اختیار مصاحبهکنندگان قرار دهید. از آن ها بخواهید قبل از این که متقاضیان را با هم مقایسه کنند، نمرات شایستگی هر یک از آنها را تعیین کنند.
دانلود یک نمونه فرم ارزیابی مصاحبه
10- از همکاران مصاحبهگر خود بخواهید تا فقط بر پایه شواهد جمع آوری شده در خلال مصاحبه تصمیم گیری کنند، نه بر مبنای دریافتهای کلی، حس درونی و یا غرایز خود.
سخن آخر این که بیشتر مدیران فکر میکنند که توانایی زیادی در شناخت دیگران دارند و میتوانند تنها با یک گفتگوی غیررسمی با افراد و پرسیدن چند سوال ساده در مورد خوبی یا بدی آنها قضاوت کنند اما حقیقت این است که بیشتر آنها توانایی خود در مصاحبه با دیگران را زیاد ارزیابی میکنند! طرح پرسشهای صحیح و مناسب برای تشخیص اینکه چه کسی را استخدام کنیم، یک صفت و استعداد طبیعی انسانی نیست و تا زمانی که افراد نحوه مصاحبه با متقاضیان شغلی را نیاموزند، احتمال اینکه بتوانند چنین کاری را به درستی انجام دهند غیر ممکن است.
منابع:
کتاب مصاحبه گری و استخدام موفقیت آمیز/ راب یئونگ
تجربیات شخصی نویسنده در حرفه مشاوره مدیریت منابع انسانی
نویسنده: سونیا جلالی