آیا انگیزه زنان برای گرفتن ترفیع کمتر شده است؟
نظرسنجی اخیر نشان میدهد که بیش از نیمی از زنان نسبت به دو سال پیش، انگیزه کمتری برای دریافت ترفیع دارند. این آمار نه به معنای کاهش نگرانکننده جاهطلبی در زنان است، بلکه بازتاب چرخهای قدیمی است که بدون مداخله آگاهانه، هرگز شکسته نمیشود.
عبارت «فرسودگی از ترفیع» برای بسیاری از افراد آشنا و ملموس است. این اصطلاح پس از انتشار نظرسنجی شرکت رابرت والترز رواج پیدا کرد؛ نظرسنجیای که نشان میداد ۵۴ درصد از زنان شاغل در حرفههای مختلف، نسبت به دو سال پیش انگیزهٔ کمتری برای گرفتن ترفیع دارند. همچنین بر اساس همین نظرسنجی، ۸۱ درصد از زنان احساس میکنند در فرآیندهای ترفیع، در موقعیت نامناسبتری قرار دارند. این ارقام ممکن است نشانهٔ عقبنشینی نگرانکنندهٔ جاهطلبی به نظر برسند، اما آیا واقعاً چنین است؟
کاهش جاهطلبی یا کاهش اعتماد؟
از دیدگاه من، زنان ناگهان از پیشرفت کردن دست نمیکشند. اما گاهی این سؤال برایشان پیش میآید که آیا واقعاً مرحلهٔ بعدی حرفهشان جذاب و منصفانه است یا نه. هرگاه پاسخ این سؤال نامشخص، مبهم یا همراه با هزینهٔ سنگین باشد، به طور طبیعی انگیزه کاهش پیدا میکند. از نظر منابع انسانی، این موضوع بسیار مهم است، چون نشانهٔ کاهش اعتمادبهنفس در محیط کار محسوب میشود. البته هرچند اعتمادبهنفس نقشی کلیدی دارد، اما اگر ساختار پشتیبان فرآیند ترفیع ضعیف باشد، اعتمادبهنفس به تنهایی کافی نخواهد بود.
مسئولیتهای خانوادگی
مسئولیتهای خانوادگی بخشی از این تصویر هستند، به ویژه زمانی که بچهها کوچکاند و فشارهای روانی خارج از کار بیشتر میشود. همچنین یائسگی میتواند تأثیر واقعی بر اعتمادبهنفس و سطح اضطراب بگذارد. گاهی مشکل این نیست که یک زن به توانایی خود برای قبول نقشی بالاتر شک دارد، بلکه در آن مقطع از زندگی، آن نقش به سادگی برایش جذاب نیست. این احساس معمولاً موقتی است و به این معنا نیست که جاهطلبی از بین رفته. بلکه یعنی کارفرمایان باید کمک کنند تا افراد حتی وقتی اولویتهای کوتاهمدتشان پیچیدهتر است، ارتباط خود را با چشمانداز بلندمدت شغلیشان حفظ کنند.
اعتمادبهنفس کماهمیت نیست
به نظر من، تمرکز روی اعتمادبهنفس اهمیت زیادی دارد. یکی از آموزندهترین درسها برایم از برنامهٔ منتورینگ، میزگردها و جلسات توسعهٔ ما در سال ۲۰۲۴ به دست آمد. برنامهٔ EmpowerHer طیف گستردهای از موضوعات را برای حمایت از زنان پوشش داد. وقتی از شرکتکنندگان پرسیدیم کدام جلسه بیشترین تأثیر را داشته، انتظار داشتم «تعصب ناخودآگاه» در صدر باشد، اما در عوض «اعتمادبهنفس و قاطعیت» بیشترین تأثیر را گذاشت. در یکی از جلسات، از نقشآفرینی و تمرینهای عملی استفاده کردیم. چیزی که جلب توجه کرد این بود که برخی شرکتکنندگان چقدر سریع نظر خود را نرم میکردند، بیاجبار عذرخواهی میگفتند، یا از جایگاه قدرتی که به حق به دست آورده بودند عقب مینشستند. این مسئله ریشه در عادت، شرطیشدگی و در برخی موارد، بازماندهٔ محیطهای کاری داشت که در آنها صریح حرف زدن همیشه پاداش نمیگرفت.
پس بله، زنان ممکن است به حمایت در زمینهٔ اعتمادبهنفس نیاز داشته باشند. اما سؤال من این است که با این بینش چه کاری باید انجام دهیم. آیا صرفاً به زنان یاد میدهیم که چطور در محیطهایی که هنوز نابرابرند بهتر کنار بیایند، یا از این جلسات برای آشکار کردن مشکلات باقیمانده استفاده میکنیم؟ پاسخ درست هر دو حالت است. برنامههایی مثل EmpowerHer باید هم به زنان در ساختن اعتمادبهنفس کمک کنند، هم به کارفرمایان نشان دهند که فرهنگ و ساختارشان در کدام نقاط دچار کوتاهی است.
رویکرد بهتر منابع انسانی چگونه است؟
اگر رهبران منابع انسانی بپذیرند که فرسودگی از ترفیع یک واقعیت است، راهکارهای متعددی برای مقابله با آن وجود دارد:
۱. معیارهای ترفیع را شفاف کنید: افراد باید بدانند «عملکرد خوب» دقیقاً به چه معناست، تصمیمها چگونه گرفته میشود، و فرصتها در چه زمانی پیش میآیند. در شرکت ما، ترفیعهای مدیریتی در بازههای مشخصی از سال بررسی میشوند، نه به صورت واکنشی. این کار شفافیت، دقت و اطمینان به عدالت تصمیمها را افزایش میدهد.
۲. مسیرهای شغلی را واقعی نشان دهید: ما تأکید زیادی بر ارتقای از درون داریم، بنابراین کارمندان میبینند که همکارانشان پیشرفت میکنند و مسیر برایشان ملموس است.
۳. برای افراد حامی (اسپانسر) در نظر بگیرید: منتورینگ ارزشمند است، اما اسپانسری مؤثرتر عمل میکند. یعنی افراد ارشد از استعدادها حمایت کنند، درها را باز کنند و مطمئن شوند که دورکاری یا سبکهای مدیریتی متفاوت، به اشتباه نشانهٔ پتانسیل پایین تعبیر نمیشود.
۴. آموزش مدیران را جدی بگیرید: یک فرآیند عادلانه روی کاغذ، اگر مدیران میانی ناسازگار، مبهم یا سلیقهای عمل کنند، در عمل شکست میخورد. بازخورد بهتر، بررسی منظم ترفیعها و گفتگوهای مؤثرتر دربارهٔ برابری همگی کمککننده هستند.
۵. با انعطافپذیری منصفانه رفتار کنید: میفهمم چرا برخی زنان هنوز میترسند که درخواست کار انعطافپذیر به ضررشان تمام شود. در برخی محیطها، این ترس بیپایه نیست. به نظر من، دورکاری ترکیبی اگر درست اعمال و مدیریت شود، میتواند فرآیند ترفیع را عادلانهتر کند. خطر وقتی است که انعطاف در سیاست وجود دارد، اما در عمل جریمه میشود. منابع انسانی باید مدام مراقب این موضوع باشد.
مسئولیت رهبران، نه یک طرح ویژه برای زنان
نکتهای که برای من بسیار مهم است، این است که این قضیه تنها بر دوش زنان نیست. در شرکت ما، هر ۱۱ عضو تیم اجرایی، نه فقط زنان، از برنامهٔ EmpowerHer حمایت میکنند. وقتی مدیران ارشد مرد در جلسات شرکت میکنند، بسیاری از آنها از میزان سازگاریهای روزمرهای که زنان همچنان انجام میدهند، شگفتزده میشوند. بحث فرسودگی از ترفیع در این بستر مفید است، زیرا این سؤال را پیش میکشد: وقتی زنان توانمند در آستانهٔ ترفیع مردد میشوند، چه چیزی در نقش، فرآیند یا فرهنگ سازمانی وجود دارد که این انتخاب را سختتر از آنچه باید کرده است؟ برای رهبران منابع انسانی، پاسخ این نیست که زنان را بیشتر به خواستن نقشهای ارشد تشویق کنیم. بلکه پاسخ، ساختن سازمانهایی است که در آنها پیشرفت شفاف، حمایتشده و با زندگی واقعی سازگار باشد. وقتی چنین فضایی ایجاد شود، جاهطبی فرصت بیشتری برای بروز پیدا میکند.
منبع
https://hrzone.com/promotion-burnout-are-women-less-motivated-to-pursue-promotions-than-two-years-ago/
ترجمه و خلاصه: سونیا جلالی
حضور موثر منابع انسانی در هیئت مدیره
مدیران منابع انسانی برای رسیدن به جایگاه در هیئت مدیره سخت جنگیدهاند. آمارها نشان میدهد که امروز نزدیک به ۷۰٪ شرکتهای بزرگ، ارتباط مدیر ارشد منابع انسانی خود با هیئت مدیره را افزایش دادهاند. در ۶۰٪ شرکتها، مدیر منابع انسانی به طور منظم در جلسات هیئت مدیره حاضر است. به عبارت دیگر، دعوای «سر میز نشستن» تقریباً تمام شده است.
اما مشکل تازه اینجاست: خیلی از مدیران منابع انسانی هنوز نمیدانند بعد از رسیدن به این جایگاه، چطور تأثیرگذار باشند. تحقیقات نشان میدهد ۴۱٪ مدیران ارشد منابع انسانی از نقش مشاور منابع انسانی به این مقام رسیدهاند، بدون اینکه مهارتهای لازم برای حضور در هیئت مدیره را داشته باشند. خود این مدیران هم اغلب اعتراف میکنند که برای این سطح آماده نبودهاند.
این مقاله به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه مدیران منابع انسانی میتوانند حضور اجرایی خود را آگاهانه تقویت کنند و خود را برای موفقیت در هیئت مدیره آماده سازند.
حضور اجرایی یعنی چه و چرا مهم است؟
چرا بعضی از مدیران منابع انسانی بلافاصله در هیئت مدیره جدی گرفته میشوند، نظرشان را میپرسند و حرفشان برای دیگران وزنی دارد؟ این همان «حضور اجرایی» است. بعضی فکر میکنند حضور اجرایی یعنی کاریزمای شخصی یا بلند حرف زدن، اما اشتباه میکنند. حضور اجرایی یعنی «خوانا بودن»؛ یعنی بقیه به راحتی بفهمند که شما به این سطح تعلق دارید، حرفی برای گفتن دارید و در جایگاه درستی نشستهاید.
تحقیقات نشان میدهد حضور اجرایی ۲۶٪ از موفقیت یک مدیر برای رفتن به سطح بعدی را تعیین میکند. نکته جالب اینکه ۹۸٪ مدیران باید این مهارت را آگاهانه یاد بگیرند. یعنی ذاتاً به دست نمیآید، آموختنی است.
اما یک تناقض جالب وجود دارد: مدیران منابع انسانی تمام عمرشان را صرف توانمند کردن دیگران میکنند، اما معمولاً روی توانمندسازی خودشان کار نمیکنند. بدتر اینکه رفتارهایی که در مسیر صعود در منابع انسانی تشویق میشود (مثل گوش دادن فعال، تسهیل تصمیمگیری، آوردن صدای دیگران) دقیقاً همان رفتارهایی است که در هیئت مدیره به ضرر شما تمام میشود. چون هیئت مدیره به کسی پاداش میدهد که نظر خودش را داشته باشد، نه اینکه فقط شنونده خوبی باشد.
خیلی از مدیران منابع انسانی هرگز فرصت نکردهاند اول مدیر اجرایی باشند بعد عضو تیم پشتیبانی. به همین دلیل وارد هیئت مدیره میشوند در حالی که آموختهاند به اتاق خدمت کنند، نه اینکه رهبری کنند.
نظرسنجی پیدبلیوسی نشان میدهد ۶۴٪ اعضای هیئت مدیره میگویند مدیریت استعداد در تمام جلسات سال گذشته مطرح بوده. اما سؤال اصلی این است: آیا مدیر منابع انسانی آن بحثها را شکل میدهد یا فقط در آنها گزارش میدهد؟ تفاوت زیادی بین این دو هست و هیئت مدیره این تفاوت را خوب میفهمد.
چرا تأثیر مدیران منابع انسانی در هیئت مدیره کم است؟
مدیران منابع انسانی در جلسات تیم اجرایی عالی کار میکنند. فضا را میشناسند، روابط را بلدند، سر موقع جزییات میدهند، مشورت میکنند و کار را پیش میبرند. اما هیئت مدیره جای دیگری است. تیم اجرایی یک «انجمن عملیاتی» است که با همفکری مشکل را حل میکند. اما هیئت مدیره یک «انجمن حاکمیتی» است که تحت فشار زمان و با اطلاعات کم تصمیم میگیرد. هیئت مدیره از شما توقع دارد با یک موضع مشخص بیایید، نه با یک فرآیند. همان رفتاری که در تیم اجرایی «دقیق و حرفهای» دیده میشود، در هیئت مدیره به نظر «آماده نبودن و عدم قطعیت» میآید.
به طور مثال مدیر منابع انسانی میآید، داشبورد پرسنلی را نشان میدهد، به سؤالها جواب میدهد و میرود. رئیس هیئت مدیره تشکر میکند و هیچ تصمیمی عوض نمیشود. مشکل داشبورد شما نیست. مشکل این است که شما هنوز با همان منطق تیم اجرایی وارد هیئت مدیره شدهاید.
اشتباهات رایج معمولاً به این شکل است:
- داده زیاد، اما بینش کم: داشبورد را به عنوان «گزارش فعالیت» نشان میدهید، نه به عنوان «هشدار درباره ریسک سازمان».
- حمایت از کارکنان، نه مشاوره به مدیران:شما مدافع کارکنان هستید نه شکلدهنده تصمیمات.
- گزارش گذشته، نه ترسیم آینده: هیچ دیدگاهی درباره ریسکهای پیشِ روی نیروی کار ندارید.
- دوپهلو حرف زدن، نه قاطعیت: هر پیشنهادی را با کلی «اما و اگر» نرم میکنید تا دیگر پیشنهادی باقی نمیماند.
هر بار که فقط برای گزارش دادن میآیید، جایگاه خودتان را تضعیف میکنید.
فراتر از حضور: به یک مأموریت شفاف نیاز دارید
بدون یک مأموریت روشن، حضور اجرایی معنا ندارد. در بسیاری از سازمانها، مأموریت واحد منابع انسانی هنوز «خدماتی» است: پاسخ به درخواستها، پشتیبانی از کسبوکار، محافظت در برابر ریسک و توانمندسازی مدیران. اینها در سطح عملیاتی خوب است، اما در هیئت مدیره شما را محدود میکند. یک مأموریت خدماتی به بقیه میگوید «شما اینجا هستید تا از تصمیمات دیگران پشتیبانی کنید، نه اینکه آنها را بسازید».
یک تست ساده: از اعضای هیئت مدیره بپرسید از منابع انسانی چه انتظاری دارند. بعد از تیم اجرایی بپرسید. بعد از تیم خودتان بپرسید. جوابها را مقایسه کنید. معمولاً سه گروه، سه انتظار متفاوت دارند:
– هیئت مدیره یک «صدای راهبردی در زمینه ریسک و قابلیتها» میخواهد.
– تیم اجرایی «اجرا و پشتیبانی از کارکنان» را میخواهد.
– تیم منابع انسانی در میانه مانده و سعی میکند هر دو را راضی کند.
وظیفه مدیر ارشد منابع انسانی این است که این سه را به هم نزدیک کند.
مأموریت واقعی شما در هیئت مدیره این نیست که «نمره تعلق کارکنان» یا «تعداد آموزشها» را گزارش دهید. مأموریت شما این است که تصمیمات را در مورد «ظرفیت سازمان برای عملکرد در حال و آینده» شکل دهید. برای این کار باید نگاه خود را عوض کنید:
- ریسک نیروی کار معادل ریسک کسبوکار است
- فرهنگ سازمانی یک متغیر عملکردی است
- جانشینپروری مسئله تداوم کسبوکار است
- شکاف قابلیتی یک محدودیت راهبردی است
اگر با این زبان صحبت نمیکنید، هیئت مدیره هیچ دلیلی ندارد شما را یک صدای راهبردی بداند.
تحقیقات مککینزی نشان میدهد شرکتهایی که برای عملکرد کارکنان ارزش قائل هستند، ۴.۲ برابر بیشتر از رقبا موفقترند و ۳۰٪ رشد درآمد بیشتری دارند. اما فقط ۱۲٪ مدیران منابع انسانی برنامهریزی راهبردی نیروی کار با افق سه ساله یا بیشتر دارند. همین یک آمار، مشکل اعتبار منابع انسانی را نشان میدهد.
۶ اصلی که اعتبار شما را در هیئت مدیره میسازد
وقتی مأموریت شما روشن شد، وقت عمل است. این شش اصل را جدی بگیرید.
یک، وضوح در چارچوببندی راهبردی. نگویید «ما یک برنامه توسعه رهبری اجرا کردیم.» بگویید «این ریسک رهبری است که استراتژی ما را تهدید میکند و این راه حلی است که داریم.» با پیامد شروع کنید، نه با فعالیت.
دو، تسلط تجاری. نگویید «نتایج یادگیری ما بهتر شده.» بگویید «این برنامه چه ارزش تجاری، چه کاهش ریسک و چه بازدهی مالی داشته.» به زبان ارزش، ریسک و بازده صحبت کنید. اگر بلد نیستید صورت سود و زیان بخوانید یا معیارهای پرسنلی را به عدد و رقم تبدیل کنید، اول آن شکاف را پر کنید.
سه، مختصر و قاطع. نگویید «بگذارید اول یک مقدار زمینه صحبت کنم.» بگویید «این نتیجه است و این معنایش برای کسبوکار.» با نتیجه شروع کنید، جزئیات را فقط در صورت سؤال بگویید.
چهار، چالشگری سازنده. نگویید «با بقیه موافقم.» بگویید «این ریسک یا این فرض را باید چالش کنیم.» در مسائل افراد، شما معمولاً از همه واضحتر میبینید. به حرفتان ایمان داشته باشید. هیئت مدیره به کسی که همیشه «بله» میگوید نیاز ندارد. آنها به کسی نیاز دارند که جرات داشته باشد بگوید «این اشتباه است».
پنج، خونسردی زیر ذرهبین. نگویید «شاید باید پیشنهادمان را عوض کنیم.» بگویید «نگرانی شما را میفهمم. اما پیشنهاد ما به این دلایل درست است.» وقتی کسی به شما حمله کرد، نرم نشوید، بیش از حد توضیح ندهید، فرار نکنید. حرفش را بشنوید، بپذیرید و بعد روی اصل حرف خودتان بایستید. همین یکی از واضحترین نشانههای قدرت شماست.
شش، روایت منسجم. نگویید «این بهروزرسانی منابع انسانی است.» بگویید «این را نشان میدهد که موضوع منابع انسانی چطور روی اولویت راهبردی ما تأثیر میگذارد.» شما نباید یک فصل جداگانه در جلسه باشید. شما باید رشتهای باشید که همه بحثها را به هم وصل میکند. اگر حرف شما به مسائل اصلی جلسه ربط نداشته باشد، همه فکر میکنند حاشیه میزنید.
چطور حضور خود را در هیئت مدیره بسازید (برنامه عملی)
یک جلسه خوب تمام ماجرا نیست. تغییر نگرش تدریجی و از قبل شروع میشود.
قبل از جلسه:
گفتگوهای غیررسمی با اعضای هیئت مدیره از اسلایدهای شما مهمتر است. بفهمید هر کدام نگران چه چیزی هستند. ریسکهای نیروی کار را در همین گفتگوهای دوستانه مطرح کنید. تا وقتی پا به جلسه میگذارید، باید هفتاد درصد کار انجام شده باشد.
در جلسه:
فقط یک پیام کلیدی انتخاب کنید که میخواهید همه با آن از جلسه بیرون بروند. تمام حرفتان را حول همان یک ایده بچینید. اول جایگاه خودتان را مشخص کنید، بعد محتوا را آماده کنید. با پیامد شروع کنید، نه با مقدمه.
بعد از جلسه:
هر بار حضور در هیئت مدیره را به عنوان یک آزمایش ببینید. چه چیزی مؤثر بود؟ چه چیزی مؤثر نبود؟ دفعه بعد چه کار متفاوتی میکنید؟ مستقیماً از اعضای هیئت مدیره بازخورد بگیرید، نه فقط از مدیرعامل یا تیم خودتان. این را به یک عادت تبدیل کنید.
برد بلندمدت:
ساختن حضور در هیئت مدیره فقط وظیفه فردی شما نیست. سه سطح دارد:
سطح فردی: شما مهارتهایتان را توسعه دهید.
سطح سازمانی: سازمان نقش و مأموریت شما را جدی بگیرد.
سطح حرفهای: حرفه منابع انسانی باید معنای «رهبری منابع انسانی» را در بالاترین سطح بازتعریف کند.
سال ۲۰۱۸ فقط ده درصد اعضای هیئت مدیره در شرکتهای بزرگ درباره سرمایه انسانی صلاحیت داشتند. سال ۲۰۲۴ این عدد به ۲۵.۵ درصد رسیده و در اس اند پی ۵۰۰ به ۳۸.۳ درصد رسیده است. یعنی اعضای هیئت مدیره امروزی از پنج سال پیش خیلی بیشتر درباره استراتژی نیروی کار و ریسک افراد میدانند. این هم یک تهدید است هم یک فرصت.
حرف آخر: وقت عمل است
صندلی سر میز را به دست آوردهاید، اما نفوذ و اعتبار را باید خودتان بسازید. مدیران منابع انسانی، وقتش رسیده از نقش خدماتی خارج شوید و با قاطعیت راهبردی رهبری کنید. هیئت مدیره آماده شنیدن صدایی است که ریسک نیروی کار را به ریسک کسبوکار و فرهنگ را به یک متغیر عملکردی تبدیل کند.
- مالک مأموریت خود باشید.
- شش اصل را به کار ببندید.
- منتظر دعوت نمانید. خودتان را به میدان ببرید.
اگر این کار را بکنید، نه فقط یک صندلی در هیئت مدیره خواهید داشت، بلکه واقعاً تأثیرگذار خواهید بود.
منابع
https://www.aihr.com/blog/hr-in-the-boardroom/
ترجمه و خلاصه سازی: سونیا جلالی
میزان ساعات کاری در سراسر جهان چقدر است
در دنیای امروز، مفهوم کار و زندگی در هم تنیده شده و ساعات کاری به یکی از معیارهای کلیدی برای سنجش کیفیت زندگی، بهرهوری اقتصادی و سلامت روان نیروی کار تبدیل شده است. اما آیا میدانستید که یک کارگر در مکزیک به طور میانگین بیش از ۴۰ ساعت در هفته کار میکند، در حالی که این رقم در آلمان به حدود ۲۵ ساعت میرسد؟ تفاوتهای چشمگیر در میزان اشتغال در کشورهای مختلف تنها به فرهنگ کاری یا قوانین محلی محدود نمیشود، بلکه ریشه در ساختارهای اقتصادی، ارزشهای اجتماعی و حتی سیاستهای حمایت از کارگران دارد. در این مقاله، با تکیه بر دادههای معتبر بینالمللی، به بررسی میانگین ساعات کاری در کشورهای گوناگون میپردازیم و آن را با میزان ساعات کاری در کشور خودمان مقایسه میکنیم.
میانگین ساعات کاری بر اساس کشور
ابتدا، بیایید به پنج کشور با بالاترین ساعات کاری و پنج کشور با پایینترین ساعات کاری نگاه کنیم.
کشورهای دارای بالاترین ساعات کاری
مکزیک (۲۱۹۳ ساعت در سال به ازای هر کارگر)
کاستاریکا (۲۱۴۹ ساعت در سال به ازای هر کارگر)
شیلی (۱۹۱۹ ساعت در سال به ازای هر کارگر)
یونان (۱۸۹۸ ساعت در سال به ازای هر کارگر)
اسرائیل (۱۸۷۷ ساعت در سال به ازای هر کارگر)
کشورهای دارای پایینترین ساعات کاری
اتریش (۱۴۳۲ ساعت در سال به ازای هر کارگر)
سوئد (۱۴۳۱ ساعت در سال به ازای هر کارگر)
نروژ (۱۴۰۷ ساعت در سال به ازای هر کارگر)
دانمارک (۱۳۷۹ ساعت در سال به ازای هر کارگر)
آلمان (۱۳۳۱ ساعت در سال به ازای هر کارگر)
میانگین ساعات کاری هفتگی بر اساس کشور
اما میانگین ساعات کاری هفتگی در هر کشور چگونه است؟ جدول زیر را مشاهده کنید.
از میان کشورهای ثبتشده در مطالعه مکزیک با ۴۲ ساعت در هفته، طولانیترین هفته کاری را داشت. بعد از آن کاستاریکا (۴۱ ساعت در هفته) قرار داشت.

- مکزیک ۴۲ ساعت در هفته
- کاستاریکا ۴۱ ساعت در هفته
- شیلی ۳۷ ساعت در هفته
- یونان ۳۶.۵ ساعت در هفته
- اسرائیل ۳۶ ساعت در هفته
کدام کشورها کوتاهترین ساعات کاری را دارند؟
در جدول زیر پنج کشور با کمترین میانگین ساعات کاری کلی آورده شده است:

- اتریش ۲۷.۵ ساعت در هفته
- سوئد ۲۷.۵ ساعت در هفته
- نروژ ۲۷ ساعت در هفته
- دانمارک ۲۶.۵ ساعت در هفته
- آلمان ۲۵.۵ ساعت در هفته
کارمندان در ایالات متحده به طور متوسط 34.5 ساعت کار میکنند.
همبستگی بسیار واضحی بین پنج کشور با هفتههای کاری کوتاهتر وجود دارد: همه آنها اروپایی هستند. در واقع، ۱۰ کشور برتری که در مجموعه داده گنجانده شدهاند و کارمندانشان کمترین ساعات کاری سالانه را دارند، همگی کشورهای اروپایی و دارای اقتصادی پررونق هستند.
در انتهای لیست آلمان قرار دارد که میانگین آن ۲۵.۵ ساعت در هفته است. یعنی ۱۶.۵ ساعت کمتر از مکزیک.
با توجه به اینکه هر یک از این کشورها دارای اقتصادی پررونق هستند، به راحتی میتوان پرسید که آیا آزمایشهای اخیر هفته کاری چهار روزه در این اعداد نقشی داشته است یا خیر. آزمایشهای هفته کاری چهار روزه اولین بار در پایان سال ۲۰۲۳ در آلمان آغاز شد و به زودی در سایر کشورهای اروپایی مورد توجه قرار گرفت. ایده پشت این مفهوم این است که کارمندان ۱۰۰٪ حقوق خود را حفظ میکنند اما ساعات خود را به ۸۰٪ کاهش میدهند در حالی که همچنان ۱۰۰٪ از مهارتهای خود را ارائه میدهند.
وضعیت ساعات کاری در ایران
بر اساس گزارشهای موجود، میانگین ساعات کاری در ایران به طور قابل توجهی بالاتر از میانگین جهانی و حتی بسیاری از کشورهای با بیشترین ساعات کاری است. قانون کار ایران حداکثر ساعات کاری استاندارد را ۴۴ ساعت در هفته تعیین کرده است. این رقم از کشور مکزیک (۴۲ ساعت) که به عنوان طولانیترین هفته کاری معرفی شده بود نیز فراتر میرود.
گزارش مرکز پژوهشهای مجلس ایران تأکید دارد که با وجود ساعات کاری طولانی، سرانه بهرهوری در ایران در مقایسه با سایر کشورها پایین است و بسیاری از کارشناسان این مسئله را نقطه ضعف اصلی اقتصاد ایران میدانند . این پدیده نشان میدهد که صرفاً افزایش ساعات کار، به معنای افزایش اثربخشی یا خروجی اقتصادی نیست.
به گزارش مؤسسه گالوپ، وقتی ساعات کاری کارمندان از ۴۵ ساعت در هفته بیشتر شود، خطر فرسودگی شغلی افزایش مییابد. نشانههای کار بیش از حد ممکن است در ابتدا همیشه آشکار نباشند، اما فرسودگی شغلی تهدیدی پنهان است که میتواند میلیونها ریال به شرکت شما ضرر بزند.
چرا کارفرمایان باید به ساعات کاری توجه کنند؟
یافتههای جدید گالوپ نشان میدهد که کارمندان اکنون اولویت بالاتری برای سلامت کلی خود و تعادل بین کار و زندگی قائل هستند. این موضوع به ویژه در میان نسلهای جوانتر بسیار مشهود است. ایران با میانگین حدود ۴4 ساعت کار در هفته در زمره کشورهایی با بالاترین ساعات کاری جهان قرار دارد، رقمی که حتی از مکزیک که در گزارش اصلی به عنوان رکورددار معرفی شده بود نیز فراتر میرود. این در حالی است که مطالعات داخلی و بینالمللی بر لزوم توجه به بهرهوری به جای تمرکز صرف بر کمیت ساعات کار تأکید دارند.
چالش فرسودگی شغلی و تعادل بین کار و زندگی، در مورد نیروی کار ایران با شدت بیشتری قابل تأمل است و کارفرمایان باید نسبت به تعداد ساعات کاری تیم خود هوشیار باشند. فرسودگی شغلی نه تنها بر کارمندان تأثیر میگذارد، بلکه میتواند پیامدهای پرهزینهای برای سازمان شما نیز داشته باشد. از کاهش بهرهوری گرفته تا افزایش خروج کارکنان.
بنابراین، از خود بپرسید: آیا کارمندان شما در معرض خطر فرسودگی شغلی هستند؟ یا آیا تعادل کار و زندگی را ارائه میدهید که بهترین عملکرد را از افرادتان به دست آورد؟
منابع
https://www.bamboohr.com/blog/working-hours-around-the-world-infographic
قانون کار ایران
اطلاعات سازمان بین المللی کار
نویسنده: سونیا جلالی
چرا در منابع انسانی کار کنیم؟ ۱۵ دلیل برای شروع حرفه در HR
«منابع انسانی عالی یعنی انجام کارهایی که هم به نفع سازمان و هم به نفع کارکنان باشد.» این جمله را اریک فن فولپن، رئیس AIHR، بیان کرده است. اگر کسی از شما بپرسد چرا میخواهید در حوزه منابع انسانی فعالیت کنید، این میتواند پاسخ خوبی باشد. اما پاسخ شخصی شما چیست؟
چرا منابع انسانی؟ یک جستوجوی کوتاه آنلاین و بررسی کلی هوش مصنوعی نشان میدهد که پاسخها معمولاً شامل مواردی مانند: ایجاد تأثیر مثبت، کمک به موفقیت سازمان، و تجربه کاری متنوع و جذاب هستند. با وجود دیدگاههای نهچندان مثبت درباره منابع انسانی، دلایل قانعکنندهای برای انتخاب این حرفه وجود دارد. بیایید با هم برخی از این دلایل را مرور کنیم.
۱۵ دلیل قانعکننده برای انتخاب شغل در حرفه منابع انسانی
آیا منابع انسانی مسیر شغلی مناسبی برای شماست؟ پاسخ به این سؤال به این بستگی دارد که در نقش بعدی خود به دنبال چه چیزی هستید. در ادامه، ۱۵ دلیل قانعکننده برای ورود به حوزه منابع انسانی را (بدون ترتیب خاصی) مرور میکنیم:
۱. چشمانداز شغلی قوی
نخست از همه، آینده بازار کار منابع انسانی چگونه است؟ با توجه به اینکه کسبوکارها بیش از پیش بر استراتژیهای مرتبط با نیروی انسانی تمرکز میکنند، انتظار میرود نقشهای HR رشد قابلتوجهی داشته باشند. با گذر زمان نیز تقاضا برای متخصصان منابع انسانی همچنان بالا باقی مانده است.
طبق اعلام U.S. Bureau of Labor Statistics (BLS)، پیشبینی میشود اشتغال متخصصان منابع انسانی طی دهه آینده ۸٪ رشد داشته باشد؛ نرخی که از میانگین رشد همه مشاغل سریعتر است. این رشد نشاندهنده نیاز مداوم شرکتها به جذب، حفظ و مدیریت مؤثر نیروی کار متنوع است.
همچنین، تحلیل هزاران آگهی شغلی و استخدام توسط شرکت بینالمللی کاریابی Robert Half نشان میدهد که ۲۵٪ برتر نقشهای پرتقاضای منابع انسانی در حال حاضر شامل موارد زیر است:
- مدیر مزایا (Benefits Manager)
- هماهنگکننده منابع انسانی (Human Resources Coordinator)
- کارشناس عمومی منابع انسانی (HR Generalist)
- مدیر منابع انسانی (HR Manager)
این آمارها نشان میدهد که بازار کار HR نهتنها پایدار، بلکه رو به رشد و متنوع است.
۲. توسعه مهارتهای قابل انتقال
کار در منابع انسانی بهطور طبیعی به معنای پرورش طیف گستردهای از مهارتهای قابل انتقال است. این مهارتها شامل ارتباطات مؤثر، مدیریت پروژه، ایجاد و حفظ روابط حرفهای، تابآوری، حل تعارض، تدوین و اجرای استراتژیهای سازمانی و بسیاری موارد دیگر میشود.
این توانمندیها در صنایع و حوزههای مختلف کاربرد دارند. بنابراین اگر روزی تصمیم بگیرید وارد زمینهای دیگر شوید، مجموعهای ارزشمند از تجربه و مهارت را با خود به همراه خواهید داشت.
۳. مسیرهای شغلی متنوع
منابع انسانی حرفهای یکشکل و محدود نیست. شما میتوانید در حوزههایی مانند جذب و استخدام استعدادها (Talent Acquisition)، یادگیری و توسعه (L&D)، روابط کارکنان، جبران خدمات و مزایا، تنوع، برابری، شمول و تعلق (DEIB) و بسیاری زمینههای دیگر تخصص پیدا کنید.
همچنین باید تصمیم بگیرید که مایلید در چه نوع سازمانی کار کنید. آیا گستردگی نقش یک کارشناس عمومی منابع انسانی (HR Generalist) در یک کسبوکار کوچک را ترجیح میدهید؟ یا سرعت و پویایی یک استارتاپ یا شرکت در حال رشد سریع را؟ یا منابع و ساختار یک دپارتمان منابع انسانی در یک شرکت بزرگ و سازمانی؟
برای مثال، حرفه منابع انسانی در صنعت خردهفروشی میتواند کاملاً متفاوت از HR در حوزه فناوری یا مشاوره باشد. تجربه شما بسته به مسیری که انتخاب میکنید تغییر خواهد کرد — و همین تنوع میتواند یک مزیت بزرگ برای رشد حرفهای شما باشد.
۴. فرصتهای پیشرفت شغلی
حرفهای در منابع انسانی مسیرهای متعددی برای رسیدن به نقشهای رهبری ارائه میدهد؛ از جمله مدیر جبران خدمات و مزایا (Director of Total Rewards)، مدیر منابع انسانی (HR Director) یا مدیر ارشد سرمایه انسانی (Chief People Officer).
فرقی نمیکند نقطه شروع شما کارشناس حقوق و دستمزد (Payroll Administrator)، شریک تجاری منابع انسانی (HR Business Partner) یا مشاور جذب و استخدام (Recruitment Consultant) باشد؛ با مهارتهای مناسب، حمایت حرفهای و تجربه کافی، میتوانید به هر یک از اهداف شغلی خود در حوزه HR دست پیدا کنید.
۵. تخصص موردنیاز و پرتقاضا
سازمانها به متخصصان منابع انسانی نیاز دارند که هم انسانها را بشناسند و هم کسبوکار را درک کنند. از مدیریت و تفسیر قوانین کار و تدوین استراتژی جبران خدمات گرفته تا پیادهسازی هوش مصنوعی در محیط کار، متخصصان HR دانش حیاتی و کاربردی را به سازمان اضافه میکنند.
وقتی این دانش تخصصی با مهارتهای قابل انتقال و درک روندهای روز محیط کار ترکیب شود، شما به فردی بسیار ارزشمند تبدیل میشوید — چه در حوزه منابع انسانی بمانید و چه تصمیم بگیرید مسیر شغلی دیگری را دنبال کنید.
۶. فرصتهای فراوان برای حل مسئله
اگر از حل کردن مسائل لذت میبرید، منابع انسانی فرصتهای مداومی برای بهکارگیری این مهارت در اختیار شما میگذارد. ممکن است یک روز در حال میانجیگری یک تعارض در محیط کار باشید، روز بعد مشکلی در سیستم حقوق و دستمزد را برطرف کنید و روز بعد از آن به بازطراحی یک تیم برای همکاری بهتر کمک کنید.
چه در حال حل اختلافات بینفردی باشید، چه در تطبیق سیاستهای سازمان با مقررات، یا مدیریت موقعیتهای مبهم در روابط کارکنان، کار در HR به دقت بالا و قضاوت حرفهای نیاز دارد.
۷. بهتر کردن تجربه کار برای دیگران
بهبود تجربه افراد در محیط کار، رضایتی منحصربهفرد به همراه دارد. از تدوین سیاستهای منصفانه گرفته تا ایجاد محیط کاری که شمول و مشارکت را تقویت میکند، منابع انسانی به ساخت فضایی کمک میکند که در آن افراد بتوانند رشد کنند و شکوفا شوند.
کافی است به وظایف کلیدی منابع انسانی نگاه کنیم:
- مدیریت عملکرد
- یادگیری و توسعه
- برنامهریزی مسیر شغلی
- مشارکت و ارتباطات کارکنان
- رفاه و سلامت فردی
هر یک از این حوزهها بر تجربه و رشد کارکنان تأثیر میگذارند. متخصصان HR نقش محوری در شکلدهی به احساس افراد نسبت به کارشان دارند و این تأثیرگذاری اهمیت زیادی دارد.
۸. یادگیری درباره رفتار انسانی
حرفه در منابع انسانی فرصتی فراهم میکند تا از نزدیک ببینید افراد چگونه فکر میکنند، ارتباط برقرار میکنند و تصمیم میگیرند. از فرآیند استخدام تا مصاحبه خروج، شما همواره الگوهای انگیزه، دینامیک گروهی و رفتار انسانها را مشاهده میکنید.
این دانش تنها جالب نیست؛ بلکه برای انجام مؤثر کارتان حیاتی است. درک نحوه واکنش افراد نسبت به بازخورد، مشوقها، رهبری یا تغییرات، به شما کمک میکند برنامههای مؤثرتری طراحی کنید، مشکلات را سریعتر حل کنید و نتایج بهتری در سراسر سازمان ایجاد کنید.
۹. کمک به رشد دیگران
بسته به مسیر و نقش خاصی که در حوزه منابع انسانی انتخاب میکنید، شما نقش کلیدی در یادگیری و توسعه، مربیگری و پیشرفت شغلی افراد خواهید داشت.
برای مثال، یادگیری و توسعه (Learning & Development – L&D) بر ارتقای مهارتها، توانمندیها و دانش افراد تمرکز دارد تا به رشد آنها کمک کرده و عملکرد کاریشان را بهبود بخشد.
اما لازم نیست حتماً در بخش L&D کار کنید تا تأثیرگذار باشید. هر نقش منابع انسانی میتواند شامل مربیگری، ایجاد مسیرهای رشد یا اطمینان از در دسترس بودن ابزارهای لازم برای توسعه افراد باشد. با انجام این کار، به تقویت تیمها و افزایش ماندگاری کارکنان نیز کمک میکنید.
۱۰. شکلدهی به فرهنگ سازمانی
اگر به فرهنگ سازمانی و نحوه شکلدهی آن علاقه دارید، حرفهای در منابع انسانی میتواند مناسب شما باشد. شما به تعریف ارزشها، تعیین انتظارات رفتاری و ایجاد سیستمهایی که از هر دو پشتیبانی میکنند، کمک میکنید.
نقش HR را میتوان در سه بخش خلاصه کرد:
- حامی (Champion): ترویج ابتکاراتی که فرهنگ مطلوب را تقویت میکنند.
- مربی (Coach): همکاری با مدیران برای هدایت رفتارهایی که از اهداف کسبوکار حمایت میکنند.
- مشاور (Consultant): استفاده از دادهها برای ارزیابی و راهنمایی تأثیر اقدامات فرهنگی.
اگر به ایجاد محیطهایی علاقهمند هستید که افراد در آن احساس همسویی، شمول و مشارکت کنند، کار فرهنگی در HR میتواند بسیار معنادار باشد.
نکته منابع انسانی
شبکه حرفهای خود در منابع انسانی را از همان ابتدا بسازید. جوامع آنلاین HR میتوانند به شما در یافتن حمایت، پرسش سؤالات و بهروز ماندن کمک کنند. اگر ارتباط حضوری را ترجیح میدهید، به دنبال ملاقاتها و کنفرانسهای منابع انسانی در منطقه خود باشید.
۱۱. حمایت از رفاه کارکنان
رفاه کارکنان موضوعی است که در بسیاری از سازمانها تحت چتر HR قرار گرفته است. به ویژه پس از همهگیری، دامنه آن فراتر از سلامت روان رفته و شامل موارد زیر میشود:
- سلامت روان
- سلامت اجتماعی
- سلامت مالی
- سلامت شغلی
- سلامت جسمانی
- تقویت تابآوری
متخصصان HR از برنامههای حمایتی، رفتار منصفانه و تعادل سالم بین کار و زندگی حمایت میکنند. اگر به بهبود کیفیت زندگی در محیط کار علاقه دارید، نقشهایی در تیمهای بزرگتر HR مانند تجربه کارکنان (People Experience) یا مزایا (Benefits) مسیرهای اختصاصی برای استراتژی رفاه ارائه میدهند.
۱۲. تأثیرگذاری بر رهبری
متخصصان منابع انسانی اغلب به مدیران و رهبران ارشد مشاوره میدهند و به هدایت استراتژی شرکت کمک میکنند. مدل شایستگی متخصصان منابع انسانی، اهمیت توانایی تأثیرگذاری بر دیگران را بهعنوان یکی از مهارتهای نرم ضروری برای موفقیت در نقش HR برجسته میکند.
بهعنوان مثال، توانایی تأثیرگذاری بر ذینفعان برای شریکان تجاری منابع انسانی اهمیت زیادی دارد، زیرا این مهارت بینفردی به آنها امکان میدهد تا:
- جلب حمایت تصمیمگیرندگان و تأمین منابع مانند بودجه یا ابزارها
- پیشبرد تغییرات سازمانی و غلبه بر مقاومتها
- حمایت از ابتکاراتی که تجربه کارکنان را بهبود میبخشد
- راهنمایی تیمهای رهبری برای اتخاذ تصمیمات آگاهانه و متمرکز بر افراد
بدون تأثیرگذاری، منابع انسانی در حاشیه قرار میگیرد و اجرای برنامههای کلیدی و تغییرات سازمانی با شکست مواجه میشود. به همین دلیل ایجاد اعتماد، اعتبار و مهارتهای ارتباطی قوی ضروری است.
۱۳. پتانسیل درآمد خوب
تعجبی ندارد که حقوق و مزایا یکی از عوامل مهم در تصمیمگیریهای شغلی است. طبق گزارش Gallup، تعداد کارکنانی که حقوق و مزایا را «بسیار مهم» ارزیابی میکنند، از ۴۱٪ پیش از همهگیری به ۵۴٪ افزایش یافته است.
نقشهای منابع انسانی، بهویژه در سطح ارشد، میتوانند حقوق و مزایای عالی ارائه دهند. نقشهایی مانند مدیر جبران خدمات (Compensation Director)، معاون سرمایه انسانی (Vice President of People) یا مدیر ارشد سرمایه انسانی (Chief People Officer) اغلب دارای حقوق ششرقمی و پاداش عملکرد هستند.
حتی در سطوح غیرمدیریتی، بسیاری از نقشهای HR نیز از نظر مالی جذاب هستند. برای مثال، مدیران استخدام (Recruiting Managers)، مدیران خدمات مشترک HR (HR Shared Services Managers) و مدیران مزایا (Benefits Managers) بسته به تجربه، صنعت و مکان، معمولاً در محدوده حقوق ششرقمی قرار میگیرند.
۱۴. کار با فناوریهای نوظهور
امروزه منابع انسانی بهطور عمیق با فناوری درهمآمیخته است. از تحلیلهای مبتنی بر هوش مصنوعی گرفته تا گردش کار خودکار و ابزارهای پشتیبانی تصمیم، فناوری HR روش عملکرد تیمهای انسانی را متحول کرده است.
یک مثال اخیر از این تغییر توسط The Wall Street Journal گزارش شد: شرکت واکسنساز Moderna بخشهای منابع انسانی و فناوری خود را زیر نظر مدیر ارشد سرمایه انسانی و فناوری دیجیتال ادغام کرد. هدف آنها؟ بازطراحی کار با تشخیص اینکه چه وظایفی باید توسط انسان انجام شود و چه وظایفی به فناوری، از جمله ابزارهای هوش مصنوعی توسعهیافته با همکاری OpenAI سپرده شود.
یکی از کاربران در LinkedIn این موضوع را بهخوبی خلاصه کرد:
«بهعنوان رهبران HR، ما دیگر تنها فرهنگ سازمانی را شکل نمیدهیم؛ بلکه معماران همکاری انسان و هوش مصنوعی هستیم که دهه آینده را تعریف خواهد کرد. سؤال این نیست که آیا هوش مصنوعی کار را تغییر خواهد داد، بلکه این است که آیا ما آماده هدایت این تغییر هستیم؟»
۱۵. انجام کارهای متفاوت هر روز
بسته به نوع شرکتی که انتخاب میکنید و نقشی که در آن دارید، هر روز مسئولیتهای متفاوتی خواهید داشت. برای مثال، بهعنوان یک کارشناس عمومی منابع انسانی (HR Generalist)، شما مسئول جذب و استخدام، مدیریت کارکنان و مزایا، روابط کارکنان، رعایت قوانین و بسیاری امور دیگر خواهید بود.
کمپیش میآید حرفهای این سطح از آشنایی با بخشهای مختلف یک کسبوکار را فراهم کند. طبیعت میانبخشی منابع انسانی آن را برای افرادی که دوست دارند یاد بگیرند، خود را تطبیق دهند و چند نقش را همزمان بر عهده بگیرند، ایدهآل میسازد.
چگونه حرفه خود را در منابع انسانی آغاز کنیم
وقتی دلایل خود برای کار در منابع انسانی را یافتید، گام منطقی بعدی این است که بفهمید چگونه وارد این حوزه شوید. چه در حال تغییر حرفه باشید و چه تازه شروع کنید، نکات عملی زیر به شما کمک میکند:
۱. با کسی که در HR کار میکند صحبت کنید
ممکن است کسی را در شرکت قبلی خود یا حتی در شرکت فعلیتان بشناسید که در HR فعالیت دارد، یا در شبکه حرفهای خود فردی را پیدا کنید. با آنها تماس بگیرید و برای یک جلسه کوتاه (مثلاً یک قهوه) وقت بگیرید. از آنجا که آنها در همان حوزهای هستند که میخواهید وارد شوید، میتوانند به سؤالات شما پاسخ دهند و نکات ارزشمندی ارائه کنند.
۲. مهارتهای قابل انتقال خود را شناسایی کنید
اگر در حوزههایی مانند خدمات مشتری، عملیات یا امور اداری کار کردهاید، احتمالاً مهارتهای مرتبطی مانند ارتباطات، مدیریت چند وظیفهای یا حل تعارض دارید. مهارتهای فعلی خود را با شایستگیهای رایج HR مطابقت دهید و سپس راههایی برای پر کردن شکافهای دانش از طریق آموزش یا گواهینامهها پیدا کنید.
۳. دریافت گواهینامه معتبر
برای شروع، داشتن مدرک HR ضروری نیست. دریافت یک گواهینامه معتبر منابع انسانی به شما کمک میکند دانش پایهای بسازید و تعهد خود به این حوزه را نشان دهید.
دوره جامع مدیریت منابع انسانی آکادمی تخصصی مدیریت منابع انسانی با کمک آموزشهای کاربردی به شما دانش و مهارتهای عملی برای ایفای نقش به عنوان یک متخصص منابع انسانی را میدهد.
۴. یک رزومه عالی بسازید
حتی در بازار کار امروز، یک رزومه قوی همچنان اهمیت دارد. اگر برای یک موقعیت HR سطح ابتدایی اقدام میکنید، مطمئن شوید رزومه شما مهارتهای قابل انتقال، دورههای مرتبط، گواهینامهها و دستاوردهای شما را به وضوح نشان میدهد.
۵. آمادهسازی برای مصاحبهها با سوالات رایج منابع انسانی
هر مصاحبه متفاوت است، اما برخی سؤالات بارها مطرح میشوند. آماده باشید تا درباره درک خود از اصول HR، نحوه مدیریت مکالمات دشوار و روشهای سازماندهی کار خود صحبت کنید.
۶. «چرای» خود را بدانید
مهمتر از همه، آماده باشید تا به یکی از سؤالات تقریباً تضمینشده پاسخ دهید: «چرا میخواهید در منابع انسانی کار کنید؟» پاسخ شما باید انگیزههای شما را نشان دهد، چه کمک به رشد کارکنان، شکلدهی به فرهنگ سازمانی یا بهبود عملکرد کسبوکار از طریق استراتژی نیروی انسانی باشد.
جمعبندی
در پایان، اگر در حال فکر کردن به قدم بعدی در مسیر شغلی خود هستید و میپرسید چرا باید در منابع انسانی کار کنید، همیشه میتوانید به این مقاله بازگردید و دلایل ارائهشده را مرور کنید.
همه دلایل لازم نیست برای شما صادق باشند. با وجود مسیرهای متنوع، احتمالاً فضایی وجود دارد که مهارتها و ارزشهای شما با آن همراستا باشد. بنابراین شاید سؤال بهتر این نباشد که «چرا در HR کار کنیم؟» بلکه این باشد: «چرا نه؟»
منابع
https://www.aihr.com/blog/why-work-in-hr/
ترجمه: سونیا جلالی
15 نشانهی یک واحد منابع انسانی ضعیف و راههای اصلاح آن
نشانههای ضعف در یک بخش منابع انسانی میتوانند به شکلهای مختلفی بروز پیدا کنند؛ از فرایندهای استخدامی کند و سیاستهای ناهماهنگ گرفته تا نقشآفرینی ضعیف در سطح استراتژیک. این چالشها معمولاً ریشه در مسئلهای عمیقتر دارند: عملکرد منابع انسانی که نمیتواند ارزش مورد انتظار کسبوکار را خلق کند.
برای نمونه، تنها ۲۴ درصد از تیمهای منابع انسانی اعلام کردهاند که بیشترین ارزش ممکن را از سرمایهگذاریهای فناورانه خود در حوزه منابع انسانی به دست آوردهاند؛ آن هم در شرایطی که هزینههای قابل توجهی صرف سیستمهای پشتیبان نیروی انسانی و بهبود عملکرد میشود. زمانی که واحد منابع انسانی نتواند از ابزارهای خود بهطور اثربخش استفاده کند، اعتماد کاهش مییابد و مسیر رشد سازمان با وقفه مواجه میشود.
در این مقاله، ۱۵ نشانهی یک بخش منابع انسانی ضعیف که باید نسبت به آنها هوشیار بود بررسی میشود؛ همچنین به راهکارهای رفع این مشکلات و چگونگی ارتقای عملکرد واحد منابع انسانی پرداخته خواهد شد.
۱۵ نشانه یک واحد منابع انسانی ضعیف
۱. نرخ بالای خروج کارکنان
اگرچه اغلب مدیریت ضعیف یا دستمزد ناکافی مسئول نرخ بالای ترک خدمت هستند، اما همچنان این وظیفه منابع انسانی است که الگوها را شناسایی کند، ریشههای مشکلات را بیابد و به رفع آنها کمک کند. انجام مصاحبههای خروج و نظرسنجیهای دورهای برای تشخیص دلیل ترک کارکنان یا احتمال ترک خدمت آنها، تنها بخشی از معادله است. بخش منابع انسانی باید بهسرعت بر اساس دادههای جمعآوری شده اقدام کند.
اگر در رفع مسائل اساسی که منجر به خروج بالای کارکنان میشوند، شکست بخورید، سازمان شما به احتمال زیاد مرتباً استعدادهای برتر خود را از دست خواهد داد. در نتیجه، مجبور خواهید بود هزینههای سنگین استخدام مجدد برای همان موقعیتهای خالی شده را نیز متحمل شوید.
۲. عدم ارتباط و شفافیت
ارتباط ناسازگار، مبهم یا کند، کارکنان را در درک تصمیمات و انتظارات شرکت، همچنین مسیر شغلی و فرصتهای پیشرفت خود دچار مشکل میکند. ارتباط ضعیف و فقدان شفافیت، اعتماد به منابع انسانی و مدیریت را نیز تحت تأثیر قرار داده و باعث میشود کارکنان به دنبال کار در جای دیگری باشند.
علاوه بر این، این روشهای ضعیف منابع انسانی، تنها بر تعامل کارکنان تأثیر نمیگذارد، بلکه به عملکرد و فرهنگ کاری نیز آسیب میزند. با گذشت زمان، این امر بر انگیزه و بهرهوری تأثیر منفی گذاشته، پیشرفت شغلی را محدود کرده و بیتفاوتی را در بین تیمها و بخشها افزایش میدهد.
این مقاله را هم مطالعه کنید: چرا همه (هنوز) از منابع انسانی متنفرند؟
۳. عدم تأثیرگذاری
عدم تأثیرگذاری در اصل به این معنی است که منابع انسانی به صورت قابل اندازهگیری در موفقیت سازمانی مشارکت ندارد. ویژگیهای چنین وضعیتی شامل نتایج نامشخص علیرغم فعالیتهای پیوسته و شلوغکاری منابع انسانی است. در عین حال، معیارها معمولاً بر روی تکمیل وظایف به صورت صوری متمرکزند تا نتایج ملموس کسبوکار.
مطالعهی شرکت HR Acuity نشان داد که بسیاری از شرکتها، شاخصهای کلیدی عملکرد حیاتی مربوط به روابط کارکنان را که برای پشتیبانی از تصمیمات استراتژیک کسبوکار ضروری است، پیگیری نمیکنند. این امر منابع انسانی را واکنشگرا نگه داشته و در اثبات ارزش خود دچار مشکل میکند.
۴. فرآیندهای ناکارآمد
فرآیندهای دستوپاگیر منابع انسانی، کار را کند کرده، بار اداری را افزایش داده و اصطکاک در سراسر سازمان ایجاد میکنند. هنگامی که فرآیندهای اصلی منابع انسانی بیش از حد پیچیده یا بهصورت ضعیفی یکپارچه باشند، نه تنها زمان و منابع را هدر میدهند، بلکه بر تجربه کارکنان از سازمان نیز تأثیر منفی میگذارند.
این مشکلات اغلب در فرآیندهای روزمرهای مانند جذب و استخدام، حقوق و دستمزد، مرخصی و مزایا خود را نشان میدهند. تأییدیههای کند، مراحل نامشخص و کارهای دستی تکراری، کارکنان و مدیران را مجبور میکند زمان خود را صرف پیگیری وضعیتها یا رفع خطاها کنند. با گذشت زمان، این ناکارآمدی عملیاتی، اعتماد به منابع انسانی و رهبری را تضعیف کرده، فرهنگ سازمانی را سست میکند و بر تجربه کارکنان تأثیر منفی میگذارد.
۵. سیستمهای منابع انسانی منسوخ
ابزارهای قدیمی میتوانند گزارشگیری را دشوار و دادهها را غیرقابل اعتماد کنند و تیم منابع انسانی را مجبور کنند تنها برای دستیابی به بینشهای اولیه، به راهحلهای موقت متوسل شوند. با گذشت زمان، تیم شما زمان بیشتری را صرف رفع مشکلات سیستمها میکند تا بهبود روشهای کار با نیروی انسانی.
این موضوع تصمیمگیری را نیز به تأخیر میاندازد، زیرا رهبران نمیتوانند به اعداد اعتماد کنند یا به اندازه کافی سریع آنها را برای اقدام دریافت کنند. هنگامی که تشخیص روندهایی مانند شکاف دستمزد یا کمبود مهارتها قبل از تبدیل شدن به مشکلات پرهزینه سختتر باشد، منابع انسانی دیر به مسائل واکنش نشان میدهد. همچنین مجبور است کار دستی بیشتری انجام داده و خطاهای بیشتری را رفع کند، که به معنای زمان کمتر برای پشتیبانی معنادار است.
۶. نادیده گرفتن بازخورد کارکنان و رهبری
اگرچه جمعآوری بازخورد از کارکنان و رهبران از طریق روشهایی مانند نظرسنجیها و مصاحبههای خروج مهم است، اما اگر از بینشها برای ایجاد تغییر مثبت استفاده نکنید، این اقدامات بیفایده خواهند بود. عدم پیگیری منجر خواهد شد که کارکنان از ارائه بازخورد صادقانه دست بکشند یا حتی به کلی از پاسخگویی به نظرسنجیها و پرسشنامهها خودداری کنند.
این امر همچنین باعث از دست رفتن اعتماد رهبران به منابع انسانی میشود، زیرا آنها نشانههای هشداردهنده اولیه مسائل نیروی کار را از دست میدهند. سایر تأثیرات منفی شامل «خستگی نظرسنجی»، تضعیف اعتماد کارکنان به منابع انسانی و رهبری، و آسیب به فرهنگ کلی شرکت میشود.
۷. شکافهای انطباقپذیری (Compliance Gaps)
وقتی منابع انسانی از تغییرات نظارتی عقب میماند، سازمان با سیاستهای منسوخ، مستندات ناسازگار و بهروزرسانیهای از دست رفته مواجه میشود. این امر سازمان را در معرض خطرات قانونی قرار میدهد که میتواند منجر به جریمههای سنگین و قابل اجتناب و آسیب به اعتبار شود. چنین شکافهایی همچنین استرس در طول حسابرسیها را افزایش داده و اعتماد و روحیه کارکنان را تضعیف میکند.
شکافهای انطباقپذیری همچنین در زندگی روزمره برای همه ایجاد سردرگمی میکند، زیرا قوانین در بین تیمها و موقعیتهای مختلف متفاوت اعمال میشود. این امر منجر به شکایات بیشتر، حل کندتر موارد و کار اداری اضافی میشود، زیرا منابع انسانی مجبور است سوابق را اصلاح و مراقبتهای لازم را اثبات کند.
این مقاله را هم مطالعه کنید: جذب استعداد(Talent Acquisition) چیست؟ راهنمای کامل
۸. عدم برنامهریزی استراتژیک
عدم برنامهریزی استراتژیک زمانی رخ میدهد که منابع انسانی صرفاً بر نیازهای فوری متمرکز است و برای نقشهای آینده یا جانشینپروری برنامهای ندارد. این رویکرد کوتاهمدت، شرکت را برای تغییر آماده نکرده و آن را مجبور به تصمیمگیریهای عجولانه در حوزههای حیاتی مانند استخدام و ارتقاء میکند.
در نهایت، برخی بخشها با پرسنل مازاد و برخی دیگر با کمبود نیرو مواجه میشوند، در حالی که شکاف مهارتی به دلیل آموزش و استخدام واکنشی گسترش مییابد. علاوه بر این، کارکنان با استعداد بالا (HiPos) نمیتوانند مسیر شغلی یا فرصتهای رشد روشنی را ببینند. این امر خط لوله رهبری را تضعیف کرده و هزینههای استخدام را افزایش میدهد و به عملکرد، حفظ نیروها و توانایی سازمان برای انطباق سریع آسیب میزند.
۹. اجرای ناسازگار سیاستهای منابع انسانی
اعمال متفاوت سیاستهای منابع انسانی توسط مدیران مختلف، در تیمهای مختلف یا در موقعیتهای گوناگون، معمولاً ریشه در همان شکافهای حاکمیتی و انطباقپذیری دارد که در بالا توضیح داده شد. در نتیجه، این ناسازگاری، خطر قانونی و ناامیدی کارکنان را در سراسر سازمان تشدید میکند.
همچنین زمانی که کارکنان شاهد دوگانگی استاندارد در مورد پرداختها، ارزیابی عملکرد و انضباط باشند، درک آنان از انصاف مخدوش میشود. در این حالت، مدیران مجبورند زمان بیشتری را صرف بحث در مورد استثناها و رسیدگی به شکایات کنند، در حالی که منابع انسانی بهجای تمرکز بر امور استراتژیک، درگیر کارهای موردی قابل اجتناب و حل تعارض میشود. این امر به تدریج اعتماد به منابع انسانی و رهبری را از بین برده و حفظ نیروها را تضعیف میکند.
۱۰. مقاومت در برابر تغییر و نوآوری
وقتی منابع انسانی در برابر تغییر مقاومت میکند، کل سازمان را کند میکند، به ویژه در دورههای رشد یا تحول. این مقاومت ممکن است به صورت وابستگی بیش از حد به فرآیندهای کاغذی، پذیرش کم فناوری دیجیتال و اکراه در به کارگیری روشهای کارآمدتر (مانند استفاده از هوش مصنوعی یا پلتفرمها و ابزارهای دیجیتال برای خودکارسازی کارهای اداری) دیده شود.
این امر منابع انسانی را در کار دستی غرق میکند و توانایی تیم شما را برای استفاده از دادهها و اتوماسیون برای بهبود فرآیندهای استخدام، توسعه و عملکرد محدود میسازد. در نتیجه، عملکرد منابع انسانی در نقش پشتیبانی متوقف مانده و نمیتواند پتانسیل خود را به عنوان یک شریک استراتژیک کسبوکار محقق کند.
۱۱. عدم داشتن ذهنیت رشد
منابع انسانی اغلب از کارکنان انتظار دارد که مهارتها و دانش خود را توسعه دهند، اما همیشه همان میزان تلاش را در یادگیری خود سرمایهگذاری نمیکند. این امر توانایی منابع انسانی را برای مشاوره به رهبران، انطباق با نیازهای در حال تغییر نیروی کار یا الگوسازی بهبود مستمر برای کارکنان مختل میکند.
توسعه منابع انسانی با بودجه ناکافی یا اولویت پایین، تأثیر منفی مضاعفی دارد. در واقع، تنها ۵۰٪ از تیمهای منابع انسانی که توسط AIHR مورد نظرسنجی قرار گرفتند، اعلام کردند که اطمینان دارند مهارتهای لازم برای ایجاد تأثیر را دارا هستند. هنگامی که تیم منابع انسانی شما به آمادگی مهارتی خود اطمینان ندارد، توانایی آن برای رهبری ساخت قابلیتها در سراسر سازمان تضعیف میشود.
۱۲. کمبود منابع در بخش منابع انسانی
کمبود منابع در منابع انسانی، این بخش را مجبور میکند به جای بهبود روشهای کار با نیروی انسانی، بر کارهای اداری فوری متمرکز شود. با محدودیت شدید نیروی انسانی، مهارتها یا بودجه، منابع انسانی کند و واکنشی میشود. تأخیر در رفع مسائل حقوق و دستمزد و استخدام رخ میدهد، مدیران راهنماییهای ناسازگار دریافت میکنند و پروندههای کارکنان به صورت معوق انباشته میشود.
در عین حال، خطاها و فرسودگی شغلی افزایش مییابد و کارکنان تأثیر این وضعیت را از طریق خدمات ضعیف و مشکلات حلنشده احساس میکنند. با گذشت زمان، سازمان با خطرات قانونی و انطباقپذیری بیشتری مواجه میشود، هزینه بیشتری برای انجام مجدد کارها و استخدامهای عجولانه میپردازد و اعتماد به منابع انسانی را از دست میدهد.
۱۳. سواد دادهای ضعیف
سواد دادهای ضعیف باعث میشود منابع انسانی بر اساس حس درونی به جای داده یا شواهد تصمیمگیری کند. این بدان معناست که تیم شما ممکن است معیارهای اشتباهی را پیگیری کند، روندها را اشتباه تفسیر کند یا در توضیح نتایج برای رهبران مشکل داشته باشد. این امر به اولویتهای نامشخص، هزینههای بیهوده و «گزارشدهی صرفاً برای گزارشدهی» بدون اقدام عملی یا تأثیرگذار منجر میشود.
تحقیقات AIHR نشان داده که ۴۰٪ از متخصصان منابع انسانی در توانایی خود برای درک دادهها و تبدیل آن به اقدام اطمینان ندارند.
به مرور زمان، تیم منابع انسانی شما اعتبار خود را از دست خواهد داد، زیرا نمیتواند تأثیرگذاری خود را اثبات کند و نشانههای هشداردهنده اولیه مانند افزایش نرخ ترک خدمت، شکاف دستمزد یا اثربخشی پایین مدیران را از دست میدهد.
این مقاله را هم مطالعه کنید: چرا در منابع انسانی کار کنیم؟ ۱۵ دلیل برای شروع حرفه در HR
۱۴. کارکرد جزیرهای در منابع انسانی
کارکرد جزیرهای در منابع انسانی، تیمهای مختلف (استخدام، آموزش و توسعه، عملیات منابع انسانی، روابط کارکنان) را مانند جزیرههای جدا از هم نگه میدارد که هماهنگی و اهداف مشترک محدودی دارند. کارکنان و مدیران پاسخهای متناقض، درخواستهای تکراری و انتقالهای کند بین بخشها را تجربه میکنند. علاوه بر این، مشکلات از تیمی به تیم دیگر پاس داده میشود و هیچکس مالکیت کامل سفر کارمند را بر عهده نمیگیرد.
این امر به ناچار منجر به کار مجدد، تأخیر و تجربیات ناسازگار در بخشها یا واحدهای مختلف کسبوکار میشود که اعتماد کارکنان و مدیران به منابع انسانی را از بین برده و بر نتایج کسبوکار چه در کوتاهمدت و چه بلندمدت تأثیر منفی میگذارد.
۱۵. هوشمندی ضعیف درباره نیروی کار
شکافهای موجود در دادههای نیروی کار، ابزارهای دیجیتال و مهارتهای تحلیلی، توانایی منابع انسانی برای ایجاد بینش معنادار و تصمیمگیری مبتنی بر شواهد را محدود میکند. بدون بینش در مورد مهارتها، ظرفیتها، محرکهای بهرهوری و ریسک حفظ نیروها، برنامهریزی نیروی کار به یک بازی حدسی تبدیل میشود.
این مشکل اغلب ریشه در دادههای پراکنده، دسترسی محدود به ابزارهای مناسب و ناتوانی تحلیلی و دیجیتال درون تیمهای منابع انسانی دارد. AIHR دریافته که مهارتهای دادهای و دیجیتال هنوز هم بزرگترین شکافهای درون بخشهای منابع انسانی هستند. فقدان این قابلیتها منجر به افزایش هزینهها، استخدامهای نامناسب، نرخ بالای ترک خدمت و مشکلات در مقیاسپذیری، تحقق اهداف و واکنش به تغییر میشود.
چگونه بخش منابع انسانی خود را بهبود دهیم: راهنمای ۱۰ مرحلهای
بهبود منابع انسانی با یک طرح تحول بزرگ شروع نمیشود. بلکه با تعیین آنچه که درست کار میکند، آنچه که کار نمیکند، و جایی که تلاشهای شما بیشترین تفاوت را ایجاد میکنند آغاز میشود. در زیر یک راهنمای عملی و گامبهگام برای رویکرد به بهبود، بدون تحت فشار قرار دادن تیم شما آورده شده است.
گام ۱: ارزیابی عملکرد فعلی بخش منابع انسانی خود
بازخورد کارکنان را از طریق نظرسنجیها، مصاحبههای خروج و شکایات مکرر جمعآوری و بررسی کنید. از مدیران بپرسید هنگام تعامل با منابع انسانی چه چیزهایی درست پیش نمیرود، و یک حسابرسی منابع انسانی برای بررسی سیاستها، فرآیندها، پوشش انطباق و زمانهای پاسخگویی انجام دهید. همچنین، یک تحلیل شکاف مهارتی برای شناسایی حوزههایی که تیم منابع انسانی در آن مهارت دارد و حوزههای فاقد مهارت انجام دهید.
این مرحله اغلب شکافی بین آنچه منابع انسانی فکر میکند ارائه میدهد و آنچه کسبوکار تجربه میکند را نشان میدهد. در واقع، تنها ۱۸٪ از رهبران منابع انسانی میگویند که منابع انسانی کاملاً با استراتژیهای کسبوکار و استعدادیابی، و با همکاری سطح مدیریت عالی (C-suite) همسو است. این ناهمسازی همچنین با هزینههای سالانه جهانی حدود ۸.۹ تریلیون دلار مرتبط است که عمدتاً ناشی از مشارکت و عملکرد پایینتر است.
گام ۲: شناسایی مشکلدارترین حوزهها
همه مسائل وزن یکسانی ندارند. بر روی مسائلی تمرکز کنید که بیشترین اصطکاک یا خطر را ایجاد میکنند و سوالاتی مانند این بپرسید:
- کسبوکار کجا به دلیل منابع انسانی کند میشود؟
- کدام مشکلات به طور مکرر تکرار میشوند؟
- رهبران در کدام حوزهها به کلی منابع انسانی را دور میزنند؟
به عنوان مثال، استخدام کند ممکن است بیش از سیاستهای منسوخ به رشد آسیب بزند، در حالی که شکافهای انطباق ممکن است خطر بیشتری نسبت به گزارشدهی ناکارآمد ایجاد کنند.
گام ۳: اولویتبندی بهبودها
پس از روشن شدن مسائل، از تلاش برای رفع همه چیز به یکباره خودداری کنید. از یک رویکرد اولویتبندی ساده استفاده کنید (یک قالب ماتریس اولویتبندی میتواند در اینجا به شما کمک کند). شما باید اولویتهای خود را بر اساس میزان بهبود هر یک در عملکرد کسبوکار و زمان، بودجه و منابع مورد نیاز برای هر کدام قرار دهید.
یک قاعده سرانگشتی خوب این است که موارد با تأثیر بالا و تلاش کم باید ابتدا حرکت کنند. این به تیم منابع انسانی شما کمک میکند تا به سرعت پیشرفت نشان دهد و اعتماد ذینفعان را بازسازی کند.
گام ۴: برنامهریزی گامهای بهبود مشخص با معیارهایی برای پیگیری
هر بهبود باید مالک مشخص، برنامه عملی تعریفشده (نه فقط یک هدف) و روشی برای اندازهگیری پیشرفت داشته باشد. نمونهها شامل کاهش زمان استخدام به میزان ۲۰٪، افزایش امتیاز رضایت از زمان پاسخگویی منابع انسانی، یا بهبود پذیرش خدمات خودکار توسط مدیران است. پیگیری معیارهای خاص و قابل اندازهگیری به شما کمک میکند کار بهبود را ملموس و قابل مشاهده نگه دارید.
گام ۵: ارتقای مهارت تیم منابع انسانی خود
بسیاری از شکافهای منابع انسانی ناشی از کمبود مهارت است، نه نیت ضعیف. بر ساخت قابلیت در حوزههایی تمرکز کنید که شکافها در آن بیشتر مشهود است، برای مثال:
- سواد دادهای و گزارشدهی
- برنامهریزی نیروی کار و جانشینپروری
- مدیریت تغییر
- ارتباط با ذینفعان
ارتقای مهارت هدفمند مهم است زیرا مستقیماً به قابلیتهایی میپردازد که امروزه تأثیر منابع انسانی را محدود میکنند. با این حال، بسیاری از سازمانها هنوز در ارتباط دادن یادگیری با نیازهای کسبوکار مشکل دارند. گزارش یادگیری در محیط کار لینکداین نشان میدهد که تنها حدود ۴۰٪ از سازمانها برنامههای توسعه شغلی دارند که یادگیری را به طور واضح به نتایج کسبوکار پیوند میدهد.
گام ۶: ایجاد اعتبار با ذینفعان کلیدی
اعتبار با ثبات و پیگیری رشد میکند. این به معنای ارتباط واضح و به موقع با نیروی کار، و همچنین توضیح تصمیمات — نه فقط اجرای آنها — است. منابع انسانی باید به تعهدات خود عمل کند، زیرا وقتی منابع انسانی گوش میدهد، اقدام میکند و پیشرفت نشان میدهد، احتمال اینکه رهبران تیم شما را در گفتگوهای استراتژیک دخیل کنند بیشتر است.
گام ۷: بررسی منظم پیشرفت
پیشرفت را بر اساس یک بازه زمانی ثابت (مثلاً هر دو تا چهار هفته یکبار، به علاوه یک بازنگری فصلی) با استفاده از یک کارت امتیازی ساده یک صفحهای که نتایج کلیدی، تجربه ذینفعان، وضعیت تحویل و ریسکها را پیگیری میکند، بررسی کنید. از هر جلسه بررسی برای اتخاذ تصمیمات واضح — ادامه، تنظیم، توقف، یا تسریع — بر اساس روندها، نه مسائل منفرد استفاده کنید.
سپس، با به اشتراک گذاشتن آنچه یاد گرفتهاید، چه چیزی تغییر کرده و چرا، حلقه را ببندید و بخش کوچکی از ظرفیت را برای بهبود مستمر فرآیندها در نظر بگیرید تا تیم منابع انسانی شما بتواند به مرور زمان به طور مداوم بهبود یابد.
گام ۸: قابل مشاهده کردن اولویتهای منابع انسانی برای کسبوکار
عملکرد منابع انسانی اغلب بر روی ابتکارات مهمی کار میکند که نه رهبران و نه کارکنان آن را نمیبینند. صراحت داشته باشید که تیم منابع انسانی شما در هر فصل بر چه چیزی و چرا متمرکز است. اولویتها، جدول زمانی و نتایج مورد انتظار را با مدیران و رهبری به اشتراک بگذارید. قابلیت مشاهده، ناهماهنگی را کاهش میدهد و به ذینفعان کمک میکند تا بفهمند منابع انسانی چگونه از اهداف کسبوکار حمایت میکند.
گام ۹: تغییر گفتگوهای منابع انسانی از سیاست محوری به حل مسئله
وقتی تعاملات منابع انسانی عمدتاً حول قوانین، تأییدیهها یا محدودیتها میچرخد، اعتبار آسیب میبیند. تیم منابع انسانی خود را تشویق کنید تا گفتگوها را با ارائه بستر و گزینهها رهبری کند. به جای شروع با «این سیاست میگوید “خیر”»، با «این مسئلهای است که سعی داریم حل کنیم و گزینههای موجود اینها هستند» شروع کنید. انجام این کار به قرار دادن بخش منابع انسانی در جایگاه یک شریک به جای یک دروازهبان کمک میکند.
گام ۱۰: ایجاد مسئولیتپذیری درون تیم منابع انسانی
بهبود زمانی متوقف میشود که مالکیت نامشخص باشد. مسئولیتپذیری را برای نتایج کلیدی منابع انسانی، نه فقط وظایف، به افراد مشخصی واگذار کنید. برای مثال، یک نفر میتواند مسئول بهبود زمان استخدام، دیگری مسئول توانمندسازی مدیران، و فرد دیگر مسئول کیفیت روابط کارکنان باشد. مالکیت و مسئولیتپذیری واضح، پیگیری سریع را ممکن ساخته و پیشرفت را قابل اندازهگیری میکند.
جمعبندی
یک بخش منابع انسانی خوب با ارزشی که برای کسبوکار ایجاد میکند و اعتمادی که از کارکنان و رهبران به دست میآورد تعریف میشود. وقتی منابع انسانی به خوبی کار میکند، مشکلات را زودرس تشخیص داده و تصمیمات منصفانه و یکپارچه میگیرد. همچنین اطمینان حاصل میکند که روشهای کار با نیروی انسانی، از اهداف واقعی کسبوکار حمایت میکنند. اما وقتی منابع انسانی خوب عمل نمیکند، مسائل جزئی به مشکلات بزرگی مانند ترک خدمت، ناامیدی و از دست رفتن اعتبار تبدیل میشوند.
۱۵ نشانه فوق از یک بخش منابع انسانی ضعیف، نشان میدهد که این عملکرد به اولویتهای واضحتر، مهارتهای قویتر و سیستمهای بهتری نیاز دارد. بهبود منابع انسانی یک فرآیند مستمر است، و وقتی شما در قابلیتهای تیم خود سرمایهگذاری میکنید، میتوانید به منابع انسانی کمک کنید تا به عملکردی تبدیل شود که رهبران و کارکنان بتوانند به آن تکیه کنند. آنگاه است که منابع انسانی میتواند از پشتیبانی اداری به شراکت استراتژیک کسبوکار ارتقا یابد.
منابع
https://www.aihr.com/blog/signs-of-a-bad-hr-department/
ترجمه: سونیا جلالی
چرا همه (هنوز) از منابع انسانی متنفرند؟
آیا دپارتمان منابع انسانی شما با تصویر منفی مواجه است؟ شما تنها نیستید…
پژوهشهای جدید نشان میدهد که واحد منابع انسانی (HR) همچنان با مشکل تصویر ذهنی روبهروست؛ بهطوریکه فعالان این حوزه در دو جبهه مختلف برای اعتبار حرفهای خود میجنگند: از یکسو کارکنان، و از سوی دیگر مدیران ارشد (C-suite).
در این مطلب که از گزارش همه تقصیرها گردن منابع انسانی است استخراج شده است دلایل این موضوع را با هم مرور خواهیم کرد.
چه کسی حاضر است در منابع انسانی کار کند؟
خبر خوب این است که در واقع، هنوز افراد زیادی.
سال گذشته، پنج مورد از سریعترین نقشهای شغلیِ در حال رشد در آمریکا از سال ۲۰۱۸ به اینسو، بهطور مشخص در حوزه منابع انسانی بودهاند. جایگاه «مدیر منابع انسانی» بالاترین رتبه را داشته (رتبه دوم)، و پس از آن بهترتیب «مدیر تنوع و شمول» (سوم)، «مدیر تجربه کارکنان» (پنجم)، «مدیر ارشد منابع انسانی / Chief People Officer» (پانزدهم) و «رئیس جبران خدمات» (بیستویکم) قرار گرفتهاند.
با توجه به اینکه دنیای کار در سالهای اخیر بهشدت تغییر کرده، این موضوع چندان هم تعجبآور نیست.
این منابع انسانی بود که هم کارفرمایان و هم کارکنان را از دوران همهگیری عبور داد. این زمانِ آنها بود و بسیاری هم بهخوبی از عهدهاش برآمدند.
اما با وجود افزایش احترام به منابع انسانی در میان مدیران ارشد (در سال ۲۰۲۴، طبق گزارش AIHR، یک معاون جذب استعداد اکنون میتواند انتظار حقوقی بین ۲۸۳ تا ۴۹۸ هزار دلار در سال را داشته باشد)، یک نکته همچنان سرسختانه پابرجاست: نگاه کارکنان به HR.
واقعیت ساده این است که با وجود پررنگتر شدن نقش HR در سازمانها، روابط کارکنان با منابع انسانی به همان اندازهٔ گذشته ضعیف باقی مانده است.
کارکنان به منابع انسانی اعتماد ندارند
در اساس، نگاه کلیشهای کارکنان به HR همچنان برقرار است: اینکه این واحد فقط حولوحوش «استخدام و اخراج» میچرخد و چیز زیادی بین این دو وجود ندارد.
نظرسنجیهای اخیر نشان میدهد ۳۴٪ کارکنان اساساً به منابع انسانی اعتماد ندارند (بر اساس مطالعهای در سال ۲۰۲۳ توسط ARRIS Composites). همچنین، مقالهای در Harvard Business Review نشان داد که ۳۷٪ کارکنان معتقدند HR بیشتر به دفاع از شرکت علاقهمند است تا دفاع از آنها.
اما تازهترین پژوهشها در این زمینه تصویری حتی تیرهتر ترسیم میکنند.
در مقالهای جدید با عنوان تحریکآمیز «همهچیز تقصیر HR است» که توسط شرکت Cezanne ارائهدهنده سیستمهای منابع انسانی منتشر شده است، فهرستی از نارضایتی و دلسردی نسبت به منابع انسانی آشکار شده است.
نتیجهگیری این پژوهش آن است که HR همچنان با یک بحران بزرگ در تصویر ذهنی خود روبهروست، اما اقدامات چندانی برای بهبود این وضعیت انجام نمیشود.
مشکل منابع انسانی چیست؟ یک مرور کلی
در فرایند گردآوری این پژوهش، شرکت Cezanne از جامعه HR Ninjas (گروهی با بیش از ۳۰ هزار عضو) پرسید که به نظر آنها برداشتها از حرفهشان چیست.
آنچه از بیش از ۱۰۰۰ پاسخ بهدست آمد، این باور بود که متخصصان منابع انسانی هنوز در فضایی فعالیت میکنند که بسیاری از کارکنان یا آن را درک نمیکنند، یا به آن اعتماد ندارند یا اساساً از آن خوششان نمیآید.
HR بهعنوان انجامدهندهٔ «کارهای کثیف هیئتمدیره» دیده میشود؛ «مجریان واکنشی» یا بدتر از آن، بوروکراتهایی که در سمت راست مدیران اجرایی نشستهاند.
مشکل منابع انسانی چیست؟ جزئیات
طبق این پژوهش، رقم قابلتوجه ۸۳٪ از متخصصان منابع انسانیِ شرکتکننده گفتهاند که معتقدند کارکنان برداشت منفی از HR دارند.

وقتی از آنها پرسیده شد چرا چنین برداشتی وجود دارد، نتایج همان چیزی را تأیید کرد که بسیاری احتمالاً حدس میزدند: اینکه HR معمولاً فقط زمانی با کارکنان تعامل دارد که «مشکلی پیش آمده باشد».
دادهها نشان میدهد این عامل با اختلاف زیاد، مهمترین دلیل برداشت منفی کارکنان از HR است (۴۵٪) بیش از دو برابر دلیل بعدی، یعنی بوروکراسی و کاغذبازی (۱۷٪) و ناآگاهی کارکنان از اینکه HR دقیقاً چه کاری انجام میدهد (۱۵٪).
نکته قابلتوجه این بود که خود متخصصان HR تصور میکنند کارکنان آنها را همدست مدیریت میدانند (۷٪)، و بسیاری از آنها معتقدند کارکنان خاطرهٔ یک تعامل بد قبلی با یکی از کارکنان HR را در ذهن دارند (۴٪).

این برداشت به خودِ منابع انسانی هم آسیب میزند
این یافتهها نهتنها وضعیت ناراحتکنندهای از نگاه کارکنان به HR را نشان میدهد، بلکه این منفینگری اثر فرسایندهای بر خودِ فعالان منابع انسانی نیز دارد.
نزدیک به یکپنجم آنها میگویند بدترین بخش کار در HR، بیاعتمادی و کمبود احترامی است که از سوی کارکنان (و حتی مدیران) تجربه میکنند. عاملی که پس از «فرایندهای ناهماهنگ و ازهمگسیخته» در رتبه دوم قرار دارد؛ موضوعی که احتمالاً خود به بیحوصلگی کارکنان هم دامن میزند.
این پژوهش همچنین نشان میدهد یک نفر از هر ده نفر، وظایف شغلی خود را تکراری و بیپاداش میداند و بسیاری (۷٪) نیز احساس میکنند مجبورند با مدیرانی کار کنند که اساساً تمایلی به یادگیری ندارند.

شاید با توجه به همهٔ این موارد چندان هم تعجبآور نباشد که ۳۲٪ از متخصصان منابع انسانیِ شرکتکننده در نظرسنجی گفتهاند به ترک کامل حرفهٔ منابع انسانی فکر کردهاند.
در مقابل، تنها اقلیتی اعلام کردهاند که هرگز به ترک این حرفه فکر نکردهاند.

ادراک، همان واقعیت است
البته این فقط کارکنان نیستند که برای منابع انسانی احترام قائل نیستند. طبق نظر افراد شرکتکننده در نظرسنجی، حتی هیئتمدیره و مدیران ارشد نیز — با وجود برخی بهبودها — هنوز منابع انسانی را آنقدرها جدی نمیگیرند.

بر اساس این پژوهش، کمتر از دو نفر از هر پنج متخصص منابع انسانی میگویند که بهندرت بابت کاری که انجام میدهند، هرگونه قدردانی یا بهرسمیتشناسی دریافت میکنند. ۳۲٪ دیگر تنها گاهی اوقات مورد قدردانی قرار میگیرند و ۱۳٪ نیز میگویند که هرگز هیچگونه قدردانیای دریافت نمیکنند.
کار کردن در چنین شرایطی — جایی که به نظر میرسد متخصصان منابع انسانی هم از سوی کسبوکار و هم از سوی کارکنان با احترام اندکی مواجهاند — بهخوبی توضیح میدهد که چرا فعالان این حوزه میتوانند تا این حد دلسرد شوند و چگونه برداشت منفی از آنها به واقعیت روزمرهشان تبدیل میشود.
لیزی هندرسون، بنیانگذار جامعه HR Ninjas، میگوید:
«منابع انسانی بخش زیادی از زمان خود را صرف کارهای مهم میکند، اما متأسفانه این کارها اغلب قابلمشاهده نیستند.»او اضافه میکند:
«بهراحتی میتوان فهمید چرا منابع انسانی زمان زیادی را صرف کارهای مهمی میکند که معمولاً از دید کسبوکار پنهان میمانند.»
منابع انسانی چه کاری میتواند انجام دهد تا ورق را برگرداند؟
اما آیا ممکن است خودِ متخصصان منابع انسانی هم در شکلگیری این تصویر منفی نقش داشته باشند؟
هندرسون میگوید:
«این برداشت که منابع انسانی فقط زمانی وارد عمل میشود که مشکلی پیش آمده، به این دلیل شکل گرفته که HR معمولاً به اندازه کافی زود وارد موقعیتها نمیشود. برای مثال در مسائل انضباطی، اغلب زمانی از HR مشورت گرفته میشود که یک اتفاق رخ داده و حالا باید با پیامدهایش برخورد کرد، نه اینکه از ابتدا جلوی وقوع آن اتفاق گرفته شود.» او ادامه میدهد:
«تعجبی ندارد که HR متهم به واکنشی بودن میشود. مشکل اینجاست که ادراک، واقعیت است. منابع انسانی باید از درگیر شدن در جزئیات و کارهای خرد بیرون بیاید تا بتواند کارهای پیشدستانه و ارزشآفرینی را انجام دهد که واقعاً به آن علاقه دارد.»
چه باید کرد؟
احتمالاً برای بسیاری تعجبآور نیست که توصیه پژوهشها به متخصصان منابع انسانی این است که رویکردی راهبردیتر داشته باشند و از آن مهمتر، بتوانند توجه و اعتماد افرادی را که بیشترین اهمیت را دارند جلب کنند؛ یعنی مدیران ارشد سازمان (C-suite).
هندرسون میگوید:
«اگر از خودِ متخصصان منابع انسانی بپرسید، خواهند گفت که خیلی ترجیح میدهند اختیار و توان لازم برای یک رویکرد پیشگیرانه را داشته باشند؛ رویکردی که به ریشههای واقعی مشکلات میپردازد، نه رویکردی واکنشی که فقط علائم مشکل را درمان میکند.»او اضافه میکند:
«بیش از حد میبینیم که عناوینی شغلی مثل “رئیس منابع انسانی” یا “مدیر منابع انسانی و امور اداری” ایجاد میشود و HR باید در برابر چنین رویههایی مقاومت کند.» او ادامه میدهد:«منابع انسانی یک نقش عمومیِ اداری نیست و ما بهعنوان متخصصان HR نباید همه مسئولیتهایی را که هیچکس دیگر تمایلی به انجامشان ندارد، بر عهده بگیریم.» او میگوید:«اگر میخواهیم مدیران ارشد سازمان، منابع انسانی را بهعنوان یک واحد راهبردی ببینند، باید در سنجش و اندازهگیری کارهای حیاتیای که HR انجام میدهد بسیار قویتر عمل کنیم.»
عدالت، دل کارکنان را به دست میآورد
اما برآورده کردن انتظارات یک گروه – یعنی مدیران ارشد – با کاری که متخصصان منابع انسانی باید برای گروهی دیگر انجام دهند، یعنی خودِ کارکنان، متفاوت است.
منابع انسانی در حال جنگیدن در یک نبرد حیثیتی در دو جبهه است و دادهها نشان میدهد برای بازسازی اعتماد کارکنان، رویکرد متفاوتی لازم است:
اینکه منابع انسانی «عادلانه» دیده شود.

«مهمترین کاری که متخصصان منابع انسانی معتقدند میتوانند انجام دهند، این است که مدیریت فرایندها بهصورت عادلانه و شفاف دیده شود (۶۱٪ از پاسخدهندگان به این موضوع اشاره کردهاند).
در رتبه بعد، افزایش ارتباط و گفتوگو با کارکنان قرار دارد (۲۱٪)؛ موضوعی که میتوان گفت تا حد زیادی مکمل و تقویتکننده مورد اول نیز هست.
نکته جالب اینجاست که هیچیک از پاسخدهندگان، حمایت از ابتکارها و برنامههای تنوع و برابری را عاملی برای بهبود اعتبار و وجهه منابع انسانی ندانستهاند.
در ادامه، تنها نمونهای از اظهارنظرهای برخی از پاسخدهندگان آمده است:

پس آیا تصویر و اعتبار واحد منابع انسانی واقعاً تقصیر «منابع انسانی» است؟
خیر، احتمالاً نه، اما میتوان نتیجه گرفت که منابع انسانی قطعاً میتواند اقدامات بیشتری برای بهبود جایگاه خود انجام دهد – هم در اتاق هیئتمدیره و هم میان کارکنانی که به آنها خدمت میکند.
هندرسون میگوید: «مهم است که منابع انسانی بهطور کامل در کسبوکار غرق شود. منابع انسانی باید با هدفها و مأموریت سازمان مرتبط باشد.»
او میپرسد: «آیا شما [افراد منابع انسانی] از اهداف کلان شرکت اطلاع دارید؟ یا میدانید چه چیزی در اتاق هیئتمدیره واقعاً اهمیت دارد؟ شاخصهای کلیدی عملکردی که مدیرعامل هر روز بررسی میکند، چه هستند؟ منابع انسانی باید در صحبت کردن به زبان کسبوکار مهارت بیشتری داشته باشد و تجربه من نشان داده، کسانی که این مهارت را دارند، به موقعیتهای ارشدتر با نفوذ استراتژیک بیشتر در کسبوکار ارتقا پیدا میکنند.»
اما فراموش نکنید کارکنان را هم!
او اضافه میکند: «مهم است که دیده شوید.»
«تا همکاران ما را بهعنوان انسانهای فردی ببینند، نه فقط بهعنوان منابع انسانی.»
منابع
https://www.ere.net/articles/why-everyone-still-hates-hr
https://cezannehr.com/l/its-all-hrs-fault-free-report/
گردآوری و ترجمه: سونیا جلالی
تمرینهایی برای تقویت مغز
مغز، شگفتانگیزترین اندام بدن انسان، مسئول کنترل احساسات، تصمیمگیریها و تمام فعالیتهای روزانه ماست. برای مدتهای طولانی تصور میشد مغز انسان پس از دوران کودکی دیگر رشد نمیکند و ساختار آن تقریباً ثابت میماند. اما پژوهشهای عصبشناسی معاصر بهویژه در دهههای اخیر، این باور را به چالش کشیدهاند. امروز میدانیم که مغز انسان انعطافپذیر است؛ قابلیتی به نام نورپلاستیسیته (Neuroplasticity).
این ویژگی به مغز اجازه میدهد تا در پاسخ به یادگیری، تجربه، آسیب یا حتی افکار، مسیرهای عصبی جدید ایجاد کند یا مسیرهای قدیمی را بازسازی نماید. درست مثل یک عضله، اگر مغز را تمرین دهیم قویتر و انعطافپذیرتر میشود، اما اگر آن را درگیر چالشهای ذهنی و سبک زندگی سالم نکنیم، به مرور دچار افت توانایی و حتی زوال شناختی میشود.
در این مقاله به معرفی تمرینهای عملی، روزمره و سادهای میپردازیم که میتوانند انعطافپذیری مغز را تقویت کرده و عملکرد ذهنی، حافظه، تمرکز، یادگیری و سلامت روانی ما را بهبود بخشند.
نورپلاستیسیته چیست؟
نورپلاستیسیته به قابلیت مغز در تغییر ساختار خود در پاسخ به محرکها و تجربهها اطلاق میشود. این تغییرات میتوانند شامل:
-
رشد یا کاهش سیناپسها،
-
شکلگیری شبکههای عصبی جدید،
-
یا حتی بازتخصیص عملکردها به نواحی دیگر مغز در اثر آسیب باشند.
دکتر نورمن دوج، نویسنده کتاب مشهور «مغز تغییرپذیر» (The Brain That Changes Itself, 2007)، معتقد است که مغز ما «مدام در حال بازسازی» است و ما میتوانیم این بازسازی را با تمرین، جهتدهی کنیم.
حقایقی درباره مغز
مغز عاشق نقشهبرداری است
نقشههای مغزی (مانند نقشههای لمسی در قشر حسی) بر اساس استفاده مداوم یا عدم استفاده تغییر میکنند. برای مثال، اگر فردی انگشتی را از دست بدهد، نواحی مغزی مرتبط با آن انگشت به سایر انگشتان اختصاص پیدا میکند. استفاده مستمر از مهارتهای خاص (مثل نوازندگی یا تایپ) باعث تقویت نواحی مغزی مربوط به آنها میشود. همچنین میتوان از این اصل در توانبخشی یا یادگیری بهره برد.
یادگیری باعث رشد مغز میشود
آموزش و تمرین میتوانند باعث رشد فیزیکی نورونها و افزایش ارتباطات سیناپسی شوند. با مثالهایی از موسیقیدانان، چندزبانهها و افراد مسن، نشان داده میشود که مغز تا پایان عمر میتواند رشد و یادگیری داشته باشد. یادگیری مداوم در طول زندگی (مثلاً یادگیری زبان یا مهارت جدید) از زوال مغز پیشگیری میکند.
عشق و رابطه مغز را تغییر میدهند
روابط انسانی، بهویژه عشق و صمیمیت، اثرات عمیقی بر ساختار مغز دارند. مغز در طول تعاملات اجتماعی تغییر میکند؛ الگوهای دلبستگی، همدلی، و حتی واکنش به استرس، تحت تأثیر رابطههای انسانی قرار میگیرد. روابط انسانی مثبت میتوانند مغز را مقاومتر و سالمتر نگه دارند، در حالی که روابط مخرب یا آسیبزا الگوهای منفی در مغز ایجاد میکنند.
درد روحی نیز مغز را تغییر میدهد
خاطرات دردناک و تجارب تلخ، مسیرهای عصبی قدرتمندی ایجاد میکنند که میتوانند مغز را در الگوهای اضطراب، افسردگی یا حملات وحشت گرفتار کنند. مغز میتواند از طریق درمانهای روانشناختی، مراقبه، بازسازی شناختی و نوروتراپی مسیرهای آسیبدیده را تغییر دهد.
معرفی تمرینهایی برای تقویت مغز
۱. تمرینهای شناختی و یادگیری
۱-۱. یادگیری زبان جدید
یادگیری زبان دوم یا سوم یکی از قویترین راهها برای تحریک مغز است. این فرایند باعث ایجاد ارتباطات عصبی جدید میشود و مناطق زبانی و حافظهی مغز را فعال میکند. مطالعات نشان دادهاند که افراد چندزبانه در دوران سالمندی کمتر دچار آلزایمر و زوال شناختی میشوند.
اگر مبتدی هستید، میتوانید روزی ۱۰ واژهی جدید یاد بگیرید و با اپلیکیشنهایی مثل Duolingo یا Mondly تمرین کنید. تماشای فیلمها با زیرنویس زبان مقصد هم یک تمرین جذاب است.
۱-۲. یادگیری یک مهارت جدید
آموختن مهارتهایی مثل نواختن یک ساز، شطرنج، برنامهنویسی، یا نقاشی، مغز را مجبور به ایجاد مسیرهای عصبی تازه میکند. یادگیری مهارت جدید بهخصوص اگر چالشبرانگیز باشد، باعث افزایش انعطافپذیری شناختی و بهبود حافظه میشود.
اگر همیشه دوست داشتید پیانو یاد بگیرید، همین امروز شروع کنید. حتی ۱۵ دقیقه تمرین روزانه میتواند پس از چند هفته تاثیر محسوسی روی تمرکزتان داشته باشد.
۱-۳. تقویت حافظه و تمرکز
بازیهای شناختی مانند سودوکو، جدول کلمات، تمرین حافظه تصویری و حتی حفظ شعر، حافظهی کاری را تقویت میکند. این فعالیتها کمک میکنند مغز شما در پردازش اطلاعات و تمرکز سریعتر عمل کند.
میتوانید هر شب قبل از خواب یک بیت شعر حفظ کنید یا بازیهایی مثل Lumosity و Elevate را امتحان کنید.
۱-۴. مدیتیشن و ذهنآگاهی
مدیتیشن با تمرکز روی تنفس یا لحظه حال باعث آرامش ذهن، کاهش استرس و تقویت ناحیه پیشپیشانی مغز میشود. این بخش مغز مسئول تصمیمگیری، کنترل هیجان و تمرکز است.
روزانه ۱۰ دقیقه در مکانی آرام بنشینید، چشمها را ببندید و تنها روی تنفس خود تمرکز کنید. اگر حواستان پرت شد، دوباره به تنفس برگردید.
۱-۵. خواندن و نوشتن خلاقانه
خواندن با صدای بلند، نوشتن داستان یا خاطرهنویسی مغز را درگیر فعالیتهای زبانی و خلاقانه میکند. این کارها باعث بهبود واژگان، تقویت حافظه و کاهش استرس میشوند.
میتوانید هر شب سه نکته مثبت روزتان را یادداشت کنید یا داستان کوتاه یکصفحهای بنویسید.
۲. تمرینهای حرکتی و جسمی
۲-۱. استفاده از دست غیرغالب
استفاده از دست غیرغالب (مثلاً نوشتن با دست چپ برای راستدستها) باعث ایجاد مسیرهای عصبی تازه میشود. این کار مغز را وادار به یادگیری و سازگاری میکند.
سعی کنید یک وعده غذا را با دست مخالف میل کنید یا مسواک زدن را با دست غیرغالب انجام دهید.
۲-۲. ورزشهای هماهنگ مثل یوگا و تایچی
این ورزشها با حرکات آهسته و کنترلشده باعث افزایش هماهنگی مغز-بدن، تعادل و تمرکز میشوند. همچنین استرس را کاهش میدهند و جریان خون به مغز را بهبود میبخشند.
حتی ۱۵ دقیقه تمرین یوگا صبحگاهی، میتواند روزتان را با ذهنی آرام و متمرکز شروع کند.
۲-۳. ورزشهای هوازی و مهارتی
دویدن، رقص، شنا یا ورزشهای گروهی باعث افزایش اکسیژنرسانی به مغز، بهبود خلقوخو و رشد سلولهای عصبی جدید میشوند.
دویدن ۲۰ دقیقهای سه بار در هفته یا ثبتنام در کلاس رقص میتواند علاوه بر سلامتی، تمرکز و حافظه شما را تقویت کند.
۳. تمرینهای اجتماعی و عاطفی
۳-۱. ایجاد روابط مثبت و تعامل اجتماعی
تعامل اجتماعی سالم باعث فعالسازی شبکههای شناختی و عاطفی مغز میشود و خطر افسردگی و زوال شناختی را کاهش میدهد.
هر هفته با یکی از دوستان یا اعضای خانوادهتان دیدار کنید یا حتی تماس تلفنی داشته باشید.
۳-۲. تمرین همدلی و شنیدن فعال
وقتی با دقت به دیگران گوش میدهید و احساساتشان را درک میکنید، نواحی آینهای مغز فعال میشوند و مهارتهای اجتماعیتان تقویت میشود.
در یک گفتوگوی روزمره، بدون قطع کردن حرف طرف مقابل، احساس او را تکرار کنید: «میفهمم که امروز خیلی خستهای».
۳-۳. فعالیت گروهی معنادار
شرکت در کارهای داوطلبانه، باشگاههای کتابخوانی یا گروههای ورزشی حس معنا، ارتباط و شادی را در مغز تقویت میکند.
ثبتنام در یک گروه کوهنوردی یا همکاری در یک برنامه خیریه، مغز شما را از نظر اجتماعی فعال نگه میدارد.
۴. تمرینهای مقابله با افکار و رفتارهای مخرب
۴-۱. شناسایی افکار منفی و بازنویسی آنها
افکار منفی تکراری مسیرهای ناسالم در مغز ایجاد میکنند. با شناسایی و جایگزینی آنها با افکار واقعبینانه و مثبت، میتوانیم مغز را بازسازی کنیم.
مثلا وقتی فکر «من موفق نمیشوم» به ذهنتان آمد، آن را با «من میتوانم تلاش کنم و پیشرفت کنم» جایگزین کنید.
۴-۲. جایگزینی رفتارهای اعتیادگونه
عادتهایی مثل چککردن افراطی گوشی یا مصرف بیشازحد شبکههای اجتماعی مسیرهای پاداش مغز را مختل میکنند. جایگزینی این رفتارها باعث بازگشت تعادل مغز میشود.
زمان استفاده از گوشی را با مطالعهی کوتاه یا پیادهروی جایگزین کنید.
۴-۳. تمرین خودآگاهی و تصویر ذهنی مثبت
تمرینهای تصویرسازی مثبت، باور به توانمندیها و عزتنفس را افزایش میدهند و مسیرهای مثبت مغزی را تقویت میکنند.
هر صبح سه ویژگی مثبت خود را روی کاغذ بنویسید و با صدای بلند بخوانید.
۵. خواب، تغذیه و مراقبت زیستی از مغز
۵-۱. خواب کافی و عمیق
خواب شبانهی باکیفیت باعث تثبیت یادگیریها، پاکسازی مواد زائد و افزایش تمرکز روز بعد میشود. کمبود خواب، سرعت پردازش مغز را کاهش میدهد.
سعی کنید هر شب بین ۷ تا ۸ ساعت خواب منظم داشته باشید و حداقل یک ساعت قبل از خواب صفحهنمایشها را کنار بگذارید.
۵-۲. تغذیهی مغزی
مواد غذایی سرشار از امگا-۳ (مثل ماهی سالمون و گردو)، آنتیاکسیدانها (توتها و سبزیجات رنگی)، و ویتامینهای گروه B عملکرد مغز را تقویت میکنند.
وعدهی صبحانه شامل تخممرغ، گردو و بلوبری میتواند شروعی عالی برای مغز باشد.
۵-۳. نوشیدن آب کافی و کاهش قند
دهیدراته شدن حتی به میزان کم باعث افت تمرکز و حافظه میشود. مصرف زیاد قند هم با زوال شناختی ارتباط دارد.
روزانه حداقل ۸ لیوان آب بنوشید و نوشیدنیهای شیرین را با آب یا دمنوش جایگزین کنید.
جمعبندی
مغز ما عضوی زنده، پویا و قابل تغییر است. تقویت مغز یک فرآیند تدریجی اما لذتبخش است. با گنجاندن این تمرینها در زندگی روزمره، نه تنها حافظه و تمرکزتان بهتر میشود، بلکه از نظر روانی شادتر و از نظر اجتماعی فعالتر خواهید بود. به یاد داشته باشید، مغز هم مانند بدن به تمرین، تغذیه سالم و استراحت کافی نیاز دارد. امروز فقط با یکی از تمرینهای بالا شروع کنید و اثرات آن را طی چند هفته احساس خواهید کرد.
منابع
کتاب مغز تغییرپذیر نوشته نورمن دوج
کتاب عادتهای اتمی نوشته جیمز کلیر
کتاب هوش هیجانی نوشته دانیل گلمن
نویسنده: سونیا جلالی
۱۹ بازی برای تیمسازی در منابع انسانی
فعالیتهای تیمسازی در منابع انسانی فقط به ایجاد روابط محدود نمیشوند، بلکه یک سرمایهگذاری مهم در «حسابهای بانکی عاطفی» اعضای تیم هستند. این مفهوم که توسط استیفن کاوی معرفی شده، روابط بین افراد را به حساب بانکی تشبیه میکند. اقدامات مثبت مانند کلمات محبتآمیز، قدردانی و توجه، نقش واریز به این حسابها را دارند و ارتباطات را تقویت میکنند.
از سوی دیگر، تجربههای منفی مانند احساس طردشدگی، نادیدهگرفتهشدن یا سوءتفاهم حکم برداشت از این حساب را دارند و بهتدریج اعتماد را از بین میبرند. روانشناس، دکتر جان ام. گاتمن این ایده را با مفهوم «نسبت جادویی» پنج به یک تکمیل میکند. برای اینکه روابط شکوفا شوند، باید به ازای هر تجربه منفی، حداقل پنج تعامل مثبت وجود داشته باشد.
حال این اصل را به تیم خود تعمیم دهید. هر لحظه مثبت یک خنده مشترک، همکاری موفق، یا قدردانی از نظرات یک نفر بهعنوان واریز به حساب عاطفی تلقی میشود و باعث ایجاد اعتماد و حسننیت میگردد. این واریزها در طول زمان جمع میشوند و پویایی تیم را بهبود میبخشند.
با این نگاه، فعالیتهای تیمسازی چیزی فراتر از سرگرمی هستند. آنها فرصتهایی هدفمند برای تقویت اعتماد، بهبود ارتباطات، و افزایش روحیه محسوب میشوند. با سرمایهگذاری در این حسابهای بانکی عاطفی، پایهای برای کار تیمی قویتر، روابط بهتر، و تیم منابع انسانی مشتاقتر و اثربخشتر ایجاد میکنید.
در ادامه، ۱۹ فعالیت و بازی جذاب و مقرونبهصرفه برای افزایش روحیه، همکاری تیمی و انرژی مثبت ارائه شده است.
بازیها و فعالیتهای تیمسازی برای شروع سال نو
۱. آرزوها و اهداف حرفهای تیم منابع انسانی (HR aspirations and intentions)
سال را با یک جلسه تیمی آغاز کنید، نه با شیرجه زدن مستقیم در کار! از هر عضو تیم بخواهید یکی از اهداف یا آرزوهای حرفهای خود برای سال جدید را با بقیه به اشتراک بگذارد؛ مثلاً مهارتی که میخواهد یاد بگیرد، پروژهای که دوست دارد رهبری کند، یا اینکه چطور میخواهد به تیم کمک کند.
این فعالیت باید ساده، مثبت و الهامبخش باشد. چنین شروعی فضای امیدوارکنندهای ایجاد میکند، اعضا را به تعیین هدف فردی تشویق مینماید و هیجان آنها را برای سال پیش رو بالا میبرد.
۲. کپسول زمان تیمی (Team time capsule)
بهصورت گروهی، پیشبینیهایی درباره وضعیت آینده منابع انسانی و بخش خودتان در سال پیش رو انجام دهید و آنها را یادداشت کنید. سپس این یادداشتها را درون یک «کپسول زمان» (مثلاً یک جعبه یا شیشه) قرار دهید و مهر و موم کنید تا در آینده باز شود.
این فعالیت خلاقیت را تحریک میکند، به اعضا فرصت میدهد دیدگاههای خود را به نمایش بگذارند، و فضای شادی برای مرور ایدههای گذشته در آینده ایجاد میکند. اگر میخواهید آن را جذابتر کنید، این کپسولها را برای دو یا سه سال نگه دارید تا روند تغییر پیشبینیهای تیمتان را با گذر زمان ببینید.
بازیها و فعالیتهای سرگرمکننده تیمسازی
۳. آشوب میمهای منابع انسانی (HR meme mayhem)
از اعضای تیم بخواهید میمهای خندهدار، قابل ارتباط و متناسب با محیط کاری را پیدا کنند یا بسازند. مخصوصاً میمهایی که به دنیای منابع انسانی مربوط میشوند.
میم (Meme) در دنیای امروز، به تصاویر، ویدیوها یا نوشتههای کوتاه و طنزآمیزی گفته میشود که خیلی سریع و گسترده در شبکههای اجتماعی پخش میشوند. این محتواها معمولاً با هدف خنداندن، نقد اجتماعی، یا بیان واقعیتهای زندگی بهصورت طنز و خلاقانه ساخته میشوند.
مثال از یک میم:
تصور کن عکسی از یک گربه خیلی عصبانی هست، و زیرش نوشته شده:
وقتی کارمند ساعت ۸:۰۱ میرسه و رئیس میگه “دیر کردی!”
(در حالی که ساعت شروع کار ۸ هست!)این میم یک تجربه رایج در محیط کار رو به شکل خندهدار بیان میکند.
سپس این میمها را با همه به اشتراک بگذارید و از تیم بخواهید به خندهدارترین یا واقعیترین میم رأی بدهند. میمهای برنده میتوانند به شوخیهای داخلی تیم تبدیل شوند که در طول سال باعث لبخند و همدلی میشوند. این فعالیت ساده و مؤثر باعث افزایش روحیه تیم میشود.
۴. داستانهای عجیب منابع انسانی (HR absurdity)
هر عضو تیم سه داستان عجیب مرتبط با منابع انسانی تعریف میکند. دو داستان واقعی و یکی ساختگی. باقی اعضای تیم با پرسیدن سؤال تلاش میکنند تشخیص دهند کدام داستان ساختگی است.
اگر کسی بتواند در طول تعریف داستانها حالت چهرهاش را تغییر ندهد (و نخندد)، امتیاز اضافه میگیرد! برای الهام بیشتر میتوانید تیم را با برنامه BBC به نام Would I Lie To You? آشنا کنید.
۵. سناریوهای بداهه منابع انسانی (Improve HR scenarios)
تیم را به گروههای کوچکتر تقسیم کنید و به هر گروه یک سناریوی طنزآمیز یا اغراقآمیز در حوزه منابع انسانی بدهید تا نقشآفرینی کنند.
مثالها: رسیدگی به درخواست عجیب یکی از کارکنان، یا حل مشکلی عجیب و غریب در محل کار.
این فعالیت باعث تقویت تفکر سریع، انعطافپذیری و مهارتهای حل مسئله در فضایی شاد و غیررسمی میشود. برای اینکه فضا را گرمتر کنید، میتوانید کلیپهایی از برنامه بداههمحور Who’s Line Is It Anyway? را برای شروع پخش کنید.
این مقاله را هم مطالعه کنید: آف بوردینگ Offboarding چیست؟+راهنمای کامل + چک لیست
بازیها و فعالیتهای تیمسازی در فضای باز
۶. شکار گنج (Scavenger hunt)
تیمها در یک منطقه مشخص با استفاده از سرنخها به دنبال پیدا کردن اشیاء یا انجام وظایف میروند. این فعالیت باعث تقویت مهارتهای حل مسئله، ارتباطات و کار تیمی میشود. افزودن چالشهای سرگرمکننده مثل پاسخ به یک معمای خندهدار مرتبط با منابع انسانی برای گرفتن سرنخ بعدی، جذابیت بیشتری ایجاد میکند.
مثلاً سرنخها میتوانند در اطراف دفتر کار شما پنهان شوند که هر کدام به مکانی خاص اشاره دارد؛ مثلاً «جایی که استخدامشدگان جدید در روز اول جمع میشوند؟ سند راهنمای آنها را پیدا کن.» (این میتواند به مدارک آموزش اولیه یا دفترچه سیاستهای شرکت اشاره داشته باشد.) در هر ایستگاه، تیمها ممکن است یک سؤال مرتبط با منابع انسانی پاسخ دهند تا بتوانند پیش بروند. هدف، تقویت کار تیمی، تفکر استراتژیک و ایجاد رقابت دوستانه در فضایی آرام و صمیمی است.
۷. مشارکتهای آشپزی در پیکنیک (Culinary contributions to the picnic)
از اعضای تیم بخواهید غذایی با اهمیت شخصی، مثل یک دستور خانوادگی یا غذای محبوب فرهنگیشان، بیاورند و با گروه به اشتراک بگذارند. این کار ارتباطات شخصی را تقویت میکند، تنوع فرهنگی تیم را جشن میگیرد و فرصتی برای روایت داستان پشت هر غذا فراهم میآورد.
مثلاً یکی ممکن است لازانیای مادربزرگش را بیاورد و داستانی درباره گردهماییهای خانوادگی تعریف کند. هدف ایجاد حس قدردانی و فهم متقابل میان اعضا در فضایی غیررسمی و لذتبخش است.
۸. داوطلبی گروهی (Volunteering together)
یک فعالیت داوطلبانه گروهی برنامهریزی کنید؛ مثلاً کمک به یک موسسه خیریه محلی یا شرکت در پاکسازی محیط زیست.
این فعالیت با ایجاد هدف مشترک، همبستگی تیم را تقویت کرده و مسئولیت اجتماعی را در بین اعضا بالا میبرد. داوطلبی همچنین موجب افزایش مشارکت و حس رضایت درونی میشود و راهی عالی برای ایجاد پیوند قویتر در تیم است در حالی که به جامعه نیز خدمت میکنید. هدف، تقویت انسجام تیم از طریق همکاری در یک هدف معنادار است.
بازیها و فعالیتهای تیمسازی داخل سالن
۹. تبادل کارگاههای آموزشی (Workshop swap)
از هر عضو تیم بخواهید یک جلسه کوتاه و غیررسمی حدود ۱۰ دقیقهای درباره یک مهارت، ابزار یا حوزه تخصصی منابع انسانی که به خوبی مسلط است، برگزار کند. این میتواند شامل نکات استفاده از یک قابلیت نرمافزار منابع انسانی یا بهترین روشهای انجام مصاحبه خروج باشد.
هدف این است که اشتراک دانش را تشویق کرده، نقاط قوت فردی را نشان دهید و یادگیری بینحرفهای را به روشی جذاب ترویج کنید. به عنوان مدیر، میتوانید در جلسات مربیگری فردی به اعضا کمک کنید این مهارتها را شناسایی و توسعه دهند.
۱۰. بازی سناریویی «اگر جای تو بودم چه میکردم؟» (‘What would you do?’ scenario game)
تیم را با چالشهای فرضی یا واقعی منابع انسانی (بدون ذکر نام) مواجه کنید؛ از موقعیتهای روزمره تا مسائل خاصتر. برای سرگرمی، میتوانید مثالهای طنزآمیز هم بگذارید، مثلا: «یکی از کارمندان به بهانه شرکت در جلسه آنلاین، چند ساعت از دفتر بیرون میرود، ولی بعداً همکارش او را در کافیشاپ نزدیک شرکت دیده! اگر شما مدیر منابع انسانی باشید، چه واکنشی نشان میدهید؟»
تیم در گروههای کوچک راهحلهایی ارائه میدهد، ایدهها را مطرح میکند و دلایل خود را توضیح میدهد. این فعالیت مهارت حل مسئله را تقویت میکند، دیدگاههای متفاوت را برجسته میسازد و فضای امنی برای بحث درباره روشهای مختلف مدیریت موقعیتهای کارکنان فراهم میآورد.
۱۱. ساخت تابلوهای چشمانداز شخصی (DIY vision boards)
مواد لازم مثل مجله، ماژیک و مقوا را در اختیار تیم قرار دهید تا هر کس تابلویی بسازد که اهداف حرفهای خود، اهداف تیم یا آرزوهای فرهنگ سازمانی را به تصویر بکشد.
آنها را تشویق کنید تغییرات شخصی که برای رسیدن به این اهداف میخواهند انجام دهند، شناسایی کنند؛ مثلاً اختصاص زمان بیشتر به یادگیری، گوش دادن به پادکستهای تجاری یا منابع انسانی، یا اتخاذ عادات سالمتر. پس از اتمام، اعضا تابلوهای خود را به اشتراک میگذارند و این باعث شکلگیری گفتگوهایی درباره انگیزههای فردی، ارزشهای مشترک و نحوه همکاری تیم برای دستیابی به اهداف میشود.
این فعالیت به همسویی تیم و افزایش مشارکت در اهداف آینده کمک میکند.
بازیها و فعالیتهای تیمسازی مجازی
۱۲. بازی حدس عکس کودکی (‘Guess the baby’ photo game)
احتمالاً این ایده را درباره سلبریتیها در شبکههای اجتماعی دیدهاید، حالا وقت آن است که با تیم خود امتحان کنید. هر عضو تیم یک عکس کودکی یا نوزادی خود را به صورت ناشناس ارسال میکند. عکسها نمایش داده میشوند و همه باید حدس بزنند هر عکس متعلق به کیست.
شرکتکنندگان میتوانند خاطرات خوش کودکی یا محل رشد خود را هم به اشتراک بگذارند. این فعالیت سرگرمکننده و نوستالژیک، تعاملات دوستانه و داستانگویی را تشویق میکند و به اعضای تیم کمک میکند ارتباطات شخصیتری برقرار کنند.
۱۳. اتاق فرار آنلاین (Online escape room)
در این فعالیت، تیمها بهصورت دورکاری با هم همکاری میکنند تا معماها را حل کنند و سرنخها را رمزگشایی کنند تا بتوانند قبل از پایان زمان، از اتاق فرار دیجیتال خارج شوند.
این روش بسیار خوبی برای تقویت مهارتهای حل مسئله، تمرین ارتباط مؤثر و ایجاد همکاری تیمی است، در حالی که همه از بازی لذت میبرند.
۱۴. نمایش و توضیح فضای کاری خانگی (Home office show-and-tell)
برقراری ارتباط شخصی با اعضای تیم دورکار میتواند چالشبرانگیز باشد. در این فعالیت، اعضا به نوبت یک شیء از فضای کاری خانگی خود را که برایشان اهمیت شخصی دارد، نشان میدهند و درباره آن صحبت میکنند. این ممکن است یک یادگاری مورد علاقه، ابزاری کاربردی یا چیزی باشد که شخصیت آنها را منعکس میکند.
به اشتراک گذاشتن این داستانها به تقویت روابط، ایجاد گفتگوهای غیررسمی و حس ارتباط قویتر بین اعضا کمک میکند.
۱۵. دایرههای چکاین (Check-in circles)
جلسه را با یک چکاین سریع شروع کنید. هر عضو تیم به یک سؤال ساده در یک جمله پاسخ میدهد. سوالات میتوانند از موضوعات سبک و طنز تا بازتابهای کاری متغیر باشند، مانند: «یک پیروزی کوچک یا درس مثبت که هفته گذشته گرفتهاید چیست؟»
این تمرین کوتاه باعث ایجاد ارتباط، فرصت صحبت کردن برای همه اعضا و دریافت دیدگاهی سریع از تجربههای هر فرد میشود.
۱۶. آزمونهای شخصیت (Personality quizzes)
از تیم بخواهید یک آزمون سریع شخصیت یا سبک کاری انجام دهند که روی حوزههایی مثل ارتباطات یا کار تیمی تمرکز دارد. بعد از آزمون، یک گفتگوی غیررسمی برگزار کنید تا اعضا نتایج خود و هر نکته جالب یا قابلدرک را به اشتراک بگذارند.
این فعالیت باعث افزایش خودآگاهی، تشویق به گفتگو درباره تفاوتهای فردی و ایجاد درک متقابل به شکلی سرگرمکننده و راحت میشود. مخصوصاً برای خوشامدگویی به اعضای جدید تیم مفید است.
۱۷. نظرسنجیهای سریع با چالش (Snap polls with a twist)
از ابزارهای تعاملی نظرسنجی استفاده کنید تا سوالات سریع، سرگرمکننده یا بهتفکر وادارکننده از تیم بپرسید. یک چالش اضافه کنید، مثلاً نمایش نتایج به صورت ناشناس، تشویق به نظرات کوتاه بعد از رأیگیری، یا برجسته کردن روندهای غیرمنتظره.
برای مثال، میتوانید سؤال کنید: «چقدر سیاست کاری منعطف ما واضح است؟ الف) خیلی واضح، ب) تا حدی واضح با کمی ابهام، ج) کمی مبهم، د) نیاز به بازنگری کامل.» پس از اعلام نتایج، ادامه دهید: «برای کسانی که جواب ج یا د دادند، کدام قسمت سیاست برایتان مبهم است؟»
این روش بازخورد سریع و هدفمند را به شیوهای غیرتهدیدآمیز فراهم میکند و به تیم نشان میدهد که نظراتشان ارزشمند است. راهی ساده برای افزایش مشارکت و ایجاد بهبودهای مؤثر است.
بازیها و فعالیتهای تیمسازی برای جمعبندی پایان سال
۱۸. پیروزیها و درسهای منابع انسانی (HR wins and lessons learned)
جلسهای برگزار کنید تا دستاوردها و چالشهای سال گذشته را مرور کنید. دور تیم بچرخید و از هر نفر بخواهید یک «پیروزی» بزرگ (شخصی یا تیمی) و یک «درس مهم» که یاد گرفتهاند را بیان کند. فضای جلسه را مثبت نگه دارید. موفقیتها را جشن بگیرید و زمینههای رشد را شناسایی کنید.
این کار باعث میشود تیم پیشرفتهای خود را ببیند و فرهنگ بهبود مستمر را پرورش دهد.
۱۹. دیوار قدردانی (مجازی یا فیزیکی) (Gratitude graffiti wall)
یک تخته سفید مجازی یا دیوار فیزیکی با یادداشتهای چسبان راهاندازی کنید تا اعضای تیم بنویسند بابت چه چیزهایی در سال گذشته قدردان هستند، چه همکارانی که به آنها کمک کردند، چه پروژههای موفق یا تغییرات مثبتی داشتهاند؟
این فعالیت سال را با حس مثبت پایان میدهد، تمرکز بر قدردانی است و دستاوردهای تیم را تقویت میکند.
خلاصه
فعالیتهای تیمسازی منابع انسانی به بهبود ارتباطات، همکاری و وحدت کمک میکنند و در عین حال اعتماد و حسننیت میان کارکنان را تقویت مینمایند.
با آزمایش فعالیتهای مختلف، میتوانید متوجه شوید کدام روشها بهتر جواب میدهند و از آنها برای افزایش روحیه و بهرهوری در سراسر سازمان استفاده کنید.
منابع
https://www.aihr.com/blog/hr-team-building-activities/
ترجمه، ساده سازی و تلخیص: سونیا جلالی
10 تکنیک کاربردی برای حل مسئله
حل مسئله یکی از مهارتهای اساسی در زندگی شخصی و حرفهای است. در زندگی روزمره، چه در محیط کار و چه در زندگی شخصی، بخش قابل توجهی از وقت ما صرف مواجهه با انواع مسئلهها میشود. بعضی از این مسئلهها ساده هستند و میتوانیم به تنهایی و در مدت کوتاهی آنها را برطرف کنیم. اما برخی دیگر پیچیدهترند و برای حل آنها نیاز به همکاری و صرف انرژی و زمان بیشتری داریم. توانایی شناسایی، تحلیل و حل مسائل به شیوهای کارآمد میتواند به بهبود تصمیمگیریها و افزایش بهرهوری کمک کند. در این مقاله، به معرفی 10 تکنیک کاربردی برای حل مسئله خواهیم پرداخت.
حل مساله چیست؟
حل مسئله یعنی شناسایی دلایل احتمالی یک مشکل و برنامهریزی برای رفع آن با اقدام مؤثر. به عبارت دیگر حل مسئله به فرآیند شناسایی، تحلیل و رفع موانع یا چالشهایی اطلاق میشود که مانع از دستیابی به اهداف یا بهبود شرایط میشود. این فرآیند شامل شناسایی ریشهی مشکل، بررسی گزینههای مختلف، ارزیابی نتایج و انتخاب بهترین راهحل است.
حل مسئله اهمیت زیادی دارد زیرا به افراد و سازمانها کمک میکند تا بر مشکلات غلبه کنند، تصمیمات بهتری بگیرند و به اهداف خود برسند. این مهارت به ویژه در محیطهای پیچیده و در شرایط تغییرات سریع اقتصادی و اجتماعی، توانایی مقابله با چالشها را افزایش میدهد و به بهبود عملکرد و افزایش بهرهوری منجر میشود.
تکنیکهای حل مساله
1. تکنیک پنج چرا (5 Whys)
این روش که توسط شرکت تویوتا در سیستم تولید ناب توسعه داده شد، شامل پرسیدن مداوم “چرا؟” برای شناسایی علت اصلی یک مشکل است. با پنج مرتبه پرسیدن چرا، میتوان به ریشهی اصلی مشکل پی برد و راهحل مناسبی یافت. این تکنیک بهویژه در تحلیل مسائل پیچیده یا زمانی که دلایل پنهان در فرآیندها وجود دارد، بسیار مؤثر است. اجرای صحیح آن نیازمند صداقت در پاسخگویی و نگاه دقیق به دادهها و واقعیات موجود است.
مثال: چرا فروش کاهش یافته است؟ 1) چرا؟ چون مشتریان کمتر خرید میکنند. 2) چرا؟ چون قیمت بالا رفته است. 3) چرا؟ چون هزینه تولید افزایش یافته است. 4) چرا؟ چون مواد اولیه گران شده است. 5) چرا؟ چون تأمینکننده قیمتها را بالا برده است. در نتیجه، میتوان تأمینکننده جایگزین یافت.
2. تحلیل SWOT
این روش که توسط آلبرت همفری در دهه 1960 در دانشگاه استنفورد توسعه یافت، به بررسی نقاط قوت (Strengths)، نقاط ضعف (Weaknesses)، فرصتها (Opportunities) و تهدیدها (Threats) میپردازد. با استفاده از این تحلیل، میتوان تصمیمات استراتژیکتری گرفت و مشکلات را به بهترین شکل حل کرد. تحلیل SWOT با ایجاد یک نگاه جامع به درون و بیرون سازمان، به شناسایی موقعیتهای بهبود و بهرهبرداری از فرصتها کمک میکند. این ابزار در برنامهریزی کسبوکار، توسعه فردی، یا تحلیل موقعیتهای بحرانی کاربرد گستردهای دارد.
مثال: یک استارتاپ بررسی میکند که نقطه قوت آن تکنولوژی پیشرفته، نقطه ضعف آن کمبود منابع مالی، فرصت آن بازار در حال رشد، و تهدید آن رقابت بالا است. بر این اساس، تصمیم میگیرد سرمایهگذار جذب کند.
| نقاط قوت | نقاط ضعف |
|---|---|
| – تکنولوژی پیشرفته | – کمبود منابع مالی |
| – محصول نوآورانه | – تیم کوچک |
| – فرایند توسعه چابک (Agile) | – آگاهی پایین از برند |
| فرصتها | تهدیدها |
|---|---|
| – رشد تقاضا در بازار | – رقابت شدید |
| – افزایش علاقه به فناوری | – تغییرات سریع فناوری |
| – امکان گسترش در بازارهای جهانی | – احتمال ورود رقبای جدید |
3. نقشه ذهنی (Mind Mapping)
این روش توسط تونی بوزان در دهه 1970 معرفی شد و یک روش بصری برای سازماندهی ایدهها و یافتن راهحلهای خلاقانه است. در این روش، مشکل در مرکز قرار گرفته و شاخههای مرتبط با آن، ایدههای مختلف را به نمایش میگذارند. این ساختار درختی به افراد کمک میکند تا ارتباط بین مفاهیم را بهتر درک کرده و تفکر خلاق و تحلیلی را تقویت کنند. نقشه ذهنی بهویژه برای بارش فکری، حل مسئله، یادگیری و برنامهریزی مؤثر کاربرد دارد.
مثال: برای حل مشکل تأخیر در تحویل پروژه، یک نقشه ذهنی ایجاد شده و عوامل مختلف مانند نیروی انسانی، مدیریت زمان، و بودجه بررسی میشوند.

4. طوفان فکری (Brainstorming)
این تکنیک توسط الکس آزبورن در دهه 1940 توسعه داده شد و شامل بیان ایدههای مختلف برای حل مسئله بدون محدودیت در ابتدا و سپس انتخاب بهترین گزینهها است. هدف این روش، تولید بیشترین تعداد ایده در کوتاهترین زمان ممکن است، بدون آنکه در مراحل ابتدایی قضاوت یا نقدی صورت گیرد. طوفان فکری معمولاً بهصورت گروهی اجرا میشود و فضایی آزاد و خلاقانه برای مشارکت اعضا فراهم میسازد.
مثال: یک تیم بازاریابی برای جذب مشتریان جدید طوفان فکری برگزار کرده و ایدههایی مانند تبلیغات در شبکههای اجتماعی، ارائه تخفیفهای ویژه و همکاری با اینفلوئنسرها را مطرح میکند.
5. روش SCAMPER
این تکنیک توسط باب اِبرل در سال 1971 معرفی شد و شامل هفت سؤال اصلی است که برای تحریک خلاقیت و یافتن راهحلهای نوآورانه استفاده میشوند: جایگزینی (Substitute)، ترکیب (Combine)، انطباق (Adapt)، اصلاح (Modify)، استفاده متفاوت (Put to another use)، حذف (Eliminate) و بازآرایی (Reverse). این روش کمک میکند تا مسئله یا محصول را از زوایای مختلف بررسی کرده و ایدههای جدیدی برای بهبود یا نوآوری ایجاد شود.
مثال: در طراحی یک بطری آب، میتوان پرسید:
-
چه چیزی را میتوان جایگزین کرد؟ (مثلاً جنس بطری)
-
چه چیزهایی را میتوان با هم ترکیب کرد؟ (مثلاً بطری و فیلتر تصفیه)
-
چگونه میتوان آن را با شرایط جدید انطباق داد؟ (مثلاً مناسب برای سفر)
و به همین ترتیب با دیگر مراحل، ایدههای خلاقانهتری شکل میگیرد.
6. نمودار ایشیکاوا (Ishikawa Diagram)
این روش که توسط دکتر کائورو ایشیکاوا در دهه 1960 توسعه یافت، به شناسایی علل مختلف یک مشکل کمک میکند و به “نمودار استخوان ماهی Fishbone Diagram یا “نمودار علت و معلول” نیز معروف است. در این روش، مسئله در سمت راست نمودار قرار میگیرد و دستههای مختلفی از عوامل مؤثر (مانند نیروی انسانی، تجهیزات، روشها، مواد، محیط و اندازهگیری) بهصورت شاخههایی از ستون اصلی رسم میشوند. این ابزار به تحلیل دقیقتر ریشههای مشکل و یافتن راهکارهای مؤثر کمک میکند.
مثال: برای بررسی دلیل کاهش کیفیت محصول، نمودار علت و معلول رسم میشود و عواملی مانند خطای انسانی، نقص در مواد اولیه، مشکلات در ماشینآلات یا روشهای تولید بهصورت ساختاریافته مورد تحلیل قرار میگیرند.

7. مدل شش کلاه تفکر (Six Thinking Hats)
این تکنیک توسط ادوارد دوبونو در سال 1985 معرفی شده و شامل شش نقش ذهنی متفاوت است که هر کدام با یک “کلاه رنگی” نمایش داده میشوند: کلاه سفید (اطلاعات و دادهها)، کلاه قرمز (احساسات و شهود)، کلاه سیاه (شناسایی ریسکها و جنبههای منفی)، کلاه زرد (بررسی مزایا و دیدگاه مثبت)، کلاه سبز (ایدهپردازی و خلاقیت)، و کلاه آبی (مدیریت و هدایت فرآیند تفکر). این تکنیک کمک میکند تا مسئله از زوایای گوناگون بررسی شود و تصمیمگیریها متعادلتر و جامعتر صورت گیرند.
مثال: یک شرکت برای تصمیمگیری درباره راهاندازی خط تولید جدید از شش کلاه تفکر استفاده میکند. با کلاه سفید دادههای بازار را بررسی میکند، با کلاه سیاه ریسکهای مالی را میسنجد، با کلاه زرد مزایای سودآوری را مرور میکند، با کلاه سبز ایدههای نو برای طراحی محصول ارائه میدهد، با کلاه قرمز احساسات تیم را در نظر میگیرد، و با کلاه آبی کل جلسه را سازماندهی میکند.
8. روش PESTLE
این تحلیل که در دهه 1960 توسعه یافت، به بررسی عوامل بیرونی تأثیرگذار بر سازمان میپردازد و شامل شش بُعد کلیدی است: عوامل سیاسی (Political)، اقتصادی (Economic)، اجتماعی (Social)، تکنولوژیکی (Technological)، قانونی (Legal) و محیطی (Environmental). تحلیل PESTLE به درک بهتر فضای کلان و روندهای بیرونی کمک میکند و در برنامهریزی استراتژیک، ورود به بازارهای جدید و ارزیابی ریسکها بسیار کاربرد دارد.
مثال: یک شرکت بینالمللی قبل از ورود به بازار جدید، با روش PESTLE عوامل مؤثر مانند قوانین مالیاتی (Legal)، وضعیت اقتصادی کشور هدف (Economic)، فرهنگ مصرفکننده (Social)، و پیشرفت فناوری (Technological) را بررسی میکند تا تصمیمگیری آگاهانهتری داشته باشد.
9. روش تصمیمگیری ماتریسی (Decision Matrix)
این روش که در مدیریت تصمیمگیری توسعه یافته است، شامل ارزیابی گزینههای مختلف بر اساس معیارهای مهم و امتیازدهی به آنها برای یافتن بهترین گزینه است. در این تکنیک، ابتدا معیارهای ارزیابی مشخص میشوند، سپس گزینههای مختلف در برابر این معیارها امتیازدهی میگردند و در نهایت با جمع امتیازات، گزینه برتر انتخاب میشود. این روش به کاهش سوگیری ذهنی و تصمیمگیری منطقیتر کمک میکند، بهویژه زمانی که چندین معیار و گزینه وجود دارد.
مثال: یک تیم مدیریتی برای انتخاب نرمافزار حسابداری مناسب، معیارهایی مانند هزینه، امنیت، سهولت استفاده و پشتیبانی را تعریف کرده و به هر گزینه بر اساس این معیارها امتیاز میدهد. در نهایت، نرمافزاری که بیشترین امتیاز را کسب کند، انتخاب میشود.
| نرمافزار | هزینه
(از 1 تا 10) |
امنیت (از 1 تا 10) | سهولت استفاده (از 1 تا 10) | پشتیبانی
(از 1 تا 10) |
امتیاز کل |
|---|
| نرمافزار A | 8 | 9 | 7 | 8 | 32 |
| نرمافزار B | 7 | 8 | 9 | 7 | 31 |
| نرمافزار C | 6 | 7 | 8 | 9 | 30 |
10. تحلیل هزینه-فایده (Cost-Benefit Analysis)
این روش که در اقتصاد مدیریت و تصمیمگیری بهکار میرود، هزینههای احتمالی یک راهحل را با منافع آن مقایسه میکند تا مشخص شود که آیا اجرای آن تصمیم مقرونبهصرفه است یا خیر. در این تحلیل، تمامی هزینهها (مستقیم و غیرمستقیم) و منافع (مالی یا غیرمالی) شناسایی و برآورد میشوند، و سپس نسبت هزینه به فایده محاسبه میشود تا بهترین تصمیم اتخاذ شود.
مثال: یک شرکت تصمیم دارد خط تولید جدیدی راهاندازی کند. با تحلیل هزینه-فایده، هزینههای مواد اولیه، نیروی کار و تجهیزات در برابر سود احتمالی ناشی از فروش محصولات جدید بررسی شده و در نهایت بر اساس مقایسه این دو عامل، تصمیمگیری میشود.
| ردیف | عنوان | شرح/مقدار تخمینی | نوع (هزینه/فایده) |
|---|---|---|---|
| 1 | هزینه مواد اولیه | ۵۰۰ میلیون تومان در سال | هزینه |
| 2 | هزینه نیروی کار | ۳۰۰ میلیون تومان در سال | هزینه |
| 3 | هزینه خرید تجهیزات | ۸۰۰ میلیون تومان (یکبار پرداخت) | هزینه |
| 4 | هزینه نگهداری تجهیزات | ۱۰۰ میلیون تومان در سال | هزینه |
| 5 | هزینه آموزش کارکنان | ۵۰ میلیون تومان | هزینه |
| 6 | درآمد حاصل از فروش محصول | ۲۵۰۰ میلیون تومان در سال | فایده |
| 7 | افزایش سهم بازار | ۱۰٪ رشد سالانه در بازار هدف | فایده |
| 8 | بهبود برند و اعتبار شرکت | ارتقاء برند در صنعت | فایده |
- کل هزینهها (سال اول): حدود ۱۷۵۰ میلیون تومان
- کل فایدهها (سال اول): بیش از ۲۵۰۰ میلیون تومان
- نتیجه تحلیل: سود خالص در سال اول ≈ ۷۵۰ میلیون تومان → راهاندازی خط تولید مقرونبهصرفه به نظر میرسد.
جمعبندی
حل مسئله یک فرآیند پیچیده اما قابل بهبود است. با استفاده از تکنیکهای ذکر شده، میتوان به شیوهای ساختاریافتهتر به مشکلات نگاه کرد و راهحلهای بهتری یافت. انتخاب تکنیک مناسب بستگی به ماهیت مسئله، میزان اطلاعات در دسترس و شرایط محیطی دارد.
منابع
Harvard Business Review. (2020). “Problem Solving Strategies: A Guide for Leaders.”
https://www.sessionlab.com/blog/problem-solving-techniques/
https://business.purdue.edu/master-of-business/online-masters-in-business-administration/posts/problem-solving-techniques-in-business.php
نویسنده: سونیا جلالی
شجاعت خود را در منابع انسانی افزایش دهید: جایگزینی ترس با اعتمادبهنفس
چگونه میتوان منابع انسانی را متحول کرد تا از طریق توانمندسازی نیروی انسانی، ارزش بیشتری برای ذینفعان ایجاد کند؟
برای تحقق این موضوع، رهبران منابع انسانی باید نقش خود را بازتعریف کرده و وارد گفتگوهای ارزشآفرین شوند. این امر مستلزم داشتن «شجاعت» است. شجاعتی که از دانستن نحوه استفاده از قدرت برای تأثیرگذاری بر دیگران و جایگزینی ترس با اعتمادبهنفس ناشی میشود.
ترس، پیشرفت را متوقف میکنند، زیرا باعث میشوند افکار و اقدامات خود را محدود کنیم، بیشتر نگران مشکلات باشیم تا فرصتها و بر آنچه اشتباه است تمرکز کنیم، نه بر آنچه درست است. ترس میتواند علائم فیزیکی (مانند تعریق کف دست، افزایش ضربان قلب، فشار خون بالا و مشکلات تنفسی) و علائم احساسی (مانند اضطراب، نگرانی و از دست دادن تمرکز) داشته باشد. در ادامه، هفت ترس رایج را معرفی میکنم و پیشنهاداتی برای جایگزینی آنها با اعتمادبهنفس ارائه میدهم که میتواند به رشد شخصی و حرفهای منجر شود.
۱. ترس از شکست ← اعتمادبهنفس در یادگیری
در برخی سازمانها، مسائل مربوط به توانمندسازی نیروی انسانی چندان مورد استقبال قرار نمیگیرد که این موضوع باعث ترس از رد شدن ایدهها میشود. متخصصان منابع انسانی ممکن است گرفتار «درماندگی آموختهشده» شوند، جایی که یک چرخه معیوب از رد شدن، امکان نوآوری و تغییر را محدود میکند: «چرا باید ایده جدیدی مطرح کنم وقتی که بارها رد شدهام؟» در این مواقع، میتوان با ارائه ایدههای کوچک در قالب فرضیهها، آزمایشها یا گزینههای مختلف شروع کرد. اگر موفق شدند، بر روی آنها سرمایهگذاری کنیم؛ و اگر نه، از آنها درس بگیریم. این طرز فکر که «شکست یک فرصت برای یادگیری است» میتواند اعتمادبهنفس را تقویت کند.
۲. ترس از موفقیت ← اعتمادبهنفس در رشد شخصی
یک مدیر منابع انسانی به من گفت که اگر ایدههای پیشنهادی او پذیرفته شوند، حجم کاری بسیار زیادی به واحد منابع انسانی اضافه خواهد شد. در چنین مواردی، میتوان ترس از حجم کاری زیاد را با حذف وظایف کمارزشتر مدیریت کرد. کنار گذاشتن گزارشها، سیاستها، جلسات، رویهها و معیارهای غیرضروری میتواند فضای بیشتری برای کارهای ارزشمندتر ایجاد کند. ترس از موفقیت همچنین ممکن است زمانی رخ دهد که احساس کنیم مهارتهای کافی برای ایفای نقش جدید را نداریم و دچار سندروم ایمپاستر (احساس فریبکار بودن) شویم. درک این نکته که همه افراد در ابتدا با محدودیتهایی مواجه هستند و مرور پیشرفتهای گذشته به ما کمک میکند تا به رشد خود ایمان داشته باشیم. باید پتانسیل خود را تجسم کرده و در جهت دستیابی به آن تلاش کنیم.
۳. ترس از ناکافی بودن ← اعتمادبهنفس در ریسکپذیری
هیچکس دوست ندارد مورد انتقاد قرار بگیرد، احمق به نظر برسد یا اشتباه قضاوت شود. اما پرهیز از اشتباه ممکن است مانع از پذیرش ریسکهای ضروری برای پیشرفت شود. فرهنگ سازمانی و سبکهای مدیریتی بر نحوه ارائه بازخورد تأثیر میگذارند. اما میتوان با درک نیت واقعی پشت برخی نظرات سختگیرانه، بر ترس از انتقاد غلبه کرد. این نظرات اغلب با هدف بهبود مطرح میشوند، نه تحقیر. همچنین، باید به الگوهای انتقادی که دریافت میکنیم توجه کنیم، زیرا این الگوها ممکن است نشاندهنده تفاوت بین سبک کاری ما و انتظارات دیگران باشند. اعتمادبهنفس با تصور اینکه دیگران چگونه اقدامات ما را درک میکنند و تلاش برای شکل دادن به تصویری مثبت از خودمان تقویت میشود.
این مقاله را هم مطالعه کنید: ۱۰ تکنیک کاربردی برای حل مسئله
۴. ترس از طرد شدن ← اعتمادبهنفس در همکاری
متخصصان منابع انسانی، مانند دیگران، میخواهند که هم ایدههایشان و هم خودشان مورد پذیرش قرار گیرند. غلبه بر ترس از رد شدن ایدهها مستلزم این است که کمتر درباره «ایدههای منابع انسانی» صحبت کنیم و بیشتر بر این تمرکز کنیم که این ایدهها چگونه به دیگران در دستیابی به اهدافشان کمک میکنند. ایجاد روابط همکاری و اعتماد، معمولاً زمانبر است و مستلزم قابلاعتماد بودن، در دسترس بودن، و رفتار اجتماعی مثبت است. ایجاد این روابط میتواند به غلبه بر ترس از طرد شدن کمک کند.
۵. ترس از تغییر ← اعتمادبهنفس در تحول
تقریباً همه در برابر تغییرات ناشناخته و چالشبرانگیز مقاومت نشان میدهند. برای تحول در توانمندسازی نیروی انسانی، اغلب نیاز است که سیاستهای قدیمی سازمان، مهارتهای کارکنان و سبکهای رهبری بازنگری شوند. مقاومت در برابر تغییر اغلب ناشی از راحتی با گذشته است. در این مواقع، منابع انسانی میتواند تمرکز خود را از غلبه بر گذشته به تجسم آینده معطوف کند. برای مثال، بهجای اینکه بگوییم «هوش مصنوعی جایگزین مشاغل میشود» و ایجاد ترس کنیم، میتوان گفت «هوش مصنوعی مشاغل را بهبود میبخشد و فرصتهای جدید ایجاد میکند».
۶. ترس از ندانستن ← اعتمادبهنفس در دسترسی به اطلاعات
گاهی برای ورود به یک گفتگوی مهم، سعی میکنیم همه سناریوهای ممکن را از قبل مرور کنیم تا کاملاً آماده باشیم. اما این تمرین معمولاً تمامی احتمالات را پوشش نمیدهد. ترس از نداشتن پاسخ برای همه سؤالات ممکن است باعث کاهش نوآوری شود. در چنین مواقعی، میتوانیم کمبود دانش خود را بپذیریم و متعهد شویم که پاسخ را پیدا کنیم. همچنین، میتوانیم از دیگران بپرسیم: «نظر شما چیست؟» دسترسی به اطلاعات و تعامل با دیگران برای حل مشکلات، میتواند به افزایش اعتمادبهنفس کمک کند.
این مقاله را هم مطالعه کنید: مسیر شغلی چیست و چگونه مسیر شغلی خود را بسازیم؟
۷. ترس از نادیده گرفته شدن ← اعتمادبهنفس در مشارکت
منابع انسانی قبلاً تلاش میکرد تا «به میز تصمیمگیری سازمان راه پیدا کند». اکنون که این امکان فراهم شده، باید فعالانه در بحثها مشارکت داشته باشد. در جلسات مدیریتی، برخی متخصصان منابع انسانی فقط منتظر مطرح شدن موضوعات مربوط به منابع انسانی هستند و درنتیجه، دیگر به این جلسات دعوت نمیشوند. درحالیکه همه مسائل کسبوکار (مانند سودآوری، نوآوری محصول، زنجیره تأمین و رقابت جهانی) نیازمند سرمایهگذاری در نیروی انسانی، رهبری و سازمان هستند. برای مشارکت مؤثر، باید سؤال بپرسیم، پیشنهاد ارائه دهیم و نقش منابع انسانی را در موفقیت کسبوکار پررنگ کنیم.
نتیجهگیری
با جایگزینی ترس با اعتمادبهنفس، میتوانیم راهکارهای منابع انسانی را به اقداماتی عملی و ارزشآفرین تبدیل کنیم. شجاعت در پذیرش و غلبه بر این ترسها، به ما کمک میکند تأثیر مثبتی در محیط کار داشته باشیم.
شما با کدامیک از این ترسها روبرو شدهاید و چگونه بر آن غلبه کردهاید؟
منبع
https://www.linkedin.com/pulse/increase-your-hr-courage-replace-fear-confidence-dave-ulrich-izryc/?trackingId=AdtDop64Rs6iONSos%2FNcOw%3D%3D
نویسنده: دیو اولریج
ترجمه: سونیا جلالی( با خلاصه سازی)
گامهای لازم برای موفقیت مدیر منابع انسانی در 90 روز اول
تبریک میگویم! شما به تازگی به جایگاهی برجسته در حوزه منابع انسانی دست یافتهاید. اکنون از شما انتظار میرود تیم اجرایی را در شناسایی و رفع نیازهای سازمان برای اجرای یک استراتژی جسورانه و چالشبرانگیز یاری کنید. همچنین، لازم است عملکرد منابع انسانی را به سطحی برسانید که بتواند ارزشی استراتژیک برای سازمان ایجاد کند، در حالی که همچنان در اجرای فرآیندهای اساسی منابع انسانی برتری خود را حفظ میکنید. اعضای تیم رهبری مشتاق شنیدن ایدههای شما هستند.
با این وجود، در مسیر جدید خود با چالشهای متعددی روبرو هستید. باید عملکرد منابع انسانی را اصلاح کرده و ارزشآفرینی کنید؛ یک تیم جدید برای منابع انسانی تشکیل داده و روابط مؤثری با تیمهای سازمان برقرار کنید؛ در عین حال، باید بین پاسخگویی به الزامات قدیمی و ایجاد انتظارات جدید، تعادل برقرار کنید. همچنین نیاز است برنامهای طراحی کنید که هم چشمانداز بلندمدتی برای آینده ترسیم کند و هم شامل پیروزیهای کوتاهمدت و ملموس باشد.
برای کمک به شما در مدیریت این چالشها، پنج سؤال کلیدی همراه با زیرسؤالهایی پیشنهاد شده است. این سؤالات که بر اساس تجربه همکاری با رهبران ارشد منابع انسانی در دورههای گذار تدوین شدهاند، به شما کمک میکنند تا سریعتر به بهرهوری بالا دست یابید و تأثیرگذاری خود را به نمایش بگذارید.
۱. آیا من درک عمیقی از کسبوکار دارم؟
برای بهبود عملکرد منابع انسانی، باید این عملکرد با اهداف کسبوکار هماهنگ شود. هر تغییری که در افراد، ساختار یا روشهای منابع انسانی ایجاد میکنید، باید در جهت دستیابی به اهداف کسبوکار باشد. آشنایی با کسبوکار نیازمند تسلط بر اصول اولیهای چون صورت سود و زیان، ترازنامه، بررسی استراتژیهای کسبوکار و درک دینامیکهای صنعت است. این اصول به شما کمک میکند تا جزئیات عملکرد کسبوکار را بهتر درک کرده و منابع انسانی را به گونهای طراحی و پیادهسازی کنید که به نتایج مطلوب منتهی شود.
آیا میدانم چگونه درآمدزایی میکنیم؟
هر کسبوکاری فرمول خاص خود را برای درآمدزایی دارد. شما باید بیاموزید که مشتریان چه کسانی هستند و چرا برای محصولات یا خدمات شما پول میپردازند. ممکن است بخواهید نقشه فرآیندی طراحی کنید که نحوه ایجاد، توسعه و ارائه محصولات یا خدمات شما به مشتریان را نشان دهد. این نقشه به شما کمک میکند تا درک بهتری از چگونگی ایجاد ارزش برای شرکت خود داشته باشید. علاوه بر این، لازم است نقشه جریان نقدی تهیه کنید که نشان دهد چگونه پول مشتریان مصرف میشود. این نقشه میتواند شامل سرمایه، تأمین، هزینههای اداری و سود باشد. این نقشهها را میتوانید با گفتگو با همکاران مالی و بازاریابی تهیه کنید. ممکن است آنها از توجه شما به محصولات و پول به جای افراد تعجب کنند، اما یادگیری عمیقتر در مورد کسبوکار برای بهبود عملکرد ضروری است. همچنین میتوانید به ارائههای اخیر در جلسات هیئتمدیره یا جلسات مدیریت ارشد مراجعه کنید، جایی که معمولاً تحلیلهایی از صنعت و شرکت انجام میشود. آشنایی با افرادی که این ارائهها را تهیه میکنند میتواند منبع خوبی برای کسب بینشهای تجاری باشد.
آیا عملکرد کسبوکار را از دیدگاههای مختلف درک میکنم؟
ذینفعان مختلف دیدگاههای متفاوتی در مورد کسبوکار دارند. در سه ماه اول، شما این فرصت را دارید که سؤالات اولیه اما کنجکاوانه بپرسید تا دیدگاههای آنها را بفهمید. این جلسات ۳۰ تا ۶۰ دقیقهای به شما کمک میکنند بفهمید کسبوکار چگونه عمل میکند و به ذینفعان نشان میدهند که شما چه بینشهایی ممکن است ارائه دهید.
- با مدیران ارشد در مورد کسبوکار، اهداف، تجربیات آنها با منابع انسانی و اینکه چگونه افراد و سازمان میتوانند به آنها در دستیابی به اهدافشان کمک کنند صحبت کنید. بفهمید آنها چگونه به موضوع افراد و سازمان نگاه میکنند و مشخص کنید چگونه اهداف آنها از طریق اقدامات شما قابل دستیابی است.
- با مدیران مالی (CFO) در مورد الزامات مالی موفقیت گفتگو کنید. درباره ارزش بازار شرکت، به ویژه داراییهای نامشهود، و دیدگاه سرمایهگذاران نسبت به ارزش فعلی داراییهای نامشهود شرکت بیاموزید. معیارهای مالی مهم در این شرکت را بشناسید و از آنها بخواهید به شما کمک کنند سرمایهگذاریهای منابع انسانی را با این معیارها هماهنگ کنید.
- با مشتریان در مورد عملکرد سازمانتان نسبت به رقبا گفتگو کنید. معیارهای خرید آنها چیست؟ آنها چه چیزی از شرکت شما بیشتر یا کمتر میخواهند؟ شهرت (یا برند) فعلی و مطلوب شرکت شما چیست؟ چگونه این مشتریان میتوانند در طراحی شیوههای نوآورانه منابع انسانی که تجربیات و برند مطلوب آنها را ارائه دهد، مشارکت کنند؟
- با تحلیلگران و سرمایهگذارانی که شرکت شما را در بازار عمومی (یا در صورت وجود در یک منطقه یا کسبوکار) ارزیابی میکنند گفتگو کنید. بفهمید آنها هنگام ارزیابی شرکت به چه نکاتی توجه میکنند، شرکت شما در مقایسه با رقبا در زمینه داراییهای نامشهود چگونه رتبهبندی میشود، و برای افزایش اعتماد آنها چه تغییراتی باید انجام شود.
آیا تجربه مستقیم با محصول/خدمت دارم؟
گاهی اوقات، زمانی که تازه وارد یک شرکت میشویم، اطلاعات کافی درباره محصولات یا خدمات نداریم. در این شرایط، مفید است که مانند یک مشتری رفتار کنیم – محصول را بخریم، از خدمت استفاده کنیم، بررسی کنیم که رقبا در چه سطحی هستند و کشف کنیم که محصولات ما چگونه وعدهای را که به مشتریان دادهایم، برآورده یا نقض میکنند.
این مقاله را هم مطالعه کنید: چرا همه (هنوز) از منابع انسانی متنفرند؟
آیا با افراد کلیدی ارتباط برقرار میکنم؟
خارج از واحد منابع انسانی، با افرادی که قرار است با آنها همکاری کنید آشنا شوید. از آنها بخواهید درباره اهداف، چالشها و نگرانیهایشان صحبت کنند تا بتوانید همکاری بهتری داشته باشید. زمانی را به صورت خصوصی با همکاران کلیدی بگذرانید و در این گفتوگوهای غیررسمی به سوالات زیر پاسخ دهید:
- چرا این مسئولیت به من داده شده است؟ چه نقاط قوتی دارم که انتظار میرود در این موقعیت از آنها بهره ببرم؟
- چه توصیهای برای من در رابطه با تیمم دارید؟ قویترین و ضعیفترین اعضای تیم من چه کسانی هستند؟
- چه کارهایی را در حال حاضر به خوبی انجام میدهیم؟ در چه زمینههایی باید به طور جدی بهبود یابیم؟
- نقاط قوت و ضعف خاص سازمان که باید بدانم چیست؟
- چه موانعی وجود دارد که باید از آنها آگاه باشم و از آنها اجتناب کنم؟
- چه سبکهای مدیریتی در اینجا موثرند و کدامها کارایی ندارند؟
در واحد منابع انسانی، با تیم مستقیم خود و افرادی که به عنوان استعدادهای برتر شناسایی شدهاند، آشنا شوید. زمانی را به صورت فردی و گروهی با آنها بگذرانید و سوالات زیر را بررسی کنید:
- مشتریان داخلی منابع انسانی ما را چگونه میبینند؟
- تیم رهبری منابع انسانی چگونه ارزیابی میشود؟ چه اولویتهایی باید در نظر گرفته شود؟
- در چه زمینههایی عملکرد خوبی داشتهایم و در کجا ضعف داریم؟
- سازمان درباره منابع انسانی چه نکاتی را مطرح میکند که باید توجه کنیم؟
- منابع انسانی چگونه تأثیر خود را بر کسبوکار اندازهگیری کرده است؟
- در سه سال گذشته در منابع انسانی چه چیزهایی موفق بوده و چه چیزهایی موفق نبوده است؟
- بازیکنان کلیدی شرکت چه کسانی هستند؟
- چه موانعی وجود دارد که باید از آنها آگاه باشم و از آنها اجتناب کنم؟
- چه سبکهایی در اینجا موثرند و کدامها تاثیری ندارند؟
با مقایسه پاسخها از دیدگاه ذینفعان کلیدی و درک داخلی از منابع انسانی، نکات زیادی در خصوص مسائل کسبوکار و مهارتهای تیم منابع انسانی به دست خواهید آورد.
آیا تمرکزم را بر مسائل کسبوکار در ارائههای رسمی و بحثهای غیررسمی قرار دادهام؟
در جلسات با متخصصان منابع انسانی، بهتر است با بهروزرسانیهای کسبوکار شروع کنید. پیامی ارسال کنید که نشاندهنده توجه شما به کسبوکار باشد؛ برای مثال، در ارائههای منابع انسانی از اطلاعات مالی، مشتری و استراتژی استفاده کنید. این کار پیامی قوی ارسال میکند که منابع انسانی به عنوان شریک کسبوکار شناخته میشود و تمرکز خود را بر مسائل کلیدی کسبوکار قرار داده است.
این مقاله را هم مطالعه کنید: ساختار سازمانی چیست و چطور طراحی میشود؟
2. آیا نقشهای جامع از فعالیتهای منابع انسانی دارم؟
برای بهبود عملکرد واحد منابع انسانی، باید بفهمید چه کارهایی انجام میشود و نقشه آن را تهیه کنید. این فرآیند میتواند تمرین خوبی برای تیمسازی با تیم اصلی شما باشد، زیرا همه اعضا خلاصهای از فعالیتها ارائه میدهند و سپس با هم اولویتها را بررسی میکنید.
اگر در سازمانی با چندین کسبوکار فعالیت میکنید، مفید است که کارهای انجامشده را در داخل و بین کسبوکارها خلاصه و ترکیب کنید. برای این منظور میتوان از جدولی استفاده کرد که فعالیتهای منابع انسانی را در حوزههای افراد، عملکرد، ارتباطات و کار ترسیم کند. این جدول به شما کمک میکند تا کارهای نوآورانه، همسو و یکپارچه منابع انسانی را شناسایی کنید.
- کارهای نوآورانه منابع انسانی معمولاً بهعنوان استاندارد صنعت شناخته میشوند و راهحلهای جدیدی برای مشکلات قدیمی ارائه میدهند.
- کارهای همسو منابع انسانی اطمینان میدهند که شیوههای منابع انسانی با استراتژی کسبوکار تطابق دارند؛ مثلاً با بررسی رفتارها و نتایجی که پاداشها را هدایت میکنند یا محتوای برنامههای آموزشی، باید بتوانید استراتژی کسبوکار را تشخیص دهید.
- کارهای یکپارچه منابع انسانی به این معناست که هنگام استخدام، ارتقا، آموزش کارکنان، پرداخت یا ارتباطات، پیامهای مشابهی ارائه شوند.

3. آیا حس روشنی از اولویتهای کلیدی منابع انسانی دارم؟
یکی از اشتباهات رایج این است که تلاش کنید همه کارها را برای همه انجام دهید. بهعنوان مدیر جدید منابع انسانی، احتمالاً با مشکلات زیادی روبهرو خواهید شد که نیاز به بهبود دارند. این مشکلات را فهرست کنید، به آنها فکر کنید و سپس اولویتبندی کنید. این اولویتها را با کسب اطلاعات بیشتر درباره شرکت بهروزرسانی کنید. در نهایت، باید تصمیم بگیرید که کجا باید زمان، انرژی و منابع خود را متمرکز کنید.
برای این کار:
- آیا فرصتهایی برای پیروزیهای سریع وجود دارد؟ مناطقی که بهوضوح قابل بهبود هستند را شناسایی کنید. این کار میتواند اعتبار شما را در ابتدا افزایش دهد. گاهی اوقات افراد در محیط خود بینظمیها را نمیبینند چون به آنها عادت کردهاند، اما با دید جدید، ممکن است این شلوغیها را مشاهده کرده و اولویتهای خود را برای ایجاد تغییر مشخص کنید.
- دو یا چهار اولویت منابع انسانی که میتوانم بر آنها تمرکز کنم چیست؟ استراتژی منابع انسانی باید بر پیامدهای حاصل از انجام کارهای درست متمرکز باشد. این پیامدها همان قابلیتهایی هستند که یک شرکت برای اجرای استراتژی خود به آنها نیاز دارد. در نقش جدید خود، باید همواره مشخص کنید که کدام قابلیتها (مانند استعداد، سرعت، رهبری، نوآوری، خدمات، بهرهوری، همکاری، یادگیری، مسئولیتپذیری و فرهنگ) برای دستیابی به استراتژی سازمان حیاتی هستند. بر این قابلیتها تمرکز کنید، توافق مدیران را جلب کرده و آنها را بهعنوان نتایج استراتژیک منابع انسانی تعیین کنید. این قابلیتها را اندازهگیری کنید، پیگیری کنید و برنامههای ۹۰ روزه برای دستیابی به آنها طراحی کنید.
۴. آیا تیم مناسبی در اختیار دارم؟
یکی از اولین چالشهای رهبری شما، تیمی است که در اختیار دارید. برای سازماندهی تیم خود، باید به دنبال افرادی باشید که ممکن است با شما در رقابت باشند و نتوانند از موفقیت شما حمایت کنند، یا کسانی که از نظر اعتبار یا صلاحیت برای نقش خود مناسب نیستند.
گاهی اوقات، رهبران کسبوکار منتظر میمانند تا ببینند آیا شما میتوانید تصمیمهای سخت در مورد تیم خود بگیرید یا نه، پیش از آنکه به شما اعتماد کنند تا در تصمیمگیریهای دشوار کسبوکارشان به آنها کمک کنید. ساختن تیم مناسب ممکن است به معنای ناراحت کردن برخی افراد، شناسایی کسانی باشد که از جهتگیری یا سبک شما راضی نیستند، و در نهایت ایجاد تیمی از همکارانی که میتوانید به آنها اعتماد کنید و با آنها همکاری کنید.
بدون داشتن تیم مناسب، نمیتوانید کارهایی را که باید انجام دهید به نتیجه برسانید.
آیا من استعدادهای مناسب در حوزه منابع انسانی دارم؟
کارکنان منابع انسانی شما به راهنمایی و حمایت شما نیاز دارند. معمولاً متخصصان منابع انسانی در فهرست آخرین افرادی قرار دارند که برای توسعه آنها سرمایهگذاری میشود. زمانی که جهتگیری جدیدی برای منابع انسانی تعیین میکنید، کارکنان منابع انسانی جدیت شما را در این مسیر با سرمایهگذاری برای ارتقاء مهارتهای خود احساس خواهند کرد. ممکن است بخواهید ابتدا یک ارزیابی از نقاط قوت و ضعف آنها انجام دهید تا بررسی کنید آیا آنها توانایی ایجاد ارزش برای کسبوکار را دارند یا خیر. سپس، از طریق آموزش، تفویض اختیار و فعالیتهای یادگیری دیگر در آنها سرمایهگذاری کنید. تعیین استانداردهای بالاتر برای منابع انسانی بدون فراهم کردن ابزارهای لازم برای دستیابی به آن استانداردها، تنها موجب ایجاد امیدهای بیاساس خواهد شد.
آیا من یک تیم منابع انسانی با عملکرد بالا دارم؟
با تیم منابع انسانی خود، ممکن است بخواهید یک تمرین «تطبیق رهبر جدید» انجام دهید، جایی که شما و تیمتان نیم روز را به صحبت در مورد تیم و نحوه عملکرد آن اختصاص دهید. این تمرین زمانی موفق است که به دو پرسش پاسخ دهید:
- تیم باید چه چیزهایی درباره من بداند؟
- من (مدیر جدید منابع انسانی) چه چیزهایی باید درباره تیم بدانم؟
در همین حال، تیم شما، با تسهیلگری، باید به این دو پرسش پاسخ دهد:
- ما (تیم) چه چیزهایی درباره شما (رهبر جدید) میخواهیم بدانیم؟
- شما (رهبر جدید) باید چه چیزهایی درباره ما (تیم) بدانید؟
زمانی که تیم گرد هم میآید، پاسخها به این چهار پرسش را بررسی کنید. این گفتگو، با تسهیلگری مناسب، میتواند مسائل پنهان را آشکار کند و تیم را حول مسائل کلیدی متحد سازد.
این مقاله را هم مطالعه کنید: ۱۹ بازی برای تیمسازی در منابع انسانی
آیا من یک منتور دارم؟
در هر سازمان جدید، شناسایی افرادی که میتوانند به شما در زمینههای سیاسی و اجتماعی کمک کنند، اهمیت زیادی دارد. منتور لزوماً فردی نیست که تنها در زمینه مدیریتی شما را راهنمایی کند و درباره نقاط قوت و نتایج شما مشاوره دهد؛ بلکه کسی است که میتواند به شما دیدگاههایی درباره نحوه سازگاری با فرهنگ و هنجارهای سازمان ارائه کند. این منتور ممکن است یک رهبر سابق باشد که هنوز از نزدیک با جزئیات سازمان آشناست، رهبری خارج از سلسلهمراتب مستقیم شما باشد، یا حتی فردی جوانتر که به فرآیندهای سیاسی سازمان واقف است. مهم این است که فردی باشد که به او اعتماد دارید، با او صادقانه صحبت میکنید و قادر است مشاورههای روشن و مفیدی درباره نحوه حرکت در مسیرهای پیچیده و ابهامات سازمان ارائه دهد.
5. آیا من اولویتها و ارزشهایم را در طول انتقال بهوضوح نشان میدهم؟
رفتار شخصی شما در طول انتقال پیام قدرتمندی ارسال میکند و نشاندهنده این است که شما که هستید و برای چه چیزی ارزش قائلید. در شرایط استرس ناشی از انتقال، رفتارهای شما بیش از پیش برجسته میشوند.
آیا به پیشینیانم احترام میگذارم و در عین حال برنامه جدیدی معرفی میکنم؟
نحوه صحبت کردن شما درباره پیشینیان، ارزشها و حساسیتهای شما را نشان میدهد. معمولاً شما برای ایجاد تغییر وارد شدهاید، اما باید بر پایه گذشته عمل کنید نه اینکه آن را تخریب کنید. مشورت با پیشینیان (یا حداقل شنیدن نظرات آنها)، پیدا کردن نکات مثبت در دوران آنها و سپس تعریف دستور کار خودتان، گامهای حساسی هستند که باید رعایت شوند. بهتر است بر پایه گذشته ساخت و آیندهای نو بسازید تا اینکه تلاش کنید گذشته را کنار بزنید.
چگونه زمان و انرژیام را صرف میکنم؟
در ۹۰ روز اول، مهم است که توجه ویژهای به جایی که انرژی خود را متمرکز میکنید، داشته باشید. با چه کسانی ملاقات میکنید؟ در کجا ملاقات میکنید؟ چه سوالاتی از دیگران میپرسید؟ ضروری است که در صورت لزوم تغییراتی را نشان دهید (مثلاً: غیبت در این جلسه غیرقابل قبول است یا این رویکرد مؤثر نخواهد بود). اگر تقویم شما با پیام شما هماهنگ نباشد، پیام شما بهطور واضح منتقل نخواهد شد.
آیا استانداردهای منابع انسانی را ارتقا میدهم؟
شما میتوانید استانداردهای جدیدی برای منابع انسانی تعیین کنید، از جمله صحبت درباره معیارها و مسئولیتها و پیگیری مواردی که ممکن است جدید یا متفاوت باشند. بیان انتظارات جدید و سپس نشان دادن تعهد به آنها از طریق تعیین معیارهای جدید و مسئولیتپذیر کردن افراد نسبت به این معیارها، نشاندهنده این تعهد است.
آیا هنجارهای درستی را تعیین کرده و سیگنالهای مناسبی ارسال میکنم؟
کارمندان شما با دقت به سیگنالهای اولیه شما، مانند نگرش، رویکرد، سبک و زمانبندی توجه میکنند تا متوجه شوند که چگونه بخش را مدیریت خواهید کرد.
نتیجهگیری
به عنوان یک رهبر جدید، فرصت منحصربهفردی برای شکل دادن به دستور کار جدید برای بخش منابع انسانی دارید. 90 روز اول اغلب آن دستور کار را با گفتار و رفتار شما منتقل میکند. وقتی با درک واضحی از دستور کاری که میخواهید و چگونگی دستیابی به آن وارد شغل شوید، شانس موفقیت خود را افزایش میدهید.
دوره جامع مدیریت منابع انسانی آکادمی تخصصی مدیریت منابع انسانی با کمک آموزشهای کاربردی به شما دانش و مهارتهای عملی برای ایفای نقش به عنوان یک متخصص منابع انسانی را میدهد.
منابع
https://www.rbl.net/insights/articles/im-the-new-head-of-hr-now-what-the-first-90-days
ترجمه: سونیا جلالی
