گزارش: خروجی اصلی کانون ارزیابی
کانون ارزیابی برای افرادی که در آن حضور دارند به قدری جذاب است که در مرحله برنامهریزی و بعد به خصوص در حین اجرا، فراموش میکنند که کانون پس از اجرا نیز ادامه دارد.
پس از اجرای کانون ارزیابی وقت آن است که تمام یافتهها در قالب یک گزارش ارائه شود. در این مقاله ساختار و ابعاد گزارش کانون ارزیابی تشریح شده است.
گزارش کانون ارزیابی
گزارش نهایی، خروجی اصلی کانون ارزیابی است که بنای تصمیمات آتی در حوزه فردی و سازمانی خواهد بود، لذا اهمیت آن بسیار قابل توجه است.
ماهیت گزارش کانون به هدف کانون ارزیابی بستگی دارد. اگر کانون به منظور استخدام بیرونی اجرا شده باشد، گزارش در مقایسه با ضرورت پاسخ آری/نه، در درجه دوم اهمیت قرار دارد و هر گونه گزارشی مختصر و کوتاه خواهد بود.
از سوی دیگر در کانونهایی که بیشتر جنبه توسعهای دارد، به گزارش دقیقتر و جزئیتری نیاز داریم که در واقع خروجی اصلی کانون ارزیابی است و معمولا در قالب دو گزارش فردی و سازمانی به افراد شرکت کننده در کانون و نیز به سازمان ارائه میشود.

ساختار گزارش کانون ارزیابی
به طور معمول گزارشهای کانون ارزیابی تمام و یا برخی موارد زیر را شامل میشوند.
*توضیح در مورد کانون ارزیابی و اهداف آن
*نامه تقدیر و تشکر از شرکت کننده
*توضیح در مورد شایستگیها، چگونگی استخراج آن و تعاریف هر یک
*خلاصه ای از عملکرد شرکت کننده در کانون ارزیابی
*خلاصه ارزیابی هر شایستگی شامل امتیاز کسب شده و تبیین شواهد رفتاری برای توجیه امتیاز مزبور
*یادداشتی در مورد عملکرد فرد در هر یک از تمرینها
*جمعبندی نقاط قوت و نواحی قابل بهبود
*توصیههای آموزشی و توسعهای
به طور عموم توصیه میشود ارائه گزارش کانون ارزیابی به بیش از 40 روز نینجامد. حجم گزارش نیز با توجه به عناصری که در گزارش وجود دارد، تغییر میکند. گزارش نهایی برخی کانونها، کوتاه و یک صفحهای است ولی حجم برخی گزارشها تا 15 صفحه نیز میرسد. شکل مطلوب این است که گزارش زیاد طولانی نباشد، اما بهتر است تمام شواهد مفید را تا حد ممکن مستند کنیم و هیچ یک از تجاربی که شایستگیهای فرد را نشان میدهد از دست ندهیم. به خصوص شرکت کنندگان در اکثر کانونهای توسعهای به گزارشی دقیق نیاز دارند.
زمان لازم برای نوشتن گزارش کانون ارزیابی از نیم ساعت برای گزارش یک صفحه ای تا دو تا 4 ساعت برای گزارش 15 صفحهای متغیر است. زمان نگارش گزارش به سطح خبرگی نویسنده آن بستگی دارد.
چه کسی باید گزارش را بنویسد؟
برای نوشتن گزارش می توان از مدیر مرکز، ارزیابان و یا خود شرکت کننده استفاده نمود که نوشتن گزارش از سوی هر کدام از آنها مزایا و معایبی دارد. اغلب انتظار میرود که مدیر مرکز گزارش نهایی را بنویسد.
مزیت این امر، این است که وی در این موضوع خبره است، جلسات واش آپ را راهبری کرده و با تمام جزئیات لازم آشناست و گزاش، منسجم بوده و کیفیت بالایی خواهد داشت.
معایب این کار در این است که زمان زیادی را از یک نفر برای نوشتن تمام گزارشها میگیرد که این امر موجب طولانی شدن زمان نگارش خواهد شد. ممکن است وظیفه نگارش گزارش مرکز به عهده ارزیابان گذاشته شود. مزیت این روش، تقسیم حجم کار و کاهش زمان تدوین گزارشهاست.
ارزیابان به دلیل آگاهی از جزئیات جلسه جمعبندی و نیز مشاهده رفتار شرکت کنندگان گزینه مناسبی برای نوشتن گزارشها محسوب می شوند. مهمترین عیب نگارش گزارش توسط ارزیابان، ضرورت تعهد بیشتر آنهاست. چون کارهای جاری ارزیاب باعث تاخیر در نوشتن شده و توانایی آنها را برای جمعآوری جزئیات مخدوش میکند. استفاده از شرکتکنندگان برای تهیه گزارش بسیار نادر است و بیشتر در مراکز ارزیابی خودشناسی مورد استفاده قرار میگیرد.
مزیت این روش اشتیاق و تعهد شرکت کننده است. در این حالت باید پیش از اتمام مرکز گزارش نوشته شود، چون بعد از برگشت شرکت کننده به محل کار، این امر برایش اولویت چندانی نخواهد داشت. مهمترین عیب این روش، عدم عینیت شرکتکننده و بدتر از آن مخدوش شدن واقعیت است.
سخن آخر
چنانچه یک کانون ارزیابی بدون ارائه گزارشهای مختلف به مدیر مربوطه و شرکت کنندگان عملیاتی شود، اعتماد و اعتقاد کارکنان نسبت به اجرای آن به شدت کاهش مییابد. بنابراین هر یک از ذی نفعان کلیدی مراکز ارزیابی شامل مدیریت ارشد، سهامداران، شرکت کننده، واحد مدیریت منابع انسانی و سرپرست مربوطه هستند که هر یک بر اساس نیاز ذاتی که دارند از نتایج مرکز بهره مند میگردند.
اگر به خدمات مشاوره مدیریت منابع انسانی و یا مشاوره کانونهای ارزیابی و توسعه نیاز دارید خدمات مشاوره منابع انسانی آکادمی تخصصی مدیریت منابع انسانی را ملاحظه کنید.
منابع
کتاب کانون ارزیابی بالانتاین و پوآ
کتاب عوامل کلیدی موفقیت در مراکز ارزیابی و توسعه/ دکترجمشیدی، بدلی، حسینی
تجربیات شخصی نویسنده در طراحی و اجرای کانونهای ارزیابی و توسعه
نویسنده: سونیا جلالی
من یک رویا دارم.
بدون رویا چیزی اتفاق نمیافتد. رویا هرگز کافی نیست، اما برای هر اتفاق خوب ابتدا باید رویایش وجود داشته باشد.(رابرت گرینلیف)
هنگامی که از رهبران درباره افرادی که به پا خواسته و خالق تغییر بودهاند میپرسیم، آنها اغلب به افرادی اشاره کردند که رویایی برای بهبود اوضاع داشتند و مطمئن بودند که به آن رویا دست مییابند.
رویا داشتن نقطه شروع حرکت است. در حقیقت این باور که به پاخواستن ما میتواند منشا اثر باشد، ایمان به این که شما فردی هستید که قادر به خلق چیزی برای آینده است که رویای شماست.
اما برای اکثر ما، رویا همیشه رویا میماند و قدمی در راه رسیدن به آن بر نمیداریم چرا؟ همگی ما تصویری از خویش در ذهنمان داریم که آن همان فردی است که فکر میکنیم هستیم. گاهی اوقات آن تصویری مثبت است، اما سایر مواقع خودمان را با آن محدود میکنیم. ندایی در درون ماست که میگوید “ما به اندازه کافی خوب نیستیم”، “مهارت کافی نداریم”، “به اندازه کافی ارزش نداریم”.
ما میگوییم:
من یک هنرمند نیستم…
من یک موسیقیدان نیستم…
من برای ایجاد یک رابطه خوب نیستم…
من یک فرد مردمی نیستم…
من واقعا مهارتهایی را که سایرین دارند، ندارم…

در سازمانها هم غالبا مواردی از این دست مطرح می کنیم: هیچ گاه چیزی در اینجا تغییر نخواهد کرد، من توان تغییر اینجا را ندارم، همیشه به همین شکل بوده است.
شما به دور انداختن چه تصویری از خویش نیاز دارید تا به پا خیزید و خودتان را تغییر دهید؟
آن چه افراد به پا خواسته به ما خاطر نشان میکنند این است که اعتقاد ما به توان ایجاد تغییر و این که واقعیت نیز میتواند تغییر کند، پیش نیازهایی برای به پا خواستن هستند. این محقق نمیگردد مگر این که ما به وضعیت متفاوتی که برایش تلاش کرده و به پا خواستهایم، باور داشته باشیم و آن رویای ماست.
رویای خود را بسازید و کاری انجام دهید هر کاری که میتوانید.
لحظهای در این باره فکر کنید: همیشه هر کاری که انجام میشود با برداشتن یک گام از جانب یک نفر آغاز میگردد. تقریبا بیشتر کارهایی که انجام شده است، در ابتدا دارای برنامهای همراه با جزئیات نبودند و حتی اگر هم بودند، مسیر موفقیتشان لزوما با نقشه اولیه مشابهت نداشته است. اگر منتظر یک طرح کامل برای رسیدن به رویایتان هستید، ممکن است برای همیشه منتظر بمانید. رویای یک نوازنده بزرگ شدن با نواختن اولین نتها آغاز میشود.
بعضی مواقع، صحبت کردن در مورد یک رویا، به تنهایی شکلی از به پا خواستن است و غالبا نتایج بزرگی را به بار میآورد. هیچ ضمانتی وجود ندارد که گفتگوهای شما به برنامهای منسجم ختم شود، اما تقریبا این ضمانت وجود دارد که اگر کسی گفتگو را آغاز نکند، هیچ چیزی اتفاق نخواهد افتاد. صحبت از آینده، گام رو به جلوی قدرتمندی برای تغییرات مهم است، همراهی با یک کوچ در این مرحله بسیار کمک کننده است.
به رویاهایتان فکر کنید، هم اکنون چه کاری در زندگی میتوانید انجام دهید که ممکن است بعدا از عدم انجامش اظهار پشیمانی کنید؟ زندگی به ما فرصتهای زیادی میدهد، آن فرصتها نیازمند این است که دستهای خود را بالا ببریم و بگوییم روی من حساب کن. هنگامی که به پا میخیزیم، جهان دگرگون میشود و رویاهای ما زندگی ارزشمندتری را برایمان میسازند. جهان چشم به راه ماست.
یک بار دیگر به رویاهایتان فکر کنید، برای شروع چه کاری میتوانید انجام دهید؟
منابع: کتاب مسئولیت پذیری و به پا خواستن برای تغییر/ دکتر جان ایزو
درسهایی از علی سخاوتی
نویسنده: سونیا جلالی
10 آمار تکان دهنده درباره تعلق کارکنان
تعلق ارتباط ذهنی و احساسی ارتقا یافته است که کارکنان نسبت به شغل، سازمان، مدیر یا همکار خود دارند. تعلق بر فرد به شکلی اثر میگذارد که برای انجام کار، داوطلبانه تلاش کند، با کارش عجین شود و انگیزه بالایی داشته باشد، چنین کارکنانی اشتیاق شدیدی نسبت به کارشان دارند، تعهد و خلاقیت ایجاد میکنند، و احساس میکنند مشارکتشان به پیشرفت سازمان کمک میکند.
در یک عبارت زیبا کارکنانی با تعلق سازمانی کامل، همواره ذهن، دست، قلب و روح خود را در سازمان سرمایهگذاری میکنند. من این تعریف را خیلی دوست دارم چون مفاهیمی نظیر “انرژی”، “شور” و “تعهد” را نشان میدهد و بیانگر یک نیروی انگیزشی قدرتمند است که منجر به دستاوردهای بسیار ارزشمندی برای سازمان میشود.
مفهوم اشتیاق کارکنان طی دهه اخیر به یکی از مهمترین موضوعات مدیریت تبدیل شده است، به طوری که برخی پژوهشگران آن را داغترین موضوع مدیریت نامیدهاند. پژوهشهای گالوپ و مکنزی حکایت از آن دارند که شرکتهایی با پرسنل مشتاق و همراه، مشارکتی دو برابری در تولید ثروت جهان دارند.
آمارهای تعلق کارکنان به سازمان
-
تعلق کارمندان تأثیر بسیار واقعی بر موفقیت سازمان دارد. سازمانهایی با کارکنان دلبسته 24٪ سودآورتر هستند.
-
فقدان تعلق کارمندان سالانه حدود 450-550 میلیارد دلار برای سازمانها هزینه دارد.
-
80٪ از کارمندان گفتند که فرصتهای یادگیری و توسعه به آنها کمک میکند تا در کار احساس تعلق بیشتری داشته باشند.
-
35٪ از متخصصان یادگیری و توسعه به دنبال راههای جدیدی برای افزایش تعلق یادگیرنده هستند. این در بین 3 اولویت برتر در زمینه یادگیری و توسعه در سال جاری بود.
-
کارمندان دلبسته 44٪ نسبت به کارکنانی که فقط احساس رضایت میکنند، بهرهوری بالاتری دارند و کارمندی که احساس تعلق میکند، 125٪ نسبت به کارمند غیر دلبسته بهرهورتر است.
-
37 درصد از کارکنان میگویند قدردانی به افزایش تعلق آنها کمک کرده است.
-
از هر 3 کارفرما، 2 کارفرما میگویند که حفظ تعلق کارکنان در طول همهگیری کرونا یک چالش بوده است، به ویژه برای شرکتهایی که 500 کارمند یا بیشتر دارند.
-
47٪ از کارکنان گفتند که مسیر شغلی محدود میتواند آنها را به ترک کار برای یافتن فرصت بهتر سوق دهد.
-
94٪ از کارمندان اگر شرکت در توسعه حرفهای آنها سرمایه گذاری کند، مدت بیشتری در نقش فعلی خود باقی میمانند.
- شرکتهایی که رویکردی مشخص برای تعلق کارکنان در پیش میگیرند، 4 برابر سود و 2 برابر درآمد نسبت به سایر شرکتها نشان میدهند.
ما به عنوان متولیان منابع انسانی برای بهبود این نگرش مهم کارکنانمان چه کردهایم؟
این مقاله را هم مطالعه کنید: ده روش برای افزایش انگیزه در کارکنان
منابع
https://www.instride.com/insights/employee-engagement-statistics/
تجربیات شخصی نویسنده در حرفه مشاوره مدیریت منابع انسانی
نویسنده: سونیا جلالی
ده فرمان مصاحبه گری شایستگی محور
در مقالات سه اصل کلیدی در طراحی مصاحبه شایستگی محور و معرفی تکنیک STAR در مصاحبه شایستگیمحور گفتیم که یکی از انواع مصاحبههای ساختار یافته مصاحبه مبتنی بر شایستگی یا مصاحبههای رفتارمحور است، که قابلیت پیش بینی بالاتر عملکرد آتی متقاضی شغل را نسبت به مصاحبههای رایج داراست به گونهای که برخی منابع این قابلیت پیش بینی را بین 40 تا 60 درصد گزارش کردهاند.(اگر هنوز این مقالات را مطالعه نکردید ابتدا آنها را مطالعه فرمایید)
مصاحبه شایستگی محور کاملا با مصاحبه مبتنی بر بیوگرافی که در گذشته کاملا مشهور و متداول بوده، تفاوت دارد. در مصاحبه بیوگرافی محور، مصاحبه کننده وضعیت متقاضی را از طریق رزومه وی مورد بررسی قرار میدهد و پرسشهایی درباره مشاغل مختلف، دلایل تغییر این مشاغل، موضوعات لذت بخش یا نارحت کننده برای او و مانند آن مطرح میکند، به هر حال، پژوهشها نشان میدهد که طرح چنین پرسشهایی به ندرت به مصاحبه کننده اجازه میدهد که متقاضیان قوی و ضعیف را از یکدیگر تشخیص دهد.
به بیان دیگر مصاحبه بیوگرافی محور بر پایه گفتههای متقاضی در رزومه خود ساخته میشود. در حالی که مصاحبه شایستگی محور، برعکس، بر پایه پرسشهایی ساخته میشود که شما به عنوان مصاحبه کننده تصمیم میگیرید از متقاضی بپرسید و در نتیجه این مصاحبه ابزار بسیار قدرتمندتر و مفیدتری جهت شناخت متقاضی مناسب در اختیار شما قرار میدهد.

این مقاله را هم مطالعه کنید: جذب و استخدام چیست؟(به همراه فرمهای مورد نیاز)
ده فرمان مصاحبهگری شایستگی محور
ده فرمان و قاعده اساسی و کلیدی زیر به شما کمک میدهد حداکثر بهره برداری از فرآیند مصاحبه شایستگی محور ساخت یافته، را داشته باشید.
1- قبل از شروع مصاحبه، در مورد شایستگیهای مورد نیاز برای شغل های مورد نظر که میخواهید در زمان مصاحبه مورد آزمون قرار دهید، تصمیم بگیرید. شما نباید پرسشهای طرح شده برای استخدام یک جراح قلب را برای استخدام یک دانشمند موشک به کار برید! همان طور که نمیتوانید از پرسشهای مربوط به مسئول خدمت به مشتری برای یک مدیر فناوری اطلاعات استفاده کنید. از کلیه کارشناسان حاضر در سازمان که با نیازهای شغل مورد نظر آشنایی دارند بخواهید تا در مورد شایستگیهایی که متقاضی موفق باید داشته باشد(و رفتارهایی که باید از خود بروز دهد) اظهار نظر کنند.
2- فهرستی از پرسشهای باز و کلی که میخواهید از متقاضیان بپرسید تهیه کنید. مطلوبترین روش این است که، راهنمای مصاحبهگری ویژه ای تهیه کنید که برای مصاحبه کنندگان تازه کار نیز به آسانی قابل استفاده باشد. به خاطر داشته باشید که 70 تا 80 درصد وقت مصاحبه را باید صرف طرح سوالات شایستگی محور کنید.
اگر با مصاحبه شایستگی محور آشنا نیستید مقاله سوالات پیشنهادی برای مصاحبه شایستگی محور را مطالعه کنید.
3- دست کم ده دقیقه از وقت مصاحبه را برای هر شایستگی اختصاص دهید و در صورت امکان آن را به حد مطلوب 15 دقیقه افزایش دهید.
4- اطمینان حاصل کنید که پرسشهایتان در مورد رویدادها و مثالهای واقعی رفتارهای گذشته متقاضی خواهد بود. به خاطر داشته باشید که اصل پایه و اساس مصاحبه شایستگی محور این است که رفتار گذشته متقاضی بهترین پیش بینی کننده موفقیت او در شغل آینده است.
5- کوشش کنید که با طرح پرسشهای زیادی که با عبارتهای زمان گذشته ساخته میشوند، جزئیات رفتارها و اقدامات واقعی متقاضی را مورد کنکاش قرار دهید. چنانچه متقاضان با جملات و عبارتهای کلی و مبهم صحبت میکنند، با آنها چالش کنید.
6- پرسشهای خود را به موفقیتهای متقاضیان محدود نکنید، بلکه از مواردی که با مشکلات و چالش روبرو شدهاند یا حتی شکست خوردهاند نیز پرسش کنید، تا به این وسیله نه تنها به نقاط قوت آنها، بلکه به نقاط ضعفشان نیز آگاه شوید.
7- از مصاحبه فقط برای به دست آوردن شواهد و مدارک استفاده کنید، قضاوت در مورد شواهد و ارزیابی آنها را به بعد از مصاحبه موکول کنید.
8- یادداشت بردارید و از اتکا به حافظه خود خودداری کنید!
9- چارچوب نشانه گذاری سادهای را برای نمره دهی به متقاضیان بر مبنای تعدادی از شایستگیها به گونهای عینی، در اختیار مصاحبهکنندگان قرار دهید. از آن ها بخواهید قبل از این که متقاضیان را با هم مقایسه کنند، نمرات شایستگی هر یک از آنها را تعیین کنند.
دانلود یک نمونه فرم ارزیابی مصاحبه
10- از همکاران مصاحبهگر خود بخواهید تا فقط بر پایه شواهد جمع آوری شده در خلال مصاحبه تصمیم گیری کنند، نه بر مبنای دریافتهای کلی، حس درونی و یا غرایز خود.
سخن آخر این که بیشتر مدیران فکر میکنند که توانایی زیادی در شناخت دیگران دارند و میتوانند تنها با یک گفتگوی غیررسمی با افراد و پرسیدن چند سوال ساده در مورد خوبی یا بدی آنها قضاوت کنند اما حقیقت این است که بیشتر آنها توانایی خود در مصاحبه با دیگران را زیاد ارزیابی میکنند! طرح پرسشهای صحیح و مناسب برای تشخیص اینکه چه کسی را استخدام کنیم، یک صفت و استعداد طبیعی انسانی نیست و تا زمانی که افراد نحوه مصاحبه با متقاضیان شغلی را نیاموزند، احتمال اینکه بتوانند چنین کاری را به درستی انجام دهند غیر ممکن است.
منابع:
کتاب مصاحبه گری و استخدام موفقیت آمیز/ راب یئونگ
تجربیات شخصی نویسنده در حرفه مشاوره مدیریت منابع انسانی
نویسنده: سونیا جلالی
چک لیست سنجش سیستم ارزیابی عملکرد کارکنان
چگونه بفهمیم که سیستم موجود ارزیابی عملکرد کارکنان در شرکت ما کامل است و خوب کار میکند؟
بسیاری از مدیران مایلند ابزاری در اختیار داشته باشند تا با کمک آن سیستم ارزیابی عملکرد فعلی کارکنان را ارزیابی کنند، قوتها و ضعفهای این سیستم را پیدا کنند و برای بهبود آن ایدههایی داشته باشند.
فهرست سوالات زیر، با استفاده از تجارب سازمانهای موفق جهان تهیه شده و این امکان را دارد که به عنوان چک لیست برای منظور فوق مورد استفاده قرار گیرد.
به 32سوال زیرپاسخ دهید، پاسخهای مثبت(بلی) به هر یک از سوالات نشان دهنده یک نقطه قوت(تطابق) و پاسخهای منفی(نخیر) نشان دهنده یک نقطه ضعف(مغایرت) است و میتواند شما را برای شناخت و برطرف کردن کمبودها و ضعفهای سیستم موجود ارزیابی عملکرد کارکنان در سازمانتان راهنمایی کند.

مطالعه مقاله: مدیریت عملکرد کارکنان چیست؟(به همراه فرمهای مرود نیاز)
چک لیست سنجش سیستم ارزیابی عملکرد کارکنان
1- آیا معیارهای مندرج در فرم ارزیابی عملکرد کارکنان بر اساس قابلیتها و مهارتهای مورد نیاز برای انجام موفق آن شغل تعیین و تدوین شده است؟
2- آیا این معیارها، تعاریف عملیاتی و مصادیق رفتاری روشن و دقیق دارند و کارکنان از این معیارها مطلع هستند؟
3- آیا تعدادی معیار عمومی و مشترک برای همه شغلها و نقشهای سازمان و تعدای معیار اختصاصی برای هر شغل یا نقش وجود دارد؟
4- آیا برای اجرای سیستم ارزیابی عملکرد، سیاستها و ضوابط مکتوب و مدون و منظم وجود دارد؟
5- آیا برای تعیین و تدوین معیارهای ارزیابی از استراتژیها، ارزشها، و چشم انداز مطلوب سازمان استفاده شده است و این معیارها بازتاب استراتژیها و ارزشها هستند؟
6- آیا مدیران و سرپرستان برای ارزیابی موفق کارکنانشان در مواردی مثل نحوه هدفگذاری، چگونگی مربیگری، خطاهای ارزیابی و شیوههای جلوگیری از آن، نحوه ارائه بازخورد سازنده و شیوههای موثر بهبود عملکرد کارکنان آموزش دیدهاند؟
7- آیا در ابتدای هر دوره زمانی، هدفگذاری و برنامهریزی مشارکتی دقیق در مورد عملکرد و رفتار مورد انتظار از کارکنان انجام میشود؟
8- آیا در پایان هر دوره ارزیابی، مرور و تحلیل و ریشهیابی عملکردها و رفتارها به صورت مشارکتی( بین ارزیابیکننده و ارزیابیشونده) انجام میشود؟
برای آشنایی بیشتر با نحوه ارزیابی عملکرد یک نمونه فرم ارزیابی عملکرد کارکنان را میتوانید از فایل روبرو دانلود کنید.Performance Management Forms
9- آیا نسخهای از فرم تکمیل شده ارزیابی عملکرد هر کارمند در اختیار خودش قرار میگیرد؟
10- آیا نیازهای آموزشی کارکنان از فرم ارزیابی عملکرد آنها استخراج میشود؟
11- آیا در صورت ابهام یا اعتراض کارمند به فرایند یا نتایج ارزیابی، امکان تجدید نظرخواهی وجود دارد؟
12- آیا برای جلوگیری از فراموشی اطلاعات، از فرم ثبت وقایع حساس استفاده میشود و عملکرد و رفتار کارمند در طی دوره ارزیابی مستند میشود؟
13- آیا هدف از ارزیابی عملکرد برای کارکنان روشن است؟
14- آیا کارکنان، سیستم ارزیابی عملکرد فعلی سازمان را مهم و مفید ارزیابی میکنند؟
15- آیا هدف از ارزیابی عملکرد برای مدیران و سرپرستان روشن است؟
16- آیا مدیران و سرپرستان، سیستم ارزیابی عملکرد فعلی سازمان را مهم و مفید ارزیابی میکنند؟
17- آیا سیستم ارزیابی عملکرد با سیستم پاداش مرتبط است؟
18- آیا پاداشهای مربوط به رفتارهای مطلوب و عملکردهای رضایت بخش، برانگیزاننده هستند؟
19- آیا از سیستم ارزیابی عملکرد کارکنان برای استعدادیابی استفاده میشود؟
20- آیا امکان خود ارزیابی برای کارکنان(ارزیابی شوندگان) وجود دارد؟
21- آیا تعداد ارزیابان در تکمیل هر فرم ارزیابی حداقل 2 نفر هست؟
22- آیا کارکنان بین عملکرد خودشان و عملکرد تیم یا سازمان ارتباطی احساس میکنند؟
23- آیا ارزیابی عملکرد کارکنان و مراحل مختلف آن زمانبندی ثابت مناسبی دارد؟
24- آیا پس از ارزیابی، برنامه بهبود عملکرد کارمند توسط مدیر و با مشارکت کارمند تهیه میشود؟
25- آیا در هر بار ارزیابی، نتایج ارزیابیهای قبلی کارمند هم مورد توجه قرار میگیرد؟
26- آیا عملکرد مدیران و سرپرستان در ارزیابی عملکرد کارمندشان نظارت و پایش میشود؟
27- آیا برای بهبود سیستم ارزیابی عملکرد، الگو برداری و بهینه کاوی صورت میپذیرد؟
28- آیا ارزیابی عملکرد در همه سطوح سازمان(از بالاترین تا پایینترین سطح) جریان دارد؟
29- آیا مدیران ارشد در فرایند ارزیابی عملکرد، الگوی مدیران میانی هستند؟
30- آیا مدیران و سرپرستان برای ارزیابی عملکرد کارکنان وقت کافی تخصیص میدهند؟
31- آیا اجرای سیستم ارزیابی عملکرد در سالها و دفعات گذشته، موجب بهبود رفتارها و عملکردها شده است؟
32- آیا برای نرمالیزه کردن امتیازات و رتبههای ارزیابی که توسط مدیران مختلف تعیین میشود اقدامی صورت میگیرد؟
اگر در حال حاضر در حوزه مدیریت عملکرد مشغول به کار هستید و یا آینده حرفهای خود را در این حوزه ترسیم کردهاید دوره آموزشی مدیریت عملکرد کارکنان به شما دانش و مهارت لازم برای ایفای نقش به عنوان متخصص مدیریت عملکرد را میدهد.
منبع: کتاب مدیریت عملکرد/ دکتر ابوالعلایی
دلبستگی سازمانی چیست و چطور می توان کارکنان را دلبسته سازمان کرد؟
“من کارم را دوست دارم و میتوانم در مورد آن با اشتیاق تمام صحبت کنم.”
“احساس میکنم که هر روز در حال پیشرفت هستم و با تمام علاقهام غرق در کار میشوم.”
“شغلم مهیج و چالش برانگیز است و بیش از آنچه که از من توقع میرود رضایت دارم.”
“انجام کارم برای من به منزله گذراندن ساعاتی خوش است و احساس میکنم که همیشه چیزهای جدید یاد میگیرم و به ندرت احساس خستگی یا کلافگی میکنم.”
“کار من به من انرژی میدهد و از شروع کارم در هر روز لذت میبرم.”
“حتی اگر بعضی مواقع با مشکلاتی مواجه شوم، کارم را ادامه میدهم.”
شنیدن جملات بالا از زبان کارکنان چقدر لذت بخش است، مدیران امروز آرزوی داشتن کارکنانی با خصوصیات فوق را دارند، در واقع ایجاد چنین احساسی در کارکنان یک رابطه برنده- برنده برای سازمانها و کارکنان تلقی میشود، زیرا به واسطه علاقه قلبی کارکنان به کار و سازمان، با تمام توان در خدمت سازمان هستند و همچنان از این فداکاری لذت میبرند. اما چه مفهومی چنین احساسی را در کارکنان ایجاد میکند؟
یک کلمه ساده: دلبستگی(Engagement)!
اکسیری که راه حل جادویی حل بسیاری از مسائل مدیریت منابع انسانی سازمانهاست که در این مقاله به آن پرداخته شده است.

دلبستگی(Engagement) چیست؟
دلبستگی(تعلق/ اشتیاق) ارتباط ذهنی و احساسی ارتقا یافته است که کارکنان نسبت به شغل، سازمان، مدیر یا همکار خود دارند. دلبستگی بر فرد به شکلی اثر میگذارد که برای انجام کار، داوطلبانه تلاش کند، با کارش عجین شود و انگیزه بالایی داشته باشد.
چرا دلبستگی کارکنان به سازمان مهم است؟
کارکنان دلبسته زود میآیند و دیر میروند و اگر لازم باشد کار را به خانه میبرند. بعد از ساعت اداری برای شما پیغام میگذارند که” داشتم به این فکر میکردم.” آنها در مورد موضوعات کوچک نگران هستند. اگر زبالهای روی زمین ببینند، برمیدارند؛ نه به این دلیل که کسی تماشا میکند بلکه به خاطر این که به محیط کاری خود افتخار میکنند. اگر مسالهای وجود داشته باشد، آن را حل میکنند و از آن چشم پوشی نمیکنند یا آن را رها نمیکنند. به کاری که انجام میدهند فکر میکنند و در طول این فرآیند ایدههای جالبی خلق میکنند که کسب و کار شما را بهبود بخشد و مشتریان شما را خشنود کند. وقتی مخالف هستند، با احترام فراوان با شما و اعضای گروه شان بحث میکنند. با سرمایه سازمان مانند پول خود برخورد میکنند. به سازمان متعهد و در مهمانیها و جلسات غیررسمی سفیر موفقیتهای سازمان هستند.
در مجموع، کارکنان با دلبستگی زیاد هر چه میتوانند انجام میدهند تا سازمان را موفق کنند.
با توجه به مباحث بالا، کارکنان شما چقدر دلبسته کار هستند؟ به چند سوال کوتاه زیر پاسخ دهید و میزان دلبستگی کارکنان سازمان خود را ارزیابی کنید.
آزمون ارزیابی دلبستگی کارکنان
هر یک از جملات زیر را بخوانید و مشخص کنید با استفاده از این مقیاس، کارکنان شما دقیقاً چگونه توصیف میشوند.
الف: هرگز یا به ندرت این رفتار سر میزند. ( 0 امتیاز)
ب: بعضی وقتها این چنین رفتار میشود. (1 امتیاز)
ج: مرتباً این رفتار سر میزند. (2 امتیاز)
د: همیشه یا اغلب این گونه رفتار میشود. (3 امتیاز)
امتیاز جوابهای خودتان رادر جای خالی کنار جملههای زیر قرار دهید.
……. 1. کارکنان احساس مثبتی به کار خود دارند.
…… 2. کارکنان با غرور نسبت به سازمان صحبت میکنند.
…… 3. کارکنان تلاش هوشمندانه قابل توجهی از خود نشان میدهند.
…… 4. کارکنان برای اصلاح اشتباهات، ابتکار به خرج میدهند، حتی اگر این کار خارج از محدودۀ مسئولیتهای طبیعی آنها باشد.
…………… مجموع امتیازها
تفسیر امتیازات
5- 0: شما در مورد دلبستگی کارکنان خود مشکل اساسی دارید. کارکنان شما خیلی کمتر از توان خود تلاش میکنند. این امتیاز نشان میدهد که مشکل مربوط به تعداد کمی از کارکنان نیست و عدم دلبستگی به کار به یک هنجار فرهنگی در سازمان شما تبدیل شده است.
10-6: اگر چه ممکن است همۀ کارکنان شما سطح متوسطی از دلبستگی داشته باشند، ولی محتملتر است که برخی از کارکنان به کار دلبسته باشند و برخی دیگر نباشند. در کل، شما احتمالاً 50 درصد تلاشی که کارکنان تان میتوانند انجام دهند را در اختیاردارید. این به این معنی است که شما میزان زیادی از سرمایۀ انسانی خود را بدون استفاده گذاشتهاید. امتیاز در این محدوده در بهترین حالت بدین معنی است که شما در وضعیت موجود خواهید ماند.
11به بالا: تبریک، امتیاز شما نشان دهندۀ نیروی کار با دلبستگی زیاد است. فرهنگ سازمان شما به نوعی است که درگیری، وفاداری و فداکاری را تقویت میکند. کارکنان به طور کامل مشغول به کار هستند و تلاش داوطلبانه زیادی برای رسیدن به اهداف سازمان نشان میدهند. این نیروی کار دلبسته، مزیت رقابتی بزرگی برای شما است.
تجربه من در مشاوره به سازمانهای کشورمان نشان میدهد که وضعیت دلبستگی در سازمانهای ما چندان مطلوب نیست، البته این فقط مختص کشور ما نیست، بر اساس آخرین گزارشات منتشر شده توسط گالوپ، تنها 13درصد کارکنان در دنیا، تعلق سازمانی دارند که به نظر میرسد آمار وحشتناکی است.
نتایج تحقیقات متعدد نشان میدهد که بین دلبستگی به کار، غیبت کمتر، تمرکز و انگیزش بیشتر، کیفیت بالاتر، افزایش بهرهوری و رضایت مشتریان ارتباط مثبت وجود دارد.
این مقاله را هم مطالعه کنید: نگهداشت کارکنان با ۱۰ استراتژی برتر
راهکارهای افزایش دلبستگی کارکنان به سازمان
دلبستگی خریدنی نیست! و قطعاً نمیتوانید آن را با بخشنامه درخواست کنید. وقتی با بعضی مدیران در خصوص این مفهوم صحبت می کنم، فکر میکنند با برگزاری یک دوره آموزشی و یا یکسری فعالیتهای دستوری از فردا همه کارکنان به سازمان ما دلبسته میشوند!
آقای پاول مارسیانو در کتاب چماق و هویج دیگر کارایی ندارد، به سراغ خبرگان حاضر در میان نیروی کار رفته و پس از تشریح مفهوم دلبستگی از آنان پرسیده چه دلایلی باعث می شود به کار خود دلبسته یا از آن دلزده شوند، لیست زیر پاسخ های این افراد است.
عوامل ایجاد دلبستگی از زبان کارکنان
*زمانی که من به رئیس یا کارفرما احترام میگذارم؛ وقتی به اهداف سازمان یا پروژه احترام میگذارم؛ و زمانی که افراد دیگر با من با احترام برخورد میکنند.
*اعتماد به اینکه سرپرست از من حمایت میکند.
*احساس نقش داشتن در نتایج نهایی
*دانستن اینکه کاری که انجام میدهم مهم است و میتواند منجر به بهبودی برای دیگران و کسب و کار شود.
*احساس غرور ازکاری که انجام میدهم.
*احساس توانمند شدن.
*یک سرپرست که به من اعتقاد دارد و میخواهد من رشد کنم.
*یک گروه از کار کردن با من لذت میبرد و میخواهد من رشد کنم.
*آزادی در انجام وظایفم؛ و آگاهی از اینک مشارکت من تفاوتی را رقم خواهد زد.
*صداقت و اعتماد به مدیریت.
*وقتی مدیر مرا تکریم کند و بابت کارم برایم اعتبار قایل شود.
*احترام به نظرات من و اعتقاد به تواناییهایم.
*وقتی متوجه میشوم که کار چرا و چگونه مهم است.
*وقتی احساس کنم برای تعیین اهدافم حق نظر دادن دارم؛ و در مورد عملکردم از سرپرستم بازخورد منظم بگیرم.
*سرپرستی داشته باشم که احساس نکند باید دایم مواظب من باشد.
*فرصت یادگیری موارد جدید در کارم باشد؛ و کارهای مورد علاقهام به من تخصیص داده شود.
*داشتن اهداف شفاف
*داشتن فرصتهای رشد در سازمان
*وقتی احساس کنم در هر صورت من یک بخش سازمان هستم، به من نیاز هست و کار من ارزشمند است.
*وقتی این آزادی را داشته باشم که چگونه به اهدافم برسم.
*احترام دو طرفه و همه گیر در میان همکاران.

این مقاله را هم مطالعه کنید: ده روش برای افزایش انگیزه در کارکنان
اما در مقابل کارمند دلزده چگونه فکر و رفتار میکند؟
دائم میگویند: « اهمیت نمیدهم.» به مغز و قلب خود اجازۀ ورود به کار را نمیدهند. به کار خود افتخار نمیکنند و میخواهند کمترین کار ممکن را در قبال فیش حقوقی بالا انجام میدهند. معمولاً به فعالیتهایی مشغول میشوند که به طور فعال از سرزندگی سازمان شما میکاهد. احتمالاً آگاهانه مانع کار میشوند و یا اطلاعات غیر دقیق به مشتریان و اعضای گروه میدهند. همیشه دربارۀ اعضای تیم، سرپرست خود، رهبران سازمان و سازمان، بدگویی میکنند. و برای فرهنگ سازمان مانند سیبهای فاسد، و سمی هستند.
معرفی مدلهای دلبستگی سازمانی
بر اساس نظریات متعدد در خصوص دلبستگی و در تعریف کارمند دلبسته دو عامل شغل و سازمان مهمتر به نظر میرسد، دلبستگی به شغل یعنی من به عنوان یک کارمند چقدر به شغل و یا حرفهام دلبستهام؟
و منظور از دلبستگی به سازمان سطح و میزان دلبستگی کارکنان به سازمانی است که در آن کار میکنند. اگر کارکنان فقط به شغل یا حرفه خود دلبسته باشند، هیچگاه با اهداف و استراتژیهای سازمان همراستا نخواهند شد. به همین ترتیب، اگر کارکنان فقط به سازمان خود دلبسته باشند و نه به کارشان، با اهداف سازمان همراستا هستند ولی کارشان را به درستی انجام نخواهند داد و تلاش ایشان در انجام وظایف، سبب گسستگی بین کار و سازمان میشود.
آگاهی از هر دو بعد دلبستگی(کار یا سازمان)می تواند حاوی اطلاعات ارزشمندی برای مدیران سازمانی باشد که با بهرهگیری از ارزیابی دلبستگی سازمانی، بدانند چه نسبتی از نیروی کار هم به سازمان و هم به کارشان دلبستهاند و چه نسبتی از نیروی کار صرفا به سازمان یا فقط به کارشان دلبستگی دارند.
یکی از مدلهای مورد استفاده برای درک بهتر این موضوع و کمک به سازمانها برای ایجاد دلبستگی در سازمان مدل دلبستگی دو بخشی است که در ادامه این مقاله به معرفی آن میپردازم.

مدل دلبستگی دو بخشی
بر اساس این مدل، داشتن کارکنان دلبسته زمانی اتفاق میافتد که قلب و ذهن آنها در کار و در سازمان درگیر باشد. هر بخش از مدل با استفاده از چهار مولفه غرور، تعهد، رضایت و حمایت اندازهگیری میشود. این مدل بیان میکند که کارکنان دلبسته دارای ویژگیهای زیر هستند:
* رضایت از کار کنونی و سازمان خود
* تعهد نسبت به انجام درست کارها و موفقیت سازمان
* غرور و افتخار به سازمان و کاری که انجام میدهند
* تمایل به گفتار مثبت درباره کار و سازمان خود
چهار مولفه مدل، جنبه های احساسی و رفتاری دلبستگی را توصیف مینماید. هنگامی که افراد تجربه خود در خصوص کار و سازمان را به شکل مثبتی ارزیابی میکنند، آنها بیشتر به این میمانند که نه تنها احساس رضایت، تعهد و غرور دارند، بلکه از سازمان خود پشتیبانی نموده و اقدام و رفتار این افراد دلبسته، سبب افزایش عملکرد کاری و سازمانی میگردد.
بر اساس میزان دلبستگی کارکنان به کار و سازمان میتوان کارکنان را در چهار گروه مطابق ماتریس زیر دسته بندی کرد.

دسته اول کارکنان غیر دلبسته هستند که نه به کار و نه به سازمان دلبستهاند و تقریبا 50 درصد کارکنان در هر سازمان را شامل میشوند. این افراد عملکرد پایینی دارند و سازمان را ترک میکنند، هر چند در صورت باقی ماندن در سازمان، هم غیر اثربخش عمل می کنند.
دسته دوم کارکنانی هستند که به سازمان دلبسته بوده ولی به کار خود دلبستگی ندارند و حدود 9 درصد افراد در هر سازمان را تشکیل میدهند. این افراد نیز عملکرد پایینی داشته و احتمالا سازمان را ترک میکنند، شناخت شغل متناسب برای این دسته و جابجایی شغلی می تواند به عملکرد بالاتر این دسته کمک کند.
دسته سوم کارکنانی هستند که به کار خود دلبستهاند ولی به سازمان دلبستگی ندارند و حدود 7 درصد هر سازمان را تشکیل میدهند. این افراد عملکرد بالایی دارند ولی در اولین فرصت ممکن سازمان را ترک میکنند.
اما دسته چهارم کارکنانی هستند که هم به کار و هم به سازمان دلبستگی دارند و حدود 34 درصد افراد در هر سازمان را تشکیل میدهند. این افراد عملکرد بالایی داشته و در سازمان باقی میمانند. شرکتها باید با تمرکز بر تامین نیاز این افراد و استراتژیهای نگهداشت، بهره وری و عملکرد را در سازمان خویش افزایش دهند.
رابطه پول با دلبستگی کارکنان
لطفا یک بار دیگر با دقت لیست عوامل ایجاد دلبستگی از زبان کارکنان را بخوانید، عجیب نیست که پول در بین جوابها نیست؟
پول در شکل گیری رضایت کارکنان نقش موثری دارد اما در ایجاد دلبستگی در آنها خیر
در صورت علاقمندی به دریافت تفاوت این دو مفهوم این مقاله را مطالعه فرمایید.
بیشتر عوامل ایجاد دلبستگی در کارکنان غیرمادی و از جنس تعامل و رفتار بین مدیران و سرپرستان با کارکنان است، که می توان با یک عزم راسخ سازمانی و تمرینات مدیریتی آن ایجاد کرد و بهبود بخشید.
دلبستگی برای شما چه معنایی دارد؟
لطفا چند لحظه وقت بگذارید و افکار خود را در این مورد بنویسید، بنویسید دلبستگی برای شما چه معنایی دارد؟
من به شخصه وقتی به کارم دلبسته میشوم، روز برایم خیلی زود میگذرد. وقتی دلزده هستم معمولاً بیحوصلهام و به ساعت نگاه میکنم. وقتی دلبسته هستم، دوست دارم بیشتر پیش بروم و بیشتر ازخواستههای شغل کار کنم. و وقتی دلزده هستم تنها مواردی را انجام میدهم که لازم است برای انجام کار اتفاق بیافتد. وقتی به شدت به یک پروژه دلبستهام، همیشه در حال فکر به آن هستم، درون یا بیرون کار؛ ولی وقتی دلبسته نیستم فقط در ساعات کاری به آن فکر میکنم. برای من، اینها برخی از نشانههایی هستند که من را متوجه دلبستگی و دلزدگیم میکنند. برای شما نشانههای دلبستگی و یا دلزدگی نسبت به شغل و یا سازمانتان چیست؟
سخن آخر این که کارکنانی با تعلق کامل، همواره ذهن، دست، قلب و روح خود را در سازمان سرمایهگذاری میکنند. من این تعریف را خیلی دوست دارم چون مفاهیمی نظیر “انرژی”، “شور” و “تعهد” را نشان میدهد و بیانگر یک نیروی انگیزشی قدرتمند است که منجر به دستاوردهای بسیار ارزشمندی برای سازمان میشود. به همین دلیل است که مفهوم دلبستگی طی دهه اخیر به یکی از مهمترین موضوعات مدیریت تبدیل شده است، پژوهش های گالوپ و مکنزی حکایت از آن دارند که شرکت هایی با پرسنل مشتاق و همراه، مشارکتی دو برابری در تولید ثروت جهان دارند.
بنابراین تمرکز ما به عنوان مدیران سازمان روی شناخت میزان دلبستگی کارکنان و تلاش برای بهبود آن دستاوردهای بسیار ارزشمندی را به دنبال خواهد داشت.
منابع:
کتاب کیمیای مدیریت/ دکترسید مهرداد هاشمی
کتاب چماق و هویج دیگر کارایی ندارد/ دکتر پاول مارسیانو
تجربیات شخصی نویسنده در پروژههای نگرش سنجی کارکنان
نویسنده: سونیا جلالی
نظریه صخره شیشهای (Glass Cliff)
نظریه صخره شیشهای چیست؟
در دنیای مدیریت و محافل آکادمیک، نظریهای وجود دارد که به “نظریه صخره شیشهای (Glass Cliff)” معروف است.
نظریه صخره شیشهای میگوید: “در سیاست، ورزش یا دنیای کسب و کار، هر گاه اوضاع بد پیش میرود و یا وضعیت وخیم است، رهبران از میان افراد گروههای اقلیت(اقلیت زنان، اقلیت سیاه پوست و…) انتخاب میشوند یا در واقع در تله میافتند که رهبری را بپذیرند. (مثل انتخاب باراک اوباما به عنوان نخستین رئیس جمهور سیاه پوست تاریخ آمریکا در میانه یکی از بدترین بحرانهای اقتصادی در تاریخ این کشور)”
تئوری صخره شیشهای نخستین بار در سال 2004 توسط پژوهشگران دانشگاه اگزتر(Exeter) انگلیس به کار گرفته شد، پس از آن که در مقاله ای در یک روزنامه بریتانیایی عنوان کرد استخدام زنان به عنوان مدیرعامل و رهبر برای کسب و کار بد است. نشریه تایمز لندن آن زمان مقاله ای را چاپ کرد که در آن نویسنده ادعا میکرد” ورود پیروزمندانه ارتش زنان به هیات مدیره های شرکتها اثرات ویران کننده ای بر عملکرد شرکت ها و قیمت سهام آنها داشته است”. اما دو تن از روانشناسان دانشگاه اگزتر به نامهای میشله رایان و آلکس هاسلم، نگاهی عمیقتر به دادههای موجود انداخته، دریافتند زنان سبب مشکلات شرکتها نشدهاند، بلکه زنان پس از به مخمصه افتادن شرکتها، به آنها راه داده شدهاند. معلوم شد شرکتهایی که پی در پی عملکرد ضعیف داشته اند و وضعیت آن ها در بازار سهام در سراشیبی قرار داشته، بیشتر احتمال داشته زنان را در هیات مدیره به کار گیرند. در حالی که شرکتهایی که دوره ای از ثبات قیمت سهام را میگذراندند بیشتر راغب بودند تا مردان را به کار گیرند. این پژوهشگران، سال 2005 در مقالهای در(Brithish Journal of Management) نتیجه گرفتند در خلال دوران های دشواری، که شانس شکست در بالاترین حد است، احتمال آنکه زنان به قدرت برسند بالاتر است. به عبارت دیگر زنانی که تلاش میکنند سقف شیشه ای را بشکنند، اغلب خود را بر لبه پرتگاه صخره شیشه ای مییابند که خطر افتادن از آن هم کم نیست.
نظریه صخره شیشهای در سازمانها
در دنیای شرکتها برای تئوری صخره شیشهای مثالهای زیادی وجود دارد. ماری بارا، دوران تصدی خود به عنوان نخستین مدیرعامل زن در جنرال موتورز را زمانی آغاز کرد که این شرکت در باتلاق بحران سیستم احتراق گرفتار بود که به مرگ حداقل 21 نفر منجر شد و هزینه فراخوانی حدود 30 میلیون دلار و البته یک پرونده تحقیق و تفحص در کنگره آمریکا به بار آورده بود.
نخستین مدیر عامل زن در زیراکس زمانی به این مقام دست یافت که شرکت هفده میلیارد دلار بدهی بالا آورده بود و تحت نظر و بازرسی نهادهای ناظر در آمریکا قرار داشت.
حتی تصمیم یاهو برای استخدام ماریسا مایر زمانی اتخاذ شد که شرکت در وضعیت دشواری به سر میبرد و کسی میبایست آن را نجات میداد. همان زمان تیتری در مجله فوربس دیده شد که می گفت آیا ماریسا مایر بزرگترین پیشنهاد کاری زندگیاش را دریافت کرده است یا تنها در حال بالا رفتن و رسیدن به قله صخره شیشهای است؟
یک نظریه شیطانی میگوید” یک زن را وقتی احتمال شکست وی وجود دارد مسئول قرار دهید تا اگر شکست خورد، ثابت شود که نباید هرگز یک زن را به رهبری برگزید و اگر موفق شد هم که چه بهتر؛ سازمان نجات پیدا کرده است. و در هر دو حالت هم، سازمان به عنوان یک سازمان پیشرو معرفی میشود که فرصت های شغلی برابر برای زنان و مردان فراهم میآورد”
اما دیدگاه کمتر بدبینانهای در این میان است که میگوید “دلایل خوب زیادی برای شرکتهای دچار تلاطم و آشوب وجود دارد تا از یک زن بخواهند که کشتی را در میانه هدایت کند و به سر منزل مقصود برساند. وقتی سازمانی به خوبی کار میکند، نیازی به استخدام غیرمنتظره وجود ندارد زیرا همه چیز طبق روال پیش میرود. اما هنگامی که کشتی سازمان دستخوش سرگردانی در دریای متلاطم و گرفتار توفانهای مالی و اجتماعی است، وضعیت موجود نیازمند تغییر و دگرگونی است”. به این ترتیب گماردن یک زن یا فردی از گروههای اقلیت در راس کار، به سرعت پیامی روشن میفرستد که تغییراتی در پیش رو است.
از سوی دیگر زنان معیارهای موفقیت تا حدودی متفاوت دارند. همین که کمتر از پنج درصد مدیران عامل شرکتهای فهرست پانصدتایی فوچون زن هستند، کافی است تا نتیجه بگیریم برای زنان فرصت شکستن سقف شیشهای و رسیدن به راس هرم سازمانی بیش از خطر شکست اهمیت دارد.
حال به راستی نوبت ماست
صفات و ویژگیهایی وجود دارند که به طور سنتی زنانه در نظر گرفته میشوند. این ویژگیها سالها زنان را در گوشه سازمانها قرار داده، از مشاغل و موقعیتهای بالای سازمانی به دور نگهداشته است.
توانایی انجام چند کار به طور همزمان را در نظر بگیرید. زنان قابلیت آن را دارند که در یک زمان چند کار را با هم انجام دهند، اما همواره در محیط کار این ویژگی به صورت نداشتن تمرکز تفسیر شده است یا از آن بدتر این که زنان باید کارهای بسیاری انجام دهند چون به کسی نه نمیگویند.
گرایش زنان به حساس بودن، همدل بودن، برقراری ارتباط خوب با دیگران و شنونده خوب بودن که باعث میشود نیازهای دیگران را پیش بینی کنند، به عنوان “مهارت های نرم” درک میشوند که برای کارکنان بخشهای پشتیبانی خوباند. اما برای موفقیت در سطوح بالای سازمانی حیاتی نیست.

اما امروزه تمامی آن ویژگیها و خصوصیاتی که زنان را به پلههای پایین نردبان ترقی در سازمانها محدود میکرد، بلیت رفتن به پستهای بالاتر شده است. دامنه گستردهای از مطالعات مدیریتی از جمله گفت و گوهای انجام شده با صدها نفر از مدیران ارشد در کشورها و صنایع مختلف حکایت از آن دارد که صفات و ویژگیهایی که به طور سنتی زنانه هستند، حال محور رهبری موفق مدرن به شمار میرود. قلب رهبری موثر و کارآمد، توان خواندن احساسات و عواطف افراد به همان خوبی و دقت خواندن صورت های مالی است، در بسیاری از مطالعات، زنان امتیاز بالاتری در مربیگری، انگیزه بخشی و به حرکت درآوردن افراد برای مشارکت، خلق و نوآوری دارند.
همچنین باوری وجود دارد که دیدن یک زن در راس هرم یک سازمان، رویکردی کمتر تهاجمی و بیشتر مداراجویانه، نرمتر، همکارانهتر و عقلاییتر را نشان می دهد. این چیزی است که وقتی شرکتی بر لبه پرتگاه قرار گرفته، در هم شکسته و در کشمکش بقاست، مجبور به عذرخواهی عمومی است یا در جستجوی راهی برای بیرون آمودن از باتلاق بدهی به سر میبرد به آن نیاز دارد.
در بسیاری از موارد، ما زنها سرمان را پایین میاندازیم، کارمان را انجام میدهیم و افکار و نظراتمان را برای خودمان نگه میداریم و دانستههایمان را مانند آذوقه برای زمستانی که ممکن است هیچگاه فرا نرسد، در ذهن خود انباشته میکنیم. اما موضوع این است که زمستان فرا رسیده است. وقت آن رسیده که خود را به عنوان رهبر عرضه کنیم، با صدای بلند سخن بگوییم و چشم انداز خود را تصویر کنیم. فرصتی شگرف پیش رو است.
سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست بستان جام و درآشام که آن شربت توست
(مولوی)
برگرفته از کتاب نوبت ما، نوشته کرستین استوارت
نویسنده: سونیا جلالی
واقعا چه میخواهم؟
من چه میخواهم؟ این یکی از مهمترین و اساسیترین سوالهای انسان است. من واقعا چه میخواهم؟ سوال مهمتری است. اگر جواب این سوالها الان برای شما روشن نباشد از کجا میتوانید جواب آن را پیدا کنید؟ آیا میتوان در یک کتاب آنها را پیدا کرد؟ یا از یک دوست پرسید؟ یا به وسیله فکر کردن به آن دست یافت؟ برای مشکلترین سوالها ما میتوانیم متخصصی که موضوع را مطالعه کرده است بیابیم؛ اما چه کسی در مورد آن چه که شما میل دارید مطالعه کرده است؟ آیا خود شما تنها متخصص این موضوع نیستید؟ هر کدام از ما باید به طور انفرادی و مستقل به این سوال که ما چه میخواهیم جواب دهیم و خودمان باید در این زمینه تحقیق کنیم.
اما من برای انجام این تحقیق باید به کجا بروم؟ احتمالا به مغزم رجوع میکنم و شروع به فکر کردن خواهم کرد. شاید جواب این سوال این باشد، من باید کار کنم تا درآمدی کسب کنم که صورت حسابهایم را پرداخت کنم و برای خود و خانوادهام غذا تهیه کنم و … از سبک زندگی هم پشتیبانی کنم… تا ادامه حیات داشته باشم… تا موفق شوم خود را بشناسانم… تا بتوانم مشارکت داشته باشم… تا بتوانم تفاوتی ایجاد کنم… تا بتوانم نرمال باشم… تا بتوانم پدر خوبی باشم… مادر خوبی باشم… شخص خوبی باشم… از من انتظار میرود کار کنم… من باید برای خودم چیزهایی بسازم… من متعهد هستم و مسئولیت دارم… من کار میکنم چون من یک فهرست بلند بالا از کارهایی که باید انجام دهم دارم… در واقع، من آنقدر کارهای زیادی برای انجام دادن دارم که نمیتوانم وقتی برای این صرف کنم که از خودم بپرسم چه میخواهم.
بسیاری از خواستههایی که ما اول فکر میکنیم میخواهیم در واقع مبتنی بر چیزهایی هستند که ما آن ها را نمیخواهیم! ما شغلی میخواهیم چون نمیخواهیم گرسنگی بکشیم. ما پول میخواهیم به این دلیل که نمیخواهیم عواقب نپرداختن صورت حسابها دامن گیرمان شود، ما سخت کار می کنیم تا وجهه خوبی از خودمان ایجاد کنیم به این دلیل که نمیخواهیم مسخره به نظر برسیم و دیگران ما را به عنوان یک فرد سطح پایین بشناسند. من چیزهایی را میخواهم که اطرافیان من میخواهند، چون دوست ندارم احساس بیاطمینانی یا تنهایی کنم. شاید سر ما برای جستجو و پیدا کردن جواب این سوال که واقعا من چه میخواهم بهترین جا نباشد. زیرا معمولا پر از جوابهای متضاد است. شاید باید جای دیگری دنبال آن بگردیم.
براستی من چه میخواهم؟
ما اینطور تربیت شدیم که باور کنیم خواستهها یا میلهای ما قابل اعتماد نیستند. دلیل و استدلال قابل اطمینان هستند. میل چیز مشکوکی است. تربیت ما، میل را از دلیل و از ایدههای ما جدا میکردند. البته این در هیچ کجا توضیح داده نشده بود که انتظار بر این بوده که میل من باید از ایدهآلهایم تبعیت کند؛ اما ترس به طور تلویحی در این زمینه نقش داشت. ترس از عواقب پیروی نکردن از ایدهآلها. ترس از پذیرفته نشدن، گاهی اوقات ترس از عقوبت اخروی

به ما آموزش داده میشود هر چه میخواهیم باید به خدا واگذار کنیم. چیزی که خدا میخواهد انجام بده نه چیزی را که خودت میخواهی. راه واقعی و امن همین بود. البته ما نمیدانستیم که واقعا خدا چه میخواهد، اما همیشه افراد زیادی بودند که خوشحال میشدند از طرف خدا و به نمایندگی از او حرف بزنند. پیام کاملا روشن بود: آنچه که خدا میخواست و آنچه که ما میخواستیم در دو سوی یک محور قرار داشت.
این طور بود که درک کردیم که میل قابل اعتماد نیست و چون نمیتوانیم آن را کنترل کنیم، باید به سمت اهدافی که از نظر فرهنگی قابل پذیرش هستند هدایتش کنیم.
غافل از این که میلها و خواستههای ما کلید گنجهای ماست. بدون آن هر قدر هم توانایی و استعداد افراد زیاد باشد، نمیتواند برای فرد یا جامعه ارزشی ایجاد کند. اشتیاق ما ممکن است استعدادمان را به سمت شهرت هدایت کند تا احترام و حس مهم بودن به دست آوریم، یکی دیگر را به سمت ثروت هدایت کند تا قدرت خریدش را تضمین کند و یکی دیگر را به سمت قدرت سیاسی.
خیلی از افراد ممکن است به شما بگویند چگونه آرزویتان را هدایت و جهتدهی کنید، اما آنها جای شما نیستند. آنها نمیدانند شما واقعا چه میخواهید. فقط صدایی که از خواسته بر می خیزد می تواند شما را به جهتی هدایت سازد که حس رضایت و آرامش در انتظار شماست.
آیا در پس “من باید” شما یک “من میخواهم” وجود دارد یا خیلی وقت است فراموش کردهاید که من میخواهم نیز ولو در حد یک ایده در ذهن شما وجود دارد؟
اگر شما با میل واقعی و میل روحتان قطع رابطه کردهاید و در دریای بیکران من باید غوطهور هستید، پس برخیزید و علیه اربابتان قیام کنید. سفر به سمت رهایی را آغاز کنید، همراهی یک کوچ، هموار کننده راه شما در این سفر است. کوچ به شما کمک میکند به ندای درونتان گوش فرا دهید و اهداف خود را در مسیری هدایت کنید که خواسته واقعی شماست.
هیچ وقت برای شروع چنین سفری زود یا دیر نیست…
برگرفته از کتاب مربی گری به سبک باری های درونی/تیموتی گالوی
نویسنده: سونیا جلالی
3 راهکار ساخت برند جذاب کارفرمایی مبتنی بر فرهنگ سازمانی
فرهنگ یک سازمان یکی از عوامل تعیین کننده در میزان جذابیت آن برای کارکنان تازه وارد و کارکنان فعلی است؛ به عبارت دیگر یکی از اجزای اصلی ساخت برند کارفرمایی، فرهنگ یک شرکت است که به مثابه چسبی تمام اجزاء یک سازمان را به هم متصل میکند. مثلا اگر فرهنگ یک سازمان بیش از اندازه راحت باشد، این شرکت ممکن است در جذب و حفظ کارکنان حرفهای با مشکل مواجه شود، زیرا آنها ممکن است این محیط کاری را به اندازهای جدی و مناسب برای مسیر شغلی بلندمدت تلقی نکنند. از سوی دیگر اگر فرهنگ سازمان خیلی رسمی و انعطاف پذیر باشد به کارکنان جوان و خلاق احساس ناراحتی و طرد شدگی از محیط کار دست میدهد.

راههای زیادی برای از بین بردن اختلافات بین فرهنگ رایج سازمان و فرهنگ مورد نیاز شما که بتوانید به وسیله آن افراد مستعد را استخدام کنید وجود دارد. کافیست شما ابتدا شکافی که بین فرهنگ موجود سازمان با فضایی که کارکنان مایلند در آن کار کنند را شناسایی کنید.
در این مقاله قصد دارم با بررسی چند سناریو راهکارهایی را برای ساخت یک برند جذاب کارفرمایی مبتنی بر فرهنگ سازمانی ارائه دهم.
سناریو 1
شرکت شما تازه تاسیس است و کارکنان جوان و با انرژی آن خواهان یک فرهنگ غیررسمی، جالب و پرتحرکند. از نظر آنها، فرهنگ فعلی شرکت خیلی رسمی و جدی است. در چنین شرایطی میتوانید راهکارهای زیر را امتحان کنید:
- استانداردهای پوششی را منعطفتر کنید.
- برنامههای کاری منعطفی تهیه کنید که به کارکنان اجازه میدهد در طول پروژههای با فشار کاری زیاد، ساعات زیادی کار کنند و در مواقع دیگر ساعات کاریشان را کمتر کنند.
- یک میز پینگ پنگ یا فوتبال دستی در محل کار تعبیه کنید تا کارکنان انرژی خود را تخلیه کنند.
- گروه کاری خود را برای بازی والیبال و ناهار و پیک نیک به پارکی در نزدیکی شرکت ببرید.
- سنتی را به وجود آورید که به موجب آن تیم شما در پایان پروژههای مهم و دشوار مهمانی برگزار کند.
- یک فیلم کمدی کوتاه مدت(البته نه خیلی خنده دار!) را به شرکت بیاورید و آن را در طول مدت ناهار در اتاق کنفرانس برای کارکنان نمایش دهید.
این مقاله را هم مطالعه کنید: شایستگی چیست؟(به همراه نمونه)
سناریو 2
اداره شما کارکنان زیادی دارد که به تازگی تشکیل خانواده دادهاند. آنها جدایی فعلی بین زندگی کاری و زندگی خانوادگی شان را دوست ندارند. این ایدهها را در نظر بگیرید.
-
- پیک نیکهای خانوادگی با زمان بندی مقرر دایر کنید.
- در طول صحبتهای غیررسمی از کارکنان در رابطه با خانوادههایشان سوال کنید و علاقه قلبی نسبت به صحبتهای آنها از خود نشان دهید.
- در جشن موقعیتهای خاص به کارکنان اجازه دهید فرزندان خود را به محل کار بیاورند.
- به منظور کاهش استرس در زندگی خانوادگی کار در خانه را در روزهای مشخصی از هفته مجاز کنید یا اینکه ساعات منعطف کاری در نظر بگیرید.
- در مناسبتهایی چون تولد، سالگرد ازدواج، شرکت در جلسات اولیا و مربیان یا دیگر رخدادهای ویژه در مدارس به کارکنان اجازه دهید زودتر از موعد مقرر محل کار را ترک کنند.
این مقاله را هم مطالعه کنید:۱۷ سوال برای ارزیابی فرهنگ سازمانی
سناریو 3
گروه شما شامل محققینی میشود که بر اساس اقتضای شغلی، خواستار محیط آرام و مستقلاند تا در هنگام اندیشیدن و نوشتن از تمرکز کافی برخوردار باشند. میتوانید این ایدهها را آزمایش کنید.
-
-
- اگر واحد شما به جای دفترهای دردار توسط تقسیم کنندهها به ایستگاههای مجزا تبدیل شده، راهکارهایی برای کاهش صدا در محیط کار در نظر بگیرید.
- اجازه دهید کارکنان در مواقعی که درگیر پروژههای پیچیدهاند در خانه کار کنند.
- میزان و مدت زمان جلسات را به حداقل برسانید. در عین حال اجازه ندهید که افراد خیلی از جمع جدا شوند. حتی اگر آنها به تنهایی کار میکنند میتوانید به کمک روشهای زیر نشاط گروهی را در میان آنها زنده نگه دارید:
- در فواصل معین، پاداشهایی را به شکل بلیطهای مجانی برای تئاتر، موزه، کنسرتهای موسیقی و رویدادهای فرهنگی و از این قبیل برای گروه در نظر بگیرید.
- یک گروه گفتگو درباره کتاب و یا فیلم که جلسات آن به صورت ماهیانه و در هنگام ناهار برگزار میشود راه اندازی کنید.
-
واضح است که بهبود فرهنگ شرکتتان حتما نباید کاری سخت و پیچیده باشد یا گران تمام شود. تمام کاری که باید برای توسعه فرهنگ مناسب انجام شود خواست درونی برای دیدن و شنیدن مسائل، کمی خلاقیت و داشتن فکر باز برای پذیرش ایدههای نو است.
به یاد داشته باشید که مدیران خود باید نمونههای واضحی از فرهنگی که قصد ایجاد آن را دارند باشند. کارکنان همیشه به این توجه میکنند که مدیران ارشد چگونه رفتار میکنند. اگر مدیر بگوید”بیایید لباس راحت بپوشیم” ولی خودش هر روز کت و شلوار بپوشد، هر کس که آرزوی رسیدن به ردههای بالاتر را داشته باشد به پوشیدن کت و شلوار ادامه خواهد داد.
اگر مدیریت بگوید”کارکنان برای ما مهماند” اما فقط بر کنترل هزینهها تاکید کند و کارکنان را با اولین وزش کاهش سود اخراج کند، هیچ کس اظهاراتش را جدی نخواهد گرفت.
در حال حاضر اهمیت برندینگ کارفرما دو چندان شده است، بر اساس مطالعه صورت گرفته توسط آلیکس گروپ سرویس، 84 درصد از کارکنان حتی اگر یک شرکت دیگر کمتر از ده درصد هم به حقوق کارکنان خود اضافه کند، حاضرند کارفرمایان فعلی خود را را کنند و به سوی این شرکت بشتابند، ساخت یک برند کارفرمای مثبت باعث جذب افراد با استعداد شده و در بین کارکنان فعلی هم احساس غرور و افتخار را بر می انگیزد و تصویر شرکت شما را در جامعه بهبود می بخشد.
با توجه به این که فرهنگ سازمان یکی از اجزای اصلی ساخت برند کارفرمایی جذاب است، با تلاش واقعی برای بهبود آن از طرق مختلف میتوانید سازمانتان را برای افرادی که مایلید جذابتر کنید و نرخ جذب استعدادها و حفظ کارکنان شایسته را بالا ببرید.
منابع:
استخدام و حفظ بهترین کارکنان/ دکتر علی شیرازی
برندینگ کارفرما/آلیشا.آ.گاریبالدی، ترجمه جواد فقیهی پور،سمیه فقیهی پور
تعهد سازمانی چیست؟ 5 راهکار برای افزایش تعهد سازمانی
تعهد سازمانی به میزان وفاداری و سرمایهگذاری یک کارمند در شغل خود و همچنین ارزشها، مأموریت، اهداف و موفقیت کل شرکت اشاره دارد.
کارکنان متعهد وفادار هستند، آنها در محل کار با اشتیاق، خوشبینی و ابتکار بیشتری کار خواهند کرد و به احتمال زیاد برای مدت طولانی در سازمان خود باقی خواهند ماند که این امر به کاهش نرخ خروج کارکنان و تقویت روحیه تیمی کمک میکند. در این مقاله در مورد تعهد سازمانی، انواع آن و راهکارهایی برای افزایش تعهد سازمانی در سازمان صحبت خواهیم کرد.
تعهد سازمانی چیست؟
اگر به شما شغلی با شرایط مشابه اما 20 درصد حقوق بالاتر پیشنهاد شود آیا سازمان فعلی خود را ترک میکنید؟
- دیگه به اینجا عادت کردم، سخته جای جدید، آدمهای جدید!
- من بدنبال این هستم که اقتصاد مملکت به چرخش درآید و کاری بهتر پیدا کنم و از این شرکت خود را راحت کنم!
- اگر با شغل بهتری مواجه شوم پوزیشن و درآمد حتما از محل کار کنونی استعفا خواهم داد حضور الان بنده صرفاً جهت تـامین معاش است.
- کار پیدا کردن سخته والا حتما میرفتم.
جملات بالا بخشی از نقل قولهای کارکنان در پروژه سنجش تعهد سازمانی است. یک نگرش مهم در رفتار سازمانی که به نظر کلی فرد به سازمان به عنوان یک کل دلالت دارد. تعهد سازمانی بیانگر نیرویی است که فرد را ملزم میکند در سازمان بماند و با تعلق خاطر، جهت تحقق اهداف سازمانی، کارهایی را انجام دهد. یعنی تعهد سازمانی با یکسری رفتارهای مولد و سازنده همراه است. فردی که تعهد سازمانی بالایی دارد، در سازمان باقی میماند، اهداف آن را میپذیرد و برای رسیدن به آن اهداف از خود تلاش زیاد و حتی ایثار و فداکاری نشان میدهد.
اهمیت تعهد سازمانی
تعهد سازمانی چندین دهه است که قلب و مغز محققان رفتاری را به خود مشغول داشته و درصددند تا با ایجاد آن ترک خدمت را کاهش دهند. تعهد کارکنان اغلب یکی از عوامل کلیدی مرتبط با کاهش نرخ خروج کارکنان است. کارکنان متعهد درک میکنند که نقشهای آنها چگونه در موفقیت شرکت سهیم است، آنها همچنین ممکن است فرصتهایی برای توسعه حرفهای و رشد شغلی ببینند که میتواند آنها را به تمرکز بر پیشرفت در شرکت به جای فکر کردن به ترک آن تشویق کند.
همچنین تعهد سازمانی تاثیر مستقیم و قوی روی عملکرد سازمانی دارد. کارکنان متعهد دید بهتری نسبت به چشمانداز و اهداف بلندمدت سازمان و نقش خود در دستیابی به آن اهداف دارند. کارمندانی که چنین درکی دارند به احتمال زیاد عملکرد بهتری خواهند داشت و از انتظارات فراتر خواهند رفت. بنابراین لازم است متولیان منابع انسانی به ارزیابی و تحلیل این نگرش در رفتار سازمانی توجه ویژهای داشته باشند.
این مقاله را هم مطالعه کنید: پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و مایر همراه با ۲۴ سوال (+دانلود)
مولفههای تعهد سازمانی
تعهد سازمانی از سه مولفه تشکیل میشود:
تعهد اجباری(استمراری)
تعهد به سازمان به خاطر آگاهی از هزینههای ترک سازمان. فرد به این دلیل در سازمان میماند که بر اساس تحلیل هزینه منفعت نتیجه میگیرد که نیاز دارد بماند. در بسیاری از مواقع ماندن فرد در سازمان به خاطر این است که نمیخواهد دنبال کار جدیدی برود. این نوع تعهد و ماندن در سازمان تعهد استمراری(تداومی، اجباری، ابقایی) است؛ یعنی افراد به این دلیل در سازمان میمانند که رفتن به سازمان دیگر هزینهبر است.
تعهد عاطفی
نوع دیگر تعهد، عاطفی است؛ یعنی تعلق عاطفی و احساسی فرد به سازمان. در این حالت فرد به این دلیل در سازمان میماند که به رسالت وجودی، ارزشها و اهداف آن احساس و نگرش مثبتی دارد. فرد در سازمان میماند تا این اهداف و ارزشها را محقق سازد.
تعهد هنجاری
نوع سوم تعهد، هنجاری است؛ یعنی فرد به خاطر فشار هنجارها و اخلاقیات در سازمان میماند. فرد به خاطر این که دیگران(به خاطر احساسات همکاران، توجه به کارفرما) با ترک سازمان چه قضاوتی در موردش میکنند. سازمان را رها نمیکند.

در نگرشسنجیهایی که در سازمانها در خصوص اندازهگیری تعهد سازمانی انجام میدهیم، خیلی اوقات عدد تعهد سازمانی قابل توجه و قابل قبول است. اما عدد بدست آمده برای تعهد با خروجیهای کارکنان و خروجیهای سازمان تناسب ندارد. در عمل وقتی عمیق تر مولفه های تعهد سازمانی را بررسی میکنیم، در مییابیم که تعهد سازمانی اکثرا از جنس تعهد اجباری است. یعنی بیشتر افراد به این دلیل در سازمان میمانند، که بر اساس تحلیل هزینه، منفعت نتیجه میگیرند که نیاز دارند بماند، کارکنان احساس میکنند، که رفتن به سازمان دیگر هزینهبر است یا موقعیت شغلی دیگری برایشان مهیا نیست(شبیه نقل قولهایی که در ابتدای مقاله ملاحظه کردید)، به عبارت دیگر ماندن آن ها در سازمان از سر اجبار است نه به واسطه پیوند قلبی و عاطفی با آن.
بنابراین وقتی از تعهد سازمانی صحبت میکنیم، میبایست مولفههای آن را نیز بررسی کنیم، شکلی از تعهد که برای سازمانها ارزشآفرینی بیشتری دارد، تعهد عاطفی است چون افراد با این جنس از تعهد به واسطه باور ارزشها و اهداف سازمان، در جهت تحقق آن سخت تلاش میکنند. در غیر این صورت باقی ماندن فرد در سازمان به دلیل تعهد اجباری، چندان نکته ارزش آفرینی برای سازمان به حساب نمیآید.
بنا به تحقیقات آلن و میر، چالش شغلی، وضوح نقش، وضوح و مشکل بودن اهداف، پذیرش مدیریت، انسجام همکاران، عدالت، بازخورد، احساس مهم بودن و مشارکت از عوامل شکل دهنده تعهد عاطفی کارکنان در سازمان است.
راهکارهایی برای افزایش تعهد سازمانی
1. ایجاد فرهنگ قوی و مثبت:
- ارزش قائل شدن برای کارکنان: به طور واضح به کارکنانتان نشان دهید که برای آنها ارزش قائل هستید. به نظرات و ایدههای آنها گوش فرا دهید و از آنها قدردانی کنید.
- ایجاد محیطی امن و حمایتی: فضایی ایجاد کنید که کارکنان در آن احساس امنیت و آرامش کنند و بتوانند بدون ترس از اشتباه، نظرات خود را بیان کنند.
- برقراری ارتباط شفاف و موثر: به طور شفاف با کارکنانتان در مورد اهداف، خط مشیها و تصمیمات سازمان صحبت کنید.
2. فرصتهای رشد و توسعه ارائه دهید:
- برنامههای آموزشی: به کارکنانتان فرصت دهید تا مهارتهای جدیدی را یاد بگیرند و دانش خود را ارتقا دهند.
- مسیرهای شغلی مشخص: مسیرهای شغلی مشخصی را برای کارکنانتان ترسیم کنید تا بدانند که چگونه میتوانند در سازمان پیشرفت کنند.
- برنامههای مربیگری و منتورینگ: از برنامههای مربیگری و منتورینگ برای حمایت از کارکنانتان در مسیر رشد و توسعه شغلی آنها استفاده کنید.
3. پاداش و قدردانی:
- سیستم پاداش عادلانه: سیستمی برای پاداش و قدردانی از کارکنانتان ایجاد کنید که عادلانه و شفاف باشد.
- مزایای شغلی جذاب: مزایای شغلی جذابی مانند جبران خدمات عادلانه، بیمه درمانی، مزایای رفاهی و … ارائه دهید.
- تشکر و قدردانی: به طور مرتب از کارکنانتان برای تلاشها و زحماتشان تشکر و قدردانی کنید.
4. تفویض اختیار و مسئولیت:
- به کارکنانتان اعتماد کنید: به کارکنانتان اعتماد کنید و به آنها اختیار عمل بدهید.
- مسئولیتهای متناسب با تواناییها: مسئولیتهایی را به کارکنانتان واگذار کنید که با تواناییها و مهارتهای آنها متناسب باشد.
- فرصت تصمیمگیری: به کارکنانتان فرصت دهید تا در مورد مسائل مربوط به کار خود تصمیمگیری کنند.
این مقاله را هم مطالعه کنید: راهنمای کامل تفویض اختیار + فیلم+ دانلود چک لیست (PDF)
5. ایجاد تعادل بین کار و زندگی:
- ساعات کاری انعطافپذیر: ساعات کاری انعطافپذیری را برای کارکنانتان در نظر بگیرید تا بتوانند تعادل بین کار و زندگی خود را برقرار کنند.
- مرخصیهای کافی: مرخصیهای کافی به کارکنانتان بدهید تا بتوانند به استراحت و تجدید قوا بپردازند.
- برنامههای سلامتی و تناسب اندام: برنامههای سلامتی و تناسب اندام را برای کارکنانتان ارائه دهید تا به آنها در حفظ سلامتی خود کمک کنید.
نکته پایانی
به یاد داشته باشید که تعهد کارکنان یک فرآیند دوطرفه است. همانطور که شما باید برای افزایش تعهد کارکنانتان تلاش کنید، آنها نیز باید متعهد به انجام وظایف خود و کمک به موفقیت سازمان باشند.
منابع:
کتاب مدل 34000/ آرین قلی پور/ ندا محمد اسماعیلی/ افشین دبیری
تجربیات شخصی نویسنده
نویسنده: سونیا جلالی
پرسشنامه ارزیابی فرآیند استخدام
علیرغم آنکه چیزی به نام فرآیند جذب و استخدام استاندارد وجود ندارد و هر سازمان باید بر اساس استراتژیها، فرصتها، منابع و محدودیتهای خود فرآیندی اقتضایی و اختصاصی برای خود طراحی و اجرا کند، اما الگوبرداری از سازمانهای برتر و پیشرو و تحلیل بهترین تجارب جهانی در این فرآیند حاکی از آن است که یک فرآیند مطلوب و ایده آل استخدام دارای ابعاد و ارکان اصلی و پایداری است که میتوان آنها را تعمیم داد و تحت شرایط مختلف و متفاوت بکار گرفت.
از سوی دیگر بسیاری از مدیران سازمانها، به ویژه مدیران منابع انسانی مایلند به ابزاری دستیابی داشته باشند که به کمک ان بتوانند فرآیند موجود استخدام در سازمان را ارزیابی کنند، آن را با بهترین تجارب جهانی مقایسه نمایند و بعد از شناسایی نقاط قوت و ضعف این فرآیند به بهبود و اصلاح آن بپردازند.
پاسخ به سوالات پرسشنامه زیر می تواند تصویری از وضع موجود فرآیند استخدام در سازمانها را فراهم آورد و پتانسیلهای بهبود این فرآیند را تعیین کرده و راهنمایی برای مدیران در مسیر بهبود مستمر این فرآیند باشد.
هر چه تعداد پاسخهای مثبت(بلی) به این سوالات بیشتر باشد نشان دهنده وضعیت مطلوب و نزدیک به استانداردهای جهانی است و تعداد پاسخهای منفی حاکی از وجود نقض، کمبود یا ضعف در فرآیند استخدام و نشاندهنده فرصت برای اصلاح و بهبود است.

سوالات پرسشنامه ارزیابی فرآیند استخدام
1- آیا تجزیه و تحلیل شغل و یا مدل و یا فهرستی از قابلیتها و شایستگیها برای هر شغل یا هر خانواده شغلی وجود دارد؟
2- آیا در تدوین فهرست قابلیتها از شرکتهای مشابه و موفق الگوبرداری شده است؟
3- آیا استراتژیها، ارزشها، اهداف و برنامههای بلندمدت شرکت در تدوین فهرست شایستگیهای مشاغل مورد استفاده قرار گرفته است؟
4- آیا فهرست شایستگیهای مشاغل، متناسب با تغییرات در درون و بیرون سازمان به روزآوری میشود؟
5- آیا شواهد عملی و مصادیق رفتاری هر شایستگی تدوین و مکتوب شده است؟
6- آیا استخدامهای شرکت بر مبنای شایستگی انجام میشود؟
7- آیا نیازهای استخدامی شرکت از نظر تعداد، خصوصیات و مهارتهای مورد نظر، زمان نیاز، نوع نیاز،(دائمی یا موقت) و… برآورد و پیش بینی میشود؟
8- آیا از روشهای علمی مثل تحلیل روند یا استفاده از شاخصهای راهنما مثل تولید سرانه/ فروش سرانه و… برای برآورد دقیق نیروی انسانی مورد نیاز استفاده میشود؟
9- آیا تامین برخی از نیازهای استخدامی از درون شرکت و از میان کارکنان شاغل در سایر واحدها مورد توجه قرار میگیرد؟
10- آیا علاوه بر آگهیهای استخدام از سایر روشها و ابزارهای جذب افراد واجد صلاحیت از جمله ارتباط با دانشگاهها، موسسات کاریابی، سایتهای اینترنتی، کارمندیابی و … استفاده میشود؟
11- آیا بازار کار هدف برای هر شغل یا هر خانواده شغلی شناسایی شده است تا جستجو برای یافتن داوطلبان واجد شرایط در محدوده این بازار هدف انجام شود؟
12- آیا برای معرفی شرکت در بازار کار هدف اقدامات تبلیغاتی و اطلاع رسانی موثری(مثل حضور در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاهها، حضور در کنفرانس ها و همایشهای تخصصی یا معرفی شرکت در نشریات صنفی و تخصصی انجام میشود؟
13- آیا قبل از استخدام از امکان یا عدم امکان تامین نیاز از طریق آلترناتیوهای استخدام(مثل اضافه کاری، شیفت کاری بلند و…) اطمینان حاصل میشود؟
14- آیا واگذاری کار به پیمانکار(out-sourcing) به عنوان یکی از آلترناتیوهای استخدام مورد توجه و استفاده قرار میگیرد؟
15- آیا بانک اطلاعاتی کاملی از کارکنان موجود وجود دارد تا در فرآیند استخدام مورد استفاده و جستجو قرار گیرد؟
16- آیا بانک اطلاعاتی کاملی از متقاضیان استخدام وجود دارد تا در فرآیند استخدام مورد استفاده و جستجو قرار گیرد؟
17- آیا فرآیند استخدام از سرعت کافی برخوردار است؟
18- آیا هزینه هر استخدام برآورد و مدیریت میشود؟
19- آیا اثربخشی استخدامها(بویژه از نظر کیفیت قابلیتها و مهارتهای استخدام شدگان و رضایت واحدهای درخواست کننده استخدام) چندی بعد از استخدام مورد ارزیابی و اندازه گیری قرار میگیرد؟
20- آیا مدیران شرکت برای کسب مهارتهای لازم برای حضور در تیمهای ارزیابی و مصاحبه استخدامی آموزش دیدهاند؟
21- آیا ارزیابیهای استخدامی شرکت(بویژه مصاحبهها) بصورت گروهی برگزار میشود؟
22- آیا از مصاحبههای استخدامی گروهی به عنوان رایجترین و معتبرترین آزمون و ابزار استخدامی استفاده میشود؟
23- آیا مصاحبههای استخدامی دارای ساختار(Structured)هستند؟
24- آیا مصاحبهها رفتار محور(شایستگی محور) هستند؟
25- آیا علاوه بر مصاحبه از سایر روشها و ابزارهای ارزیابی(مثل تستهای روان سنجی، شبیهسازی کار، استعلام از معرفها، آزمونهای دانشی و مهارتی و…) استفاده میشود؟
26- آیا از مصاحبه تلفنی و یا مرور رزومهها به نحوی سازمان یافته و منظم برای فیلتر کردن درخواستهای اولیه استخدام و تدوین فهرست کوتاهی از متقاضیان مناسبتر استفاده میشود؟
27- آیا اعضای تیم استخدام در همه آزمونها به ویژه مصاحبهها، نظرات و ارزیابی انفرادی خود را قبل از بحث و تصمیمگیری گروهی در فرمی ثبت و درج میکنند؟
28- آیا روش موثری برای بحث گروهی و رسیدن به تفاهم و توافق بین اعضای تیم ارزیابی وجود دارد بنحوی که باعث اتخاذ تصمیماتی معتبر و قابل اتکا شود؟
29- آیا در مصاحبههای استخدامی و سایر ابزارها و آزمونها، علاوه بر دانش و مهارت به خصوصیات رفتاری و ویژگیهای شخصیتی داوطلبان استخدام توجه و در مورد آن کنجکاوی و کنکاش میشود؟
30- آیا در آگهیهای استخدامی، شغل و سازمان مورد نظر بنحوی مناسب معرفی میشود؟
31- آیا در فرآیند استخدام از طریق دادن اطلاعات لازم و پاسخ به سوالات داوطلب استخدام، به او کمک میشود تا او هم انتخاب درستی داشته باشد و تصمیم مناسبی اتخاذ کند؟
32- آیا داوطلبان استخدام به موقع در جریان آخرین اطلاعات مربوط به فرآیند استخدام خود، از جمله در جریان نتیجه ارزیابی خود قرار میگیرند؟
33- آیا فرم استخدام(Application Form) مناسب و کامل طراحی شده و بکار میرود؟
34- آیا امکان ارائه درخواست استخدام یا تکمیل فرم درخواست استخدام بصورت online وجود دارد؟
35- آیا امکان انجام برخی تستهای اولیه غیرحضوری برای ارزیابی داوطلبان استخدام وجود دارد؟
36- آیا برای کارکنان جدیدالاستخدام، برنامههای آموزش توجیهی بدو استخدام وجود دارد؟
37- آیا مدیران شرکت و سرپرستان مستقیم کارکنان جدید، سهم موثری در آموزشهای استخدام دارند؟
38- آیا دوره استخدام آزمایشی بصورت جدی و قابل قبول وجود دارد؟
39- آیا در طی دوره استخدام آزمایشی و در پایان دوره، ارزیابی رفتاری و عملکردی دقیقی از استخدامشدگان جدید انجام میشود؟
40- آیا برای تکمیل پرونده پرسنلی استخدام شدگان جدید استعلامهای لازم در مورد سوابق و مدارک آنها انجام میشود؟
41- آیا در فرآیند استخدام، ارزش ها، اخلاقیات و مقررات و قوانین موضوعه بصورت دقیق رعایت میشود؟
42- آیا در طراحی یا بازطراحی فرآیند استخدام از بهترین تجارب جهان الگوبرداری میگردد؟
حال که با سوالات ارزیابی فرآیند استخدام آشنا شدید پیشنهادم این است که یکدور با دقت و تمرکز فرآیند استخدام سازمان خود را با این پرسشنامه ارزیابی کنید. برای سوالاتی که پاسخ شما به آنها خیر است یک اقدام یا پروژه بهبود تعریف کرده و آن را در بازه زمانی عمشخص اجرایی کرده و اثربخشی آن را پایش نمایید، اینکار باعث می شود که فرآیند استخدام سازمان شما طی زمان بهبود قابل ملاحظهای پیدا کند.
منابع: شرکتهای موفق جهان چگونه استخدام میکنند؟/ دکتر بهزاد ابوالعلایی
تجربیات شخصی نویسنده در حرفه مشاوره مدیریت منابع انسانی
نویسنده: سونیا جلالی
تمرینهای پیشنهادی برای درک کارکنان (مخصوص مدیران)
*ساعت 4 بعدازظهر چهارشنبه، یک مشتری از من خواست که یک گزارش را دوباره و خیلی سریع تهیه کنم. این کار حدود 3 ساعت طول میکشید. من برنامه داشتم حدود ساعت 5 با نامزدم بیروم بروم. مدیرم مکالمه من را شنید و پیش من آمد و پرسید که چه اتفاقی افتاده است. از من خواست که تا ساعت 5 هر چه میتوانم انجام دهم و بعد از آن او میماند و کار را تمام میکند. خیلی خوشحال شدم.
*همسر من شغلش را از دست داد و مدیرم به من پیشنهاد داد که یک نوبت بیشتر سرکار بمانم. این مساله خیلی به ما کمک کرد.
*دختر من ذات الریه گرفته بود و باید یک هفته تمام در خانه استراحت میکرد من هم تنها بودم و حمایتی نداشتم، مدیرم شرایطی فراهم کرد که بتوانم در منزل با لب تاپ و از طریق ایمیل کارهایم را پیش ببرم.
*هر وقت مدیرم را میبینم صدای زنگ تلفن همراهش را قطع میکند و تلفن دفتر را هم روی پیامگیر قرار میدهد. مدیر قبلی من موقع صحبت کردن با من به همه تلفنهایش جواب میداد و مرتب با تلفن همراهش کار میکرد. چقدر فرق میکند که بدانی رئیس تو واقعا میخواهد حرفهای تو را بشنود و به تو احترام میگذارد.
اینها مثالهایی از درک کارکنان در سازمان است. درک کارکنان یکی از سریعترین، راحتترین و اثربخشترین راههای افزایش دلبستگی کارکنان است.
معنای درک کارکنان
درک دیگران به نگران آنها بودن و رفتار باملاحظه با آنها اشاره دارد و در گفته ها، تصمیمات، و رفتارهای فرد دیده میشود.
درک دیگران چیزی بیشتر از برخورد مودبانه است که معمولا در یک سری رفتارهای عمومی مثل نگه داشتن در و گفتن “لطفا”، “ممنونم” و “ببخشید” دیده میشود. درک ملاحظه دیگران و توجه به آنهاست، به قول خانم مری اش همه انسانها گردنبند نامرئی به گردن دارند که روی آن نوشته شده کاری کنید که احساس کنم آدم مهمی هستم.

چند تمرین پیشنهادی برای درک کارکنان
کارکنانتان را بشناسید.
هر چه بیشتر از یک نفر بدانید، فرصت بیشتری برای درک او خواهید داشت. با ذخیره کردن زمان تولد کارکنان و زمان ورود آنها به شرکت شروع کنید، بعد هر اطلاعی را که از او و اعضای خانوادهاش میفهمید، مثل نام و سن فرزندان، ذخیره کنید. هر آنچه را از علایق و سرگرمیهای او میدانید ضبط کنید.
فعالیتهای مربوط به جلسات
- سیاستی در جلسات ایجاد کنید که همۀ ابزارهای ارتباطی در هنگام جلسه یا خاموش باشند یا در حال سکوت. افرادی که منتظر تماس اضطراری هستند در ابتدای جلسه این مسأله را به دیگران اطلاع دهند.
- همۀ جلسات را در زمان مشخص شده شروع کرده و تمام کنید، یا حتی بهتر است زودتر تمام کنید.
- در جلسۀ بعدی گروهی، از کارکنانتان بخواهید که پیشنهاداتی برای کوتاه کردن و حذف جلسات اضافی یا محدود کردن شرکتکنندگان ارائه دهند.
- مطمئن شوید که فرآیند جلسات به شکلی است که همۀ افراد شنیده میشوند و عدهای خاص در جلسات غالب نمیشوند. مثلاً وقتی پرسشی مطرح میشود، همۀ افراد باید فرصت بیان نظراتشان را داشته باشند. تسهیل کنندۀ جلسه باید کسانی که میخواهند در جلسه غایب شوند را مدیریت کند
- با درخواست تکرار صحبتها و یادداشت کردن آنها روی وایت بورد، مطمئن شوید که نکات همه را به طور کامل میفهمید.
- مطمئن باشیدکه هنگام صحبت با همۀ اعضا تماس چشمیدارید.
بازخورد آخر هفته
هر یک هفته در میان آخر هفته یک برنامه صبحانه با رئیس یا ناهار با مدیران داشته باشید، هدف این است که کارکنان نگرانیها، افکار، و ایدههایشان را مطرح کنند. مدیر گوش میدهد، سوال میپرسد و نکات را یادداشت میکند و درخصوص اقدامات انجام شده به کارکنان فیدبک میدهد.
اگر با مهارت بازخورد دادن آشنا نیستید مجموعه مقالات قدردانی و بازخورد را مطالعه فرمایید.
یک به یک
از طریق ایمیل یا اطلاعیه به اعضای سازمان بگویید که علاقمندید با تک تک کارکنان حدود سی دقیقه صحبتی داشته باشید که نگرانیها و مشکلات آنها را بشنوید. در طول جلسه گوش کنید، سوال بپرسید و چیزهایی را که شنیدهاید تکرار کنید که نشان بدهید دغدغههای آنها را کاملا فهمیدهاید.
بیشتر بخوانید : جلسات یک به یک را دست کم نگیرید
روزهای خاص را جشن بگیرید
در تقویم خودتان روز تولد کارکنان و سالگرد وقایع مهم را یادداشت کنید و با یک کارت پستال یا نوشته شخصی نشان دهید که آنها را به یاد دارید.
استراحت آخر هفته
این را به یک سیاست سازمان تبدیل کنید که هیچکس بعداز ظهر چهارشنبه نباید جلسهای تنظیم کند.
برنامۀ نوشیدنی گرم
یک بعدازظهر، پیش یکی از کارکنانتان بروید و بگویید که میخواهید به نوشیدنی گرم دعوتش کنید و از او بخواهید سفارش دهد که چه مینوشد. این نوشیدنی به حساب شماست.
سفارش شام
اگر کارکنان شما تا دیروقت کار میکنند، برای آنها شام سفارش دهید.
برنامه منعطف
به دنبال راههایی بگردید که به برنامه کاری کارکنان انعطاف بدهد، از جمله کار در خانه، به جز شغلهایی که حضور فیزیکی برای انجام آن لازم است، سایر کارکنان میتوانند 20 درصد از زمان کاریشان را خودشان برنامه ریزی کنند. هر چقدر انعطاف بیشتری به کارکنان بدهید، احساس احترام بیشتری خواهند داشت.
در اخبار
مقالهای را از روزنامه یا مجلهای که فکر میکنید مورد علاقه کارکنان شماست را جدا کرده و آن را با یک نوشته کوتاه روی میز آن ها قرار دهید: فکر کردم ممکن است برای تو جالب باشد.
فضای شخصی کار
افراد را تشویق کنید که فضای کارشان را شخصی کنند. شما هم این کار را با مثلا نصب عکس های خانوادگی مشخص کنید. این کار باعث می شود افراد یکدیگر را بهتر بشناسند. این کار به افراد در شرایط آزاردهنده و ناامید کننده آرامش میبخشد.
کلام آخر
توجه کنید که درک دیگران معمولاً هزینه خاصی ندارد و در عین حال، باعث وفاداری کارکنان شما میشود. وفاداری نیز، کاهش غیبت، کاهش تأخیر و کاهش خروج از کار را به دنبال دارد. متأسفانه کسانی که اهمیت درک کارکنان در ایجاد دلبستگی آنها را در نظر نمیگیرند، معمولاً همان کسانی هستند که نسبت به دیگران احساس هم دردی کمتری دارند.
منابع:
کتاب چماق و هویج دیگر کارایی ندارد/ دکتر پاول مارسیانو
کتاب دلی بدست آور/ جان ماکسول
نویسنده: سونیا جلالی