آموزش و توسعه
آموزش درون سازمانی: اهمیت، مزایا و فرق آن با آموزش برون سازمانی
شرکتها در دنیا سالانه هزینههای بسیاری را صرف آموزش و توانمندسازی کارکنان میکنند، در آمریکا تقریبا نیمی از این پول صرف برنامههایی میشود که خود شرکتها برگزار میکنند و نصف دیگر آن به موسسههای آموزشی خارج از سازمان پرداخته میشود. هر کارمندی به طور متوسط حدود 31 ساعت در سال آموزش میبیند که چیزی معادل بیش از نیم ساعت در هفته است.
در کشور ما هم طی سالهای اخیر سرمایه گذاری روی آموزش کارکنان افزایش پیدا کرده است و طی سال دورههای آموزشی زیادی با بهرهگیری از روشهای مختلف برای کارکنان برگزار میشود.
نمیشود گفت که کدام روش آموزشی (آموزش فردی، آموزش از راه دور، کارگاههای آموزشی و…) بهترین است این مساله به بهترین روش یادگیری افراد شما بستگی دارد و این که به دنبال یادگیری چه مهارتی هستند؟
با این وجود میتوان دقیقا گفت که بهترین معلمین را کجا پیدا کنید. آنها دقیقا کنار شما نشستهاند. این مقاله به موضوع آموزشهای درون سازمانی پرداخته است.

منظور از آموزش درون سازمانی چیست؟
آموزش درون سازمانی به فرآیندی اشاره دارد که در آن، سازمانها برنامهها و فعالیتهای آموزشی را از طریق مدرسان داخلی برای کارکنان خود ارائه میدهند.
آموزش درون سازمانی میتواند به صورت رسمی (مانند دورههای آموزشی، کارگاهها و سمینارها) و یا غیررسمی (مانند مربیگری همکاریهای میانافرادی و آموزشهای آنلاین) ارائه شود. این فرایند معمولاً با توجه به نیازهای موجود در سازمان و اهداف استراتژیک آن طراحی و اجرا میشود.
فرق آموزش درون سازمانی و برون سازمانی چیست؟
آموزش درون سازمانی توسط خود سازمان ارائه میشود، به طوری که منابع و مربیان آموزش از داخل سازمان تعیین میشوند. در مقابل آموزش برون سازمانی، سازمان منابع آموزشی را از خارج از سازمان تامین میکند، مثل موسسات آموزشی، مراکز تخصصی آموزش و مشاوران آموزشی.
معمولاً هزینهها و زمان مربوط به آموزش درون سازمانی کمتر از آموزش برون سازمانی است، زیرا منابع داخلی سازمان به کار میروند.
فواید آموزش درون سازمانی
در بسیاری موارد آموزشهای درونسازمانی (یعنی آموزشهایی که داخل سازمان و با مدرسان داخلی اجرا میشوند) نسبت به آموزشهایی که توسط افراد و سازمانهای خارج از شرکت انجام میگیرند، اثربخشتر هستند. در سازمان شما حتما افرادی هستند که در هر جنبهای از کاری که انجام میدهید متخصص هستند یا حداقل به اندازهای تخصص دارند که می توانند به سایرین آموزش دهند.
مثلا در شرکت شما قطعا کسی وجود دارد که از نظر میزان فروش بهترین باشد، از او بخواهید مسئولیت آموزش دیگران را بر عهده بگیرد و به این ترتیب معلمی دارید که از سایر افراد فروش بهتر است و کسی است که فضای دقیق سازمان و نوع مشتریان را درک میکند.
این که تیم فروش خود را به گرانترین سمینارها بفرستید که مدرسین آن فروشنده محصولات سایر شرکت ها هستند احتمالا انقلابی در عملکرد تیم فروشتان ایجاد نخواهد کرد.
ولی شاید نخواهید که بهترین فرد تیم فروش مسئولیت آموزش سایرین را بر عهده بگیرد. مگر کار وی این نیست که صرفا بر فروش تمرکز کند؟
چنین سوالی نشانه کوته بینی است! زیرا اثر عملکرد، خطی ولی اثر آموزش، تصاعدی است. مثال زیر را ببینید.
مطالعه مقاله راهنمای کامل نیازسنجی آموزشی
یک مثال از اثربخشی آموزشهای درون سازمانی
فرض کنید بهترین فرد تیم فروش شما سالانه 1میلیارد تومان میفروشد و شما ده فروشنده دیگر هم دارید که سالی 500 میلیون تومان فروش دارند. همچنین فرض کنید به منظور آموزش بهترین فرد، ده درصد زمانی را که وی باید برای فروش سپری کند از او بگیرید(معادل پنج هفته) او این پنج هفته را به آموزش سایر افراد فروش می پردازد.
پیش از آموزش درآمد شما 6 میلیارد تومان( 1 میلیارد تومان+ 10 تا 500 میلیون تومان) است. سال اولی که بهترین کارمند شما مشغول آموزش دیگران است چون ده درصد وقتش را به جای فروش در آموزش سایرین صرف کرده است 900 میلیون تومان میفروشد ولی اگر بتواند فروش سایر افراد را فقط ده درصد بهتر کند هر کدام از این ده نفر 550 میلیون تومان میفروشد و عایدی شرکت شما 6.4 میلیارد تومان خواهد بود.
در سال دوم به شرطی که دیگر آموزشی در کار نباشد، بهترین کارمند شما 1 میلیارد تومان میفروشد و سایر افراد که 10 درصد فروششان بهتر شده است 550 میلیون فروش دارند که در مجموع معادل 6.5 میلیارد تومان است.
در این مثال بهترین فردتان زمان کمتری را برای فروش اختصاص داده است ولی درآمد شما برای همیشه افزایش پیدا کرده است. ولی اگر در سال دوم نیز 10 درصد زمانش را به آموزش سایر افراد اختصاص دهد، ده درصد دیگر بهتر میشوند و هر کدام 605 میلیون تومان میفروشند. حال طی دو سال درآمد شرکت 16 درصد افزایش پیدا کرده است.
بنابراین سودی که از افراد با عملکرد پایینتر ناشی از آموزش به دست میآید بیشتر از جبران فروش ضرر به دست آمده از افراد با عملکرد برتر است.

این مقاله را هم مطالعه کنید: کارکنان سازمان ما چطور یاد میگیرند؟(اصول یادگیری بزرگسالان)
مزایای بهرهگیری از متخصصان داخلی برای آموزش
- آموزشهای داخلی از مثالها و چالشهای واقعی محیط کاری استفاده میکند و از اینرو درک مفاهیم راحتتر صورت میپذیرد.
- مدرسان و آموزشدهندگان داخلی به زبانی سخن میگویند که برای کارکنان شرکت مأنوستر است. برای فراگیر هم گوش دادن به حرفهای یک متخصص واقعی بسیار موثرتر از گوش دادن به حرفهای دانشگاهیان است. بسیاری از مدرسین خارج سازمان دانش تئوری دارند، آنها میدانند که کارها چطور باید انجام شود ولی با آنها زندگی نکردهاند. البته اگر منصف باشیم باید گفت که بهره گیری از متخصصین خارج سازمان با نگاه کاربردی به آموزشها میتواند ارزشمند باشد.
- فرانک اپنهایمر برادر جوانتر فیزیکدان مشهور جی.رابر اپنهایمر ظاهرا چنین جملهای دارد که میگوید “بهترین راه یادگیری یاد دادن است”. حق با اوست زیرا برای ارائه یک آموزش خوب باید به محتوای آموزشی فکر کنید، استاد آن موضوع باشید و روش انتقال آن به دیگران را به خوبی بدانید.
- از همه اینها مهمتر ایجاد فرصت آموزش برای کارمندان به آنها هدف میدهد. حتی اگر در کار روزمرهی خودشان معنایی پیدا نکنند، انتقال دانش هم الهم بخش و هم دلگرم کننده است.
زمانی که یک سازمان به این مساله پی برد که ما به دنبال رشد و کمک به رشد دیگران هستیم به یک سازمان یادگیرنده تبدیل میشود. با این حال در بسیاری از سازمانها، کارمندان آموزش میبینند و حرفهایها امر آموزش را انجام میدهند.
چرا نگذاریم خود افراد هر دو کار را انجام دهند؟
اگر نیاز به برگزاری آموزشهای سازمانی دارید خدمات آکادمی منابع انسانی در آموزشهای سازمانی را در این لینک ببینید.
منابع: کتاب اسرار کار در گوگل/لزلوباک، ترجمه دکتر منصور شیرزاد، محمد حسین میرمجیدی
تجربیات شخصی نویسنده در حرفه مشاوره مدیریت منابع انسانی
نویسنده: سونیا جلالی
رشد برای همه افراد در سازمان
مدتی پیش با کتاب An Everyone Culture و اصطلاح DDO که اختصار کلمه (Deliberately Developmental Organization) هست آشنا شدم. اینکه ترجمه مناسب این کلمه چی میتونه باشه منو به عباراتی از قبیل سازمان (توسعهیافته یا توسعه یابنده) خودآگاه، هوشمند یا شاید همون مفهوم سازمان متعالی خودمون رسوند! ولی واقعیت اینه با اینکه تا بحال تصویرهای متفاوتی از یک سازمان متعالی داشتم. (مثلا چیزی که FEQM تشریح میکنه یا …) ولی این تصویر رو خیلی پسندیدم و تصمیم گرفتم یکم راجع بهش بنویسم. (اگر چه احتمالا بعد از خوندن این مطلب خواهید گفت که این سازمان خیلی خیلی با تصور و تجربه ما از سازمانهای امروزی متفاوته!)
در منابع انسانی بسیاری از سازمانهای متعالی کنونی یک استراتژی پررنگ وجود دارد، چطور افراد مستعد را شناسایی کنیم و روی آنها سرمایهگذاری کنیم. انواع برنامههای توسعهای برای گروه خاصی از کارکنان تعریف میشود، کوچها و منتورها از این افراد حمایت میکنند، سازمان روی آنها به عنوان جانشینان آینده خود سرمایه گذاری میکند، همواره مترصد هست که اگر از این آدمهای خاص جایی ببینه جذبشون کنه و آدمهای ناکارآمد خودشو دور بریزه و ….
اما در نسل جدیدی از سازمانهای متعالی هدف اصلی رشد همه افراد است. ایجاد فرهنگی که همه سازمان را در بربگیرد و فضایی برای رشد همه فراهم کند. در این سازمانها، برنامه رشد یک برنامه زودگذر اموزشی نیست بلکه در برنامه روزانه کارکنان دخیل است.
بیاید واقع بینانه به این موضوع نگاه کنیم. چقدر تا بحال تونستیم با جذب یا چند آدم مناسب در یک سازمان مشکل دار، اون رو نجات بدیم مگر اینکه آون آدم ها تونسته باشن با یک راهکار جامع که همهی آدمهای سازمان رو در بربگیره قدمی به جلو بردارند؟
در یک تعریف ساده، سازمانهای DDO یک انکوباتور برای رشد افراد هستند.
رشد کارکنان در سازمان باید از چه زوایایی بررسی شود؟
چالشها به افراد نشان داده میشود تا از آن به عنوان یک فرصت استفاده کنند، کارفرما با هدایت افراد در نقشهای جدید روی رشد آنها سرمایهگذاری میکند. سه جزء در این سازمانها دیده شده و به آن پرداخته میشود:

Home : آیا میتوانیم تصویری از یک سازمان داشته باشیم که یک خانه واقعی برای افراد بسازد؟ جایی که افراد در آن انقدر احساس امنیت میکنند که نیاز به پنهان کردن چیزی ندارند، جایی که اگر ضعفی در یکی از اعضای خانواده دیده میشود از او حمایت میشود تا آنرا بهبود دهد. این عضو میتواند در خصوص آسیب پذیریهایش حرف بزند و همه استراتژیها از جایگزین کردن این فرد صحبت نمیکند!
Edge : مرز رشد برای هر فردی کجاست؟ وقتی که یک فرد کاری را در بهترین شکل خودش انجام میدهد، زمانی که در ناحیهی راحتی خودش قرار گرفتهاست به حمایت سازمان برای حرکت نیاز دارد. جایی که سازمان با ایجاد تغییر و پذیرش ریسک مربوط به آن روی رشد افراد سرمایهگذاری میکند و اجازه میدهد که حرکت کند و به استقبال خطر بشتابد.
Groove: نحوه عملکرد سازمان، راه و رسم و فرایندها به شکلی چیده شده است که از حرکت خارج از محدوده افراد حمایت میکند. به این وسیله سازمان از طریق صحبت در مورد خطاها، اگاهانه تست کردن محدودیتها. ارایه و دریافت بازخوردهای اصیل و غنی رشد را تسهیل میکند.
DDO بهترین جا برای کارکردن نیست بلکه بهترین جا برای توسعه کارکنان است، سازمانی با این عقیده ی رادیکال که اگر مهمترین انگیزه در آن رشد افراد باشد، سازمان رشد میکند! در این سازمان هدف انجام یک کار بزرگ یا برنده شدن از یکدیگر نیست بلکه ورود یادگیری به همه جنبه های زندگی افراد است.
ویژگیها مشترک سازمانهای توسعهیافته
دو سازمان DDO دقیقا مشابه نیستند. با این همه، آنها در بعضی ویژگیها مشابه هستند:
DDOs به خود شما احتیاج دارند.
ماسکهای خودت رو توی خونه بذار و بیا، حتی اگر پشتش پر از جوش، کبودی و چین و چروک باشه. اینجا لازم نیست همه وقت خودت رو صرف اینکنی که قدرت خودت رو حفظ کنی، انتظار میره که شکافهایی دانشی، مهارت و … و فاصله تا ایدهالها، برات وجود داشته باشه. با این وجود تو قادر هستی که اینجا کارکنی.
DDOs شما را از منطقه راحتی خارج میکنند.
شما نمیتونید با خیال راحت برای همیشه کار کنید. زمانی که شما در انجام کارهایتان خوب هستید، وقت اون میرسه که وارد یک کار جدید بشید.
DDOs میخواهند شما را روی نقاط ضعف خود کار کنید.
هر کس دارای مجموعه مهارتهایی است که میتوانه توی اون بهتر بشه. در محیطی عمیقا توسعه یافته، آنها به سرعت شناسایی شده و به صورت عمومی منتشر میشوند، بنابراین همه مسئولیت دارند تا به شما در کار بر روی آنها کمک کنند.
DDOs انتظار اشتباهات را دارند و از شما می خواهند که آنها را درست کنید.
در حالی که از شما خواسته میشه با انجام وظایف یا نقشهای جدید که اغلب مربوط به ضعیفترین مهارت شما طراحی و انتخاب شدهاست، وارد چالش بشید، هیچکس از شما انتظار عالی بودن ندارد. انتظار بروز اشتباهات وجود دارد و انتظار می رود که روبروشدن با این اشتباهات، کمک به حل آنها و یادگیری از تجربه نیز باشد. این مسئله در مورد مهم نبودن شکست خوردن نیست، در مورد یادگیری از رفع اشتباهات است.
DDOs به همه برای مشارکت نیاز دارند.
از کارآموز تا مدیرعامل، همه کارکنان با همان قواعد شفافیت و همکاری در جهت رشد در کنار هم قرار میگیرند . هیچ کس استثنا نیست و این فقط بحث عدالت نیست، واقعیت این است که داشتن رتبه بالاتر نمیتواند به این معنی باشد که شما کامل هستید. در حقیقت، کسانی که مسئولیت بیشتری دارند نیاز به کمک بیشتری دارند که میتوانند بهبود پیدا کنند.
DDOs خودشان شفاف هستند.
فقط کارکنان نیستند که اطلاعات خودشان را ارایه میکنند. این شرکتها هم بیشترین اطلاعات خود را در اختیار کارمندانشان قرار میدهند، از جمله اطلاعات مالی، فروش، لیست مشتریان و غیره. در بعضی از شرکتها، مانند بریجواتر، تنها اطلاعات محرمانه یا قرادادهایی که قانون منع افشا دارند، به اشتراک گذاشته نشده است. تمام جلسات آنها ثبت شده و در دسترس همه کارکنان است. در این شرکت مالی، جایی که همه کارمندان باید برای اهداف تجاری شخصی خودشون رو اعلام کنند، پویای عجیب و غریبی ایجاد میشود.
Groove: راه و رسم و فرایندهای سازمان که به شکلی چیده شده است که از حرکت خارج از محدوده افراد حمایت میکند.
Home, Edge, Groove مثل سه رکن اصلی ساخت یک فرهنگ رشد در سازمان هستند. اگر یکی از آنها را از دست بدهیم نمیتوانیم یک DDO داشته باشیم.

فکر کنید که بخواهیم روی پذیرش فراتر رفتن کارکنان از محدودیتها و افزایش ریسک آنها کار کنیم (Edge) بدون اینکه برای آنها یک بستر حمایتی (Home) و یکسری قوانین و فرایند (Groove) برای انجام کار داشته باشیم.
یا فکر کنید ممکن است سازمانهایی داشته باشیم که فضای حمایتی را برای کارکردن، مجموعهای از دستورالعملها برای جذب، توسعه، آموزش، منتورینگ، مدیریت کیفیت و … فراهم کردهاند ولی از نبود انگیزه اولیه برای فراتر رفتن کارکنان از محدودهی امن خودشان رنج میبرند.
پرسشهایی برای سنجش فرهنگ رشد جمعی در سازمان
برای درک بهتر از فرهنگ یک DDO به سازمان خودتون برگردید آیا سازمان از شما به گونهای طراحی شدهاست که از رشد افراد (نه لزوما رشد در مسیر شغلی) حمایت کند؟ اگر به صورت تصادفی این سوالات را از یکی از افراد شرکت بپرسیم چه جوابی میدهند؟
• آیا سازمان به شما کمک میکند یک چالش شخصی معنیدار برای خود و ارزشمند برای شرکت را مشخص کرده و روی آن کارکنید؟
• آیا افراد دیگری از این مرز رشد آگاه هستند؟ چه کسی از شما برای گذر از آن مراقبت میکند؟
• آیا از شما برای غلبه بر محدودیتها حمایت میشود؟ میتوانید نام حمایت کننده یا نوع حمایت را نام ببرید؟
• آیا شما خودتان را به طور روزانه و یا حداقل هفتگی به طور مرتب بر روی این مرز رو به رشد کار میکنید؟
• آیا هنگامی که شما تبدیل به یک نسخه قدرتمندتر از خودتان میشوید، سازمان متوجه میشود؟ آیا این موضوع جشن گرفته میشود؟ و -هنگامی که آماده هستید آیا به شما فرصتی برای در حال رشد بودن داده میشود؟
سازمانهایی وجود دارند که در آنچه که انجام میدهند عالی و سرسخت هستند. اما تعداد بسیار کمی از آنها در خصوص رشد و توسعه افراد هم به همین اندازه پیگیر و سرسخت هستند.
برای مثال، سازمانها (و علم مدیریت) در مورد «بهبود مستمر» صحبت میکنند. اما این موضوع در مورد بهبود مستمر فرآیندهای کاری و متفاوت با بهبود مستمر افرادی است که این کار را انجام می دهند!
برای واضح شدن موضوع یک نمونه عملی از رویکردهای یک DDO را ببینید:
در سازمان تمامی جلسات رکورد میشوند و بجز موارد استراتژیک و محرمانه بقیه برای افراد در دسترس هستند. این تصویر ما از شفاف سازی است. اگر دریک جلسه در خصوص یکی از افراد تیم که حضور ندارد صحبت کنیم باید به اطلاع او رسانده و فایل رکورد شده را در اختیارش قرار دهیم. اینجا جایی است که شفافیت به شکلی کاملا رایکال اجرایی می شود.
بعد مطالعه این مطلب به این فکر کردم در سازمانهای ما چقدر مصادیق عکس این موضوع وجود دارد!
جایی که سازمانها دقیقا بین شغل و شرح وظیفه و خود فرد مرز میکشند و نه تنها از رشد افراد حمایت نمیکنند بلکه عامدانه مانع تراشی میکنند چون فکر میکنند رشد اگر در جهت بهبود عملکرد فرد در جایگاه فعلی یا آینده نباشه حتما منجر به افزایش توقع، درخواست برای ارتقا، ترک سازمان و … میشود. نگاه غالب سازمانها در تصویب و رد یک دوره آزمایشی ارتباط یک به یک با وظایف روزمره فرد است، جایی که هیچ گفتگوی اضافی به رسمیت شناخته نمیشود.
در سازمان هیچ فضایی برای آسیبپذیری وجود ندارد، هیچ کس نمیتواند در خصوص ناتوانیها، ندانستنها، احساسات و … صحبت کند وگرنه جایگاه خود را از دست میدهد. فضایی برای حمایت افراد وجود ندارد و در صورت روشن شدن هرگونه آسیبپذیری، نهایتا مورد دلسوزی اطرافیان قرارخواهید گرفت.
با تعریف داده شده از DDO شما چه مصادیقی در شباهت یا تناقض با این فرهنگ در سازمان خود دارید؟
منابع: برداشت نویسنده از کتاب An Everyone Culture
نویسنده: سیما لبیبی
معرفی تست سبک یادگیری VARK (به همراه پرسشنامه PDF)
آیا تا به حال احساس کردهاید که چیزی را به سختی یاد میگیرید؟
آیا با دیدن چیزی بهتر یاد میگیرید؟ یا با شنیدن آن؟ و یا شاید نوشتن در مورد آن و یا حتی انجام دادن آن؟
اینها سوالاتی است که روش مخصوص یادگیری و یا سبک یادگیری شما را تعیین میکند. سبک یادگیری چگونگی پردازش، درونی سازی و حفظ اطلاعات جدید را مشخص میکند.
در زمینه سبکهای یادگیری تحقیقات زیادی شده و مدلهای مختلفی ارائه شده است. یکی از رایجترین مدلها در بررسی سبکهای یادگیری مدل وارک (VARK) است است که توسط نیل فلمینگ درسال 1998 در دانشگاه لینکلن نیوزیلند طراحی شد، و بیانگر این است که دریافت اطلاعات در هر فرد با فرد دیگر متفاوت است. هدف این مقاله تشریح مدل وارک و نحوه کاربرد آن در سازمان است.
مدل وارک (VARK) چیست؟
نام VARK از حرف اول کلمههای دیداری (Visual) ، شنیداری (Auditory)، خواندنی و نوشتنی (Reading / Writing) و حرکتی (Kinesthetic) گرفته شده است.

در این مدل سه اصل اساسی وجود دارد:
1- هر کسی توانایی یادگیری را دارد، اما به شیوه خاص خودش.
2- هنگامی که شیوههای یادگیری متفاوت یادگیرندگان مورد توجه قرار میگیرد، انگیزه یادگیری آنان افزایش مییابد.
3- محتوای آموزشی به وسیله استفاده از نیروی حواس و ادراکات مختلف به بهترین نحو یاد گرفته میشود.
انواع سبکهای یادگیری در مدل VARK
یادگیریهای دیداری(Visual)
افرادی که سبک یادگیری آنها دیداری است با استفاده از تصاویر، نمودارها، اشکال، نقشهها و زبان بدن بهتر یاد میگیرند.
یادگیریهای شنیداری(Auditory)
افرادی که سبک یادگیری آنها شنیداری است با استفاده از گوش دادن و آموزشهای شفاهی نظیر شنیدن سخنرانی و یا توضیحات شخص دیگری بهتر یاد میگیرند.
یادگیریهای خواندنی/ نوشتنی (Reading / Writing)
افرادی که سبک یادگیری آنها خواندنی/ نوشتنی است که اگر در طی سخنرانی یا خواندن متون نوشتاری یادداشت برداری و نکته برداری کنند، بهتر یاد میگیرند و همچنین یا وقتی متنی را میخوانند و یا مینویسند یادگیری بهتری را تجربه میکنند.
یادگیریهای حرکتی(عملکردی/ جنبشی) (Kinesthetic)
افرادی که سبک یادگیری آنها حرکتی است، زمانی بهتر یاد میگیرند که کاری را به صورت عملی انجام دهند و یا تئوری را تبدیل به عمل کنند.
سبک یادگیری خود را بشناسید.
پرسشنامه سبکهای یادگیری وارک (VARK) که در ادامه آمده است به شما کمک میکند سبک یادگیری خود را بشناسید.
به منظور تکمیل گزینهای را که بهترین توضیح نسبت به عملکرد شما در هر موقعیت را میدهد انتخاب کنید. اگر یکی از گزینهها به تنهایی گویای وضعیت شما نیست بیش از چند گزینه را انتخاب کنید و اگر پرسشی در مورد شما صدق نمیکند آن را خالی بگذارید.
دانلود پرسشنامه وارک
شما میتوانید پرسشنامه وارک را از لینک زیر دانلود کنید.
پرسشنامه سبک یادگیری VARK
1. شما قصد دارید به شخصی که میخواهد به فرودگاه، ایستگاه راه آهن یا مرکز شهر برود کمک کنید شما:
الف) با او میروید.
ب) آدرس را به او میگویید.
ج) آدرس را برای او مینویسید.
د) برای او نقاشی میکشید یا به او نقشه میدهید.
2. شما مطمئن نیستید که یک کلمه به صورت dependant یا dependent نوشته میشود، شما:
الف) کلمه را در ذهن تصویر میکنید و هر کدام را که ظاهر بهتر داشته باشد مینویسید.
ب) فکر میکنید که هر کدام که از لغات چگونه تلفظ میشود و بهترین را انتخات میکنید.
ج) آن را در فرهنگ لغت پیدا میکنید.
د) هر دو کلمه را در صفحه کاغذ نوشته و یکی را انتخاب میکنید.
3. شما در حال برنامهریزی تعطیلات برای گروهی هستید. شما میخواهید که نظر آنها را در مورد برنامه بدانید. شما:
الف) برخی از موارد مشخص را برای آنها نام میبرید.
ب) از نقشه یا وب سایت استفاده میکنید تا مکانها را به آنها نشان دهید.
ج)یک کپی از سفرنامه به آنها میدهید.
د) به آنها از طریق ایمیل، تلفن یا نامه خبر میدهید.
4. شما میخواهید برای یک میهمانی ویژه خانوادگی آشپزی کنید. شما:
الف) چیزی را که یاد دارید بدون نیاز به دستورالعمل درست میکنید.
ب) از دوستانتان چند پیشنهاد میخواهید.
ج) در کتاب آشپزی از روی تصاویر آن، بهترین گزینه را انتخاب میکنید.
د) دستور آشپزی غذایی که میدانید خوب است را از درون کتاب آشپزی پیدا میکنید.
5. گروهی از توریستها میخواهند در مورد منابع حیات وحش و پارکهای موجود در منطقه شما اطلاعات کسب کنند. شما:
الف) در مورد پارکها و منابع حیات وحش با آنها صحبت میکنید یا جلسهای تشکیل میدهید.
ب) به آنها تصاویر اینترنتی و یا کتاب عکس منطقه را نشان میدهید.
ج) آنها را به پارک و منابع حیات وحش برده و با آنها قدم میزنید.
د) به آنها کتاب یا نقشه در مورد حیات وحش و پارکهای منطقه میدهید.
6. شما میخواهید یک تلفن همراه یا یک دوربین دیجیتالی بخرید. به جز قیمت چه چیزی در تصمیم شما موثر است؟
الف) امتحان کردن و تست کردن آن
ب) خواندن در مورد ویژگیهای آن
ج) طراحی جدید ظاهر خوب آن
د) خصوصیاتی که فرد فروشنده به شما میگوید.
7. زمانی را که یک عمل را آموختهاید به یاد آورید. سعی کنید که مهارتهای فیزیکی مثل دوچرخه سواری نباشد. شما آن را با …….. آموختهاید.
الف) دیدن یک دمو /فیلم کوتاه آموزشی
ب) گوش دادن به شخصی که آن را تجربه کرده است و پرسیدن سوال از او
ج) نمودارها و جداول و اشکال بصری
د) دستورالعمل نوشتاری،کتاب یا دفترچه راهنما
8. شما در زانو خود احساس درد میکنید. شما ترجیح میدهید که پزشک:
الف) یک آدرس اینترنتی، کتاب و… به شما بدهد که در مورد آن مطالعه کنید.
ب) یک مدل پلاستیکی زانو جهت نشان دادن اختلال استفاده کند.
ج) توضیح دهد که چه اختلالی روی داده است.
د) یک عکس از اختلال ایجاد شده به شما نشان دهد.
9. شما میخواهید یک برنامه، مهارت یا بازی جدید کامپیوتری را یاد بگیرید. شما:
الف) دستورالعملهایی را که همراه بازی میآید را میخوانید یا مینویسید.
ب) با کسی که در مورد برنامه اطلاع دارد صحبت میکنید.
ج) استفاده از کنترل و صفحه کلید
د) دیاگرامی که در کتابی که همراه آن است را دنبال میکنید.
10. من دوست دارم که وب سایتها ….. داشته باشند:
الف) چیزهایی که من بتوانم، روی آنها کلیک کنم، انتقال بدهم یا امتحان کنم.
ب) طرح و ویژگیهای جالب دیداری
ج) توضیحات، لیستها و توصیفات نوشتاری جالب
د) کانالهای رادیویی، جایی که من بتوانم موزیک، مصاحبه و برنامههای رایویی را بشنوم.
11. به جز قیمت جه چیزی بیشترین تاثیر را روی تصمیم شما در مورد خرید یک کتاب غیر تخیلی جدید می گذارد؟
الف) جذابیت کتاب
ب) خواندن سریع بخشهای آن
ج) یک دوست در مورد آن صحبت کند و آن را توصیه کند.
د) داستانها و تجربیات و مثالهای مستند زندگی را داشته باشد.
12. شما یک کتاب، CD یا وب سایتی را در حال استفاده کردن هستید تا یاد بگیرید چگونه با دوربین دیجیتالی جدیدتان عکس بگیرید. شما می خواهید تا… داشته باشید.
الف) شانس سوال پرسیدن و صحبت درباره دوربین و ویژگیهای آن
ب) دستورالعمل نوشتاری واضح همراه با لیست نکات برجسته در مورد آنچه باید انجام دهد.
ج) دیاگرامهایی که دوربین را نشان میدهد و آنچه که هر بخش از آن انجام میدهد.
د) مثالهای زیادی از دوربینهای خوب و ضعیف و چگونگی بهبود بخشیدن به آن
13. شما ترجیح میدهید استادتان از روش… برای انتقال مطالب استفاده کند:
الف) مدلها و جلسات عملی
ب) سوال و جواب، مکالمه و بحث گروهی
ج) تیترها، کتابها و مقالهها
د) نمودار، دیاگرام و عکس
14. شما یک تست یا رقابتی را انجام دادهاید و حال تمایل دارید، فیدبکی در مورد ان بگیرید. شما دوست دارید فیدبک چگونه باشد؟
الف) استفاده از مثالهایی که شما آنها انجام دادهاید.
ب) استفاده از یک توضیح نوشتاری در مورد نتایج آن
ج) از کسی میخواهید که آن را به صورت گفتاری بگوید.
د) استفاده از عکسهایی که نشان دهنده چیزی است که شما به آن دست یافتهاید.
15. شما میخواهید یک غذا در یک رستوران یا کافه انتخاب کنید. شما:
الف) چیزی را انتخاب میکنید که قبلا خوردهاید.
ب) به گارسون گوش میدهید یا از دوستانتان میخواهید به شما توصیهای در مورد انتخاب غذا بکنند.
ج) از توضیحات درون menu استفاده میکنید.
د) نگاه میکنید که بقیه افراد چه میخورند یا به تصویر هر غذا نگاه میکنید.
16. شما میخواهید یک سخنرای مهم را در یک کنفرانس یا جایگاه ویژه انجام دهید. شما:
الف) از دیاگرام یا عکس برای کمک به توضیح مسائل استفاده میکنید
ب) کلید واژهها را می نویسید و به صورت گفتاری سخنان خود را چند بار تمرین میکنید.
ج) سخنرانی خود را مینویسید و با چندین بار خواندن آن را یاد میگیرید.
د) مثالها و داستانها زیادی را جمع میکنید تا صحبت واقعی و عملی جلوه دهید.
تحلیل پاسخها
براي نمرهگذاری این پرسشنامه از جدول زیر استفاده کنید. این جدول دارای 5 ستون است. ستون اول نشاندهنده شماره سوالات است. هر سوال چهار گزینه دارد که هریک از گزینهها متعلق به یک سبک یادگیری میباشند که با حروف VARK مشخص شدهاند.
دیداری (Visual)
شنیداری(Auditory)
خواندنی و نوشتنی (Reading)
حرکتی (Kinesthetic)
| گزینه د | گزینه ج | گزینه ب | گزینه الف | سوال |
| V | R | A | K | 1 |
| K | R | A | V | 2 |
| A | R | V | K | 3 |
| R | V | A | K | 4 |
| R | K | V | A | 5 |
| A | V | R | K | 6 |
| R | V | A | K | 7 |
| V | A | K | R | 8 |
| V | K | A | R | 9 |
| A | R | V | K | 10 |
| K | A | R | V | 11 |
| K | V | R | A | 12 |
| V | R | A | K | 13 |
| V | A | R | K | 14 |
| V | R | A | K | 15 |
| K | R | A | V | 16 |
با استفاده از جدول فوق در هر سوال دور گزینه پاسخ خود دایره بکشید در نهایت، تعداد هریک از حروف VARK که دور آن دایره کشیدهاید را بشمارید. امتیاز بالاتر در هر یک از حروف سبک یادگیری شما را مشخص میکند.
شناخت سبک یادگیری به شما کمک میکند، بهتر و سریعتر آن چه را که میخواهید بیاموزید و همچنین به عنوان متولیان آموزش و توانمندسازی در سازمانها با شناخت بیشتر نسبت به سبک یادگیری کارکنانتان، روشهای آموزشی متناسبتری را طراحی نمایید.
اگر در حال حاضر در حوزه آموزش و توانمندسازی کارکنان مشغول به کار هستید و یا آینده حرفهای خود را در این حوزه ترسیم کردهاید دوره آموزشی آموزش و توانمندسازی کارکنان به شما دانش و مهارت لازم برای ایفای نقش به عنوان متخصص آموزش را میدهد.
منابع:
http://vark-learn.com/
سبکهای یادگیری وشناختی: نظریهها و آزمونها/ امامی
نویسنده: سونیا جلالی
مدل کرک پاتریک در اندازه گیری اثربخشی آموزش
در نوامبر سال ۱۹۵۹ دونالد مک کرک پاتریک یک سری از مقالات خود را در مجله انجمن آموزش و بهسازی آمریکا (ASTD) در چهار مقاله منتشر کرد که زمینه شکل گیری چارچوبی برای ارزیابی عملکرد آموزش گردید امروز با گذشت بیش از ۵۰ سال از عمر این الگو هنوز درمحیطهای صنعتی و غیرصنعتی پرکاربردترین رویکرد برای ارزیابی آموزش است. مدل کرک پاتریک در زمره الگوهای هدفگرا محسوب میشود که یک چهارچوب چند بعدی برای ارزیابی اثربخشی دورههای آموزشی، پیشنهاد میکند.

مدل کرک پاتریک
مدل ارزشیابی کرک پاتریک در شکل زیر نمایش داده شده است.

مدل ارزشیابی کرک پاتریک اثربخشی دورههای آموزشی را در چهار سطح مورد ارزیابی قرار میدهد که عبارتند از:
ارزیابی سطح ۱: واکنش (Reaction)
واکنش اصطلاحی است که کرک پاتریک برای اشاره به این که چگونه شرکت کنندگان به یک برنامه آموزش خاص علاقه نشان میدهند، استفاده شده است نکتهای که ارزیاب در ارزیابی سطح ۱ باید به آن توجه نمایند این است که ارزشیابی واکنش، شامل اندازه گیری احساسات شرکت کنندگان است و اندازه گیری عملکرد فرد را نشان نمیدهد.
به طور کلی آنچه در این سطح مهم و حیاتی است اخذ جوابهای درست و معنادار از شرکتکنندگان در این مرحله میباشد بدین منظور کرک پاتریک پیشنهادهایی را در این رابطه ارائه میکند:
• تهیه و تنظیم فرمی برای سنجش واکنش شرکتکنندگان؛
• نوشتن یک پیام تشویق کننده برای پاسخ دهندگان؛
• اطمینان دادن به پاسخدهندگان از ناشناخته ماندن آنها؛
• جدول بندی و تجزیه و تحلیل پاسخها؛
مشاهده و دانلود یک نمونه فرم ارزیابی سطح واکنش در مدل کرک پاتریک
ارزیابی سطح ۲: یادگیری (Learning)
در سطح دوم این سوال مطرح است که آیا شرکت کنندگان واقعا آنچه که برنامه درصدد دستیابی به آن بوده است را یاد گرفتهاند یا خیر؟ بنابراین ارزیابی در این سطح بسیار سختتر از مرحله اول است زیرا این سطح مربوط به اندازه گیری درک افراد و توان آنها در نشان دادن یادگیری است. پاتریک چارچوب زیر را برای ارزیابی تغییرات رفتاری منتج از برنامههای آموزشی ارائه کرده است:
• ارزشیابی منظم از چگونگی انجام کار، قبل و بعد از دوره؛
• در ارزیابی عملکرد از گروههای متعدد مانند شرکتکنندگان، رؤسا، کارکنان همتراز و غیره استفاده کنید؛
• عملکرد قبل و بعد از آموزش و تغییرات مرتبط با برنامه آموزش را با یکدیگر مقایسه و مورد تحلیل آماری قرار دهید؛
• ارزیابی بعد از آموزش، باید سه ماه یا بیشتر بعد از اتمام آموزش انجام شود تا این که یادگیرندگان فرصت کاربرد آن چه را که یا آنچه را یاد گرفتهاند داشته باشند؛
• از گروه کنترل باید استفاده شود؛
ارزیابی سطح ۳: رفتار (Behavior)
سطح سوم ارزیابی مربوط به رفتار یا انتقال است. این سطح تعیین میکند که تا چه اندازه مشارکتکنندگان از یادگیریشان در وظیفه و کار استفاده میکنند؟ آیا یادگیریشان به موقعیتهای عملی انتقال داده میشود؟ به عبارت دیگر منظور از ارزیابی رفتار، تغییر هایی است که در رفتار شغلی افراد به وجود میآید.
به طورکلی کرک پاتریک برای انجام ارزشیابی سطح سوم راهبردهای زیر را پیشنهاد میکند:
• منظور کردن زمان مفیدی برای شرکت کنندگان تا فرصت عمل به رفتار مورد انتظار را داشته باشند؛
• تکرار ارزشیابی در زمان های مناسب به منظور کسب اطمینان از وجود تغییرات رفتاری دائمی و همیشگی؛
• به کار بردن گروه کنترل، در صورت امکان به منظور حذف عوامل مزاحمی که شاید در رفتار تاثیر داشته باشند؛
• مقایسه شقوق مختلف روشهای ارزشیابی به منظور استفاده مناسب و بهینه از آنها؛
مطالعه بیشتر: وظایف و اهداف مدیریت منابع انسانی چیست؟
ارزیابی سطح ۴: نتایج (Result)
منظور از ارزیابی نتایج، بررسی هزینهای است که برای آموزش صرف گردیده است تا معلوم شود که شرکت کنندگان در آموزش تا چه اندازه قادرند این مخارج را از طریق کار و اجرای وظایف به نحو احسن جبران کنند. در این مرحله نقش آموزش در قالب افزایش تولید، بهبود کیفیت، کاهش هزینهها، کاهش میزان حوادث ناشی از کار، افزایش فروش، افزایش میزان سودآوری و برگشت سرمایه، مورد ارزیابی قرار می گیرد. پیشنهادهای کرک پاتریک برای این سطح عبارتند از:
• تمام ضروریات سطح ۳ باید تحقق یابد؛
• ارزشیابی سطح ۳ اجرا شده باشد و نتایج مثبت باشد مثل سطح دو نتایج سطح سه اگر مثبت نباشد بسیار مشکل است که بتوان اثرهای سازمانی را با بازگشت سرمایه ناشی از آموزش ارتباط داد؛
• در این سطح از مدل ارزشیابی کرک پاتریک گروههای تجربی و گروه کنترل استفاده کنید؛
• گزارشهایی باید موجود باشد که نتایج برنامه را ارزیابی کند. مثلاً تعداد کلماتی که یک حروفچین در یک دقیقه حروف چینی میکند یا ارزش مالی که یک کارمند به سازمان برمی گرداند؛
مطالعه مقاله راهنمای کامل نیازسنجی آموزشی
بر اساس مدل ارزشیابی کرک پاتریک، ارزیابی همیشه باید از سطح اول شروع و سپس چنان چه زمان و بودجه اجازه دهد به ترتیب به طرف سطوح دوم؛ سوم و چهارم حرکت نماید. اطلاعات هر سطح بعنوان پایهای برای سطوح بعدی ارزشیابی مورد استفاده قرار میگیرد. در این مدل، واژه “یادگیری” اشاره به یادگیری ذهنی، شناختی و رفتاری دارد که در طول آموزش اندازه گیری میشود. رفتارها اشاره به عملکرد ضمن کار دارند و بنابراین بعد از آموزش اندازه گیری میشوند. بنابراین واکنش به یادگیری؛ یادگیری به رفتار و رفتار به نتایج آموزش وابسته است.
همچنین در هر سطح میبایست ابزار مناسب برای آن سطح را انتخاب کنیم قبل از انتخاب ابزارهای ارزیابی چک لیست کرک پاتریک بر اساس سوالات زیر میتواند در نظر گرفته شود:
* آیا این ابزار جواب پرسشهای ما را میدهد؟
* آیا ابزار مورد استفاده برای ارزیابی مناسب است؟
* آیا ابزار معتبر است؟ به طوری که بتواند به درستی اهداف دوره را اندازه گیری نماید.
* آیا ابزار قابل اطمینان است؟
* آیا ابزار عملی است؟
مدل کرک پاتریک به عنوان یک روش اندازه گیری اثربخشی دورههای آموزشی طرفداران زیادی دارد و بطور کارآمدی استانداردی برای ارزیابی اثربخشی آموزشهای سازمانی فراهم کرده است.
منابع:
کتاب ارزیابی اثربخشی آموزش های سازمانی/ اباصلت خراسانی
نویسنده: سونیا جلالی
گام به گام طراحی برنامه توسعه مدیران بر مبنای شایستگی
آیا میدانید بیش از نیمی از کارکنان مدیرانشان را ترک میکنند نه سازمانهایشان را؟
مدیران بیش از آنی که میپنداریم در عملکرد سازمانها و کسب و کارها موثرند یک مدیر نامناسب میتواند تمام زحمات شبانه روزی ما برای استخدام و آموزش افراد را پنبه کرده و باعث شود افراد در اسرع وقت شرکت ما را ترک کنند.
یک پژوهش جالب از موسسه افکارسنجی گالوپ، به این نتیجه رسید که ۷۰ درصد از انگیزه یک نیروی کار، متاثر از مدیر او است و بیش از نیمی از کارکنانی که تصمیم به ترک سازمان می’گیرند مدیرانشان را ترک میکنند نه سازمانهایشان را.
نیاز به توسعه رهبری و توسعه مدیران، هیچ گاه به اندازه اکنون مهم و ضروری نبوده است.
در پاسخ به این دغدغه سازمانها سالانه با امید به داشتن مدیرانی اثربخشتر، هزینههای بسیاری را صرف آموزش آنها میکنند و مدیران هم گاها به اجبار سازمان و خوشبینانه اینکه به امید به توسعه در این دورهها شرکت میکنند. اما نتایج چندان امیدوار کننده نیست و سازمانها از نتایج حاصل از سرمایه گذاری احساس سرخوردگی میکنند و احساس میکنند در نهایت تغییری در رفتار مدیران ایجاد نشده است.
در این مقاله قصد دارم یک رویکرد عملیاتی در طراحی برنامههای آموزش و توسعه مدیران را به شما معرفی کنم.
آموزش و توسعه مدیران بر مبنای شایستگی
یکی از موفقترین روشها در حوزه آموزش و توسعه مدیران، آموزش بر اساس شایستگی Competency-Based Training یا CBTاست. در این روش محور برنامههای آموزش و توسعه، شایستگیها هستند.
منظور از شایستگی در آموزش مدیران مجموعه دانش، مهارت و ویژگیهای فردی است که مدیران برتر را از مدیران متوسط جدا میکند.
در این روش شایستگیها زبان مشترک ما در توسعه مدیران هستند، مهمترین نقش مدل شایستگی در برنامه آموزش مدیران، ارائه زبانی برای صحبت کردن دقیق در مورد آنچه که مدیران باید در خود توسعه بدهند میباشد، به منظور طراحی و اجرای برنامه آموزش مدیران بر مبنای شایستگی نیاز به طی کردن چهار گام داریم که در ادامه گام به گام بکارگیری این رویکرد را هم مرور میکنیم.

مطالعه مقاله راهنمای کامل نیازسنجی آموزشی
گامهای طراحی برنامه توسعه مدیران بر مبنای شایستگی
گام اول: طراحی مدل شایستگی مدیریتی
اولین گام در طراحی برنامههای آموزش و توسعه مدیران تعیین مدل شایستگی است. منظور از مدل شایستگی مدیریتی مجموعهای منسجم از شایستگیهاست كه براي عملكرد برتر در مشاغل مدیریتی ضروری است. یک نمونه مدل شایستگی مدیریتی در شکل زیر نمایش داده شده است.

به منظور طراحی مدل شایستگی مدیریتی روشهای مختلفی وجود دارد که برخی از مهم ترین آنها عبارتند از:
1- مطالعه برنامه استراتژیک سازمان: جهت گیریهای استراتژیک سازمان مشخص میکند که چه شایستگیهایی باید برای تحقق آن در مدیران سازمان وجود داشته باشد؟
2- بهره گیری از مدلهای شایستگی مدیریتی: مدلهای شایستگی مدیریتی توسعه داده شده در دنیا، پایهای مشترک برای شرکتها برای توسعه و ایجاد مدلهای شایستگی مدیریتی خاص سازمان را فراهم میکند.
3- مصاحبه با مدیران: در این روش برای شناسایی شایستگیها، باید مدیرانی را که عملکرد بالا دارند شناخت و دید که آنها چه ویژگیهایی دارند. همچنین آنهایی را که عملکرد خوب ندارند نیز باید شناخت و دید که آنها فاقد چه ویژگیهایی هستند.
4- طوفان فکری: به منظور استخراج شایستگیها با کمک این روش گروهی از افراد کلیدی سازمان را گرد هم جمع کرده و لیستی از ایدهها در خصوص شایستگیهای سازمانی استخراج میکنیم.
در نهایت با کمک ترکیبی از روشهای بالا مدل شایستگی مدیریتی سازمان تدوین میشود.
برای آشنایی بیشتر با نحوه طراحی مدل شایستگی دوره آموزشی گام به گام طراحی مدل شایستگی را ملاحظه فرمایید.
گام دوم: تهیه تعاریف و مصادیق رفتاری شایستگیها
بعد از مشخص شدن عناوین شایستگیها میبایست هر کدام از آنها را با عبارات روشن و واضح تعریف کنیم، این تعاریف کمک میکند که همه افراد درک مشترکی از شایستگیها داشته باشند و همچنین مبنای ارزیابی و توسعه شایستگیها نیز قرار میگیرد.
به طور مثال اگر در ارزیابی تشخیص داده شود که مهارتهای ارتباطی فرد ضعیف است نمیتوان بر مبنای این تشخیص یک فعالیت کاملا مناسب برای توسعه و پرورش این مهارتها ارائه کرد در حالی که اگر تشخیص داده شود که این فرد نمیتواند خوب به دیگران گوش دهد، طراحی برنامههای توسعه مشخصتر و قابل اتکاتر خواهد بود.
مثال زیر یک نمونه تعریف شایستگی و مصادیق رفتاری آن را نشان میدهد.

گام سوم: ارزیابی شایستگیها با کانون ارزیابی
بعد از مشخص شدن شایستگیها، در این گام میبایست وضع موجود مدیران را از حیث شایستگیهای مدیریتی ارزیابی کنیم.
بنابراین میبایست مخزنی از مدیران در سازمان، شناسایی شده و این افراد وارد کانونهای ارزیابی و توسعه میشوند و با طی کردن تمرینات مختلف بر مبنای مدل شایستگی مدیریتی طراحی شده مورد ارزیابی قرار میگیرند.
طی فرآیند کانون، وضع موجود آنها(نقاط قوت و نواحی قابل بهبود) با کمک تمرینات مختلف و همچنین سوالات مصاحبه شایستگیمحور بر اساس مدل شایستگی مدیریتی تعیین میشود و در نهایت گزارشی به تفکیک کلیه ارزیابیشوندگان کانون ارزیابی از وضعیت شایستگیهای ارزیابی شده، ارائه میشود. واقع شایستگیهای مدیران به منزله وضع مطلوبی است که مدیران بایستی به آن برسند و فاصله آنها با وضعیت موجود نیاز آموزشی آنها میباشد.
برای آشنایی بیشتر با نحوه طراحی کانون ارزیابی دوره آموزشی گام به گام طراحی کانونهای ارزیابی و توسعه را ملاحظه فرمایید.
خروجی این گام نیازهای آموزشی را مشخص کرده و مبنای طراحی برنامه توسعه مدیران خواهد بود، یک نمونه تشخیص نیازهای آموزشی بر اساس شایستگیها را در شکل زیر ملاحظه میکنید.

گام چهارم: طراحی برنامههای توسعه
بعد از مشخص شدن نیازهای آموزشی مدیران، در این مرحله بایستی فرصتهای آموزشی مناسب را برای پاسخگویی به این نیازها پیش بینی و اجرا نمود. نکته مهم در این رویکرد این است که مدیران میبایست در کنار سازمان مسئولیت رشد و توسعه خود را بر عهده بگیرند.
اجرای آموزش به منظور توسعه شایستگیها با روشهای مختلفی نظیر منتورینگ، کارگاههای آموزشی، کوچینگ، خواندن کتاب، تماشای فیلم، الگو گیری و … صورت میپذیرد و یا هر رویکردی که فرد اعتقاد دارد کارآمد و موثر است و سازمان نیز میتواند حمایت کند.
در شکل زیر یک نمونه برنامه توسعه که توسط خود فرد و با همراهی منتورش در خصوص توسعه یکی از زیر شایستگیهای مهارت ارتباطی با عنوان “ارائه مطلب” تکمیل شده نمایش داده شده است، این برنامه میبایست در خصوص تک تک شایستگیهای مدیریتی و بر اساس نتایج ارزیابی مرحله قبل تکمیل و اجرایی شود.

مهمترین تفاوت میان برنامههای توسعه مدیریت بر مبنای شایستگی با برنامههای آموزشی دیگر در نوع طراحی و اجرای آن میباشد.
در برنامههای آموزشی سنتی که معمولا به صورت سخنرانی برگزار میشود آن چه که بیشتر اتفاق میافتد انتقال دانش است در حالی که در رویکرد توسعه مبتنی بر شایستگی انتقال دانش جزء کوچکی از برنامههای آموزشی میباشد. زیرا همانطور که بیان شد شایستگی علاوه بر دانش شامل مهارت، نگرش، ارزش و انگیزههای افراد هم میباشد. بنابراین در این برنامههای توسعه سعی بر این است که فرد شایستگی را در عمل یاد بگیرد.
بر این اساس پس از ارائه دانش به تمرین شایستگی نیز پرداخته میشود بدین منظور از روشهایی مثل سناریو نویسی، بررسی موردی و ایفای نقش استفاده میشود.
در حقیقت در این شیوه، یادگیری چرخهای است که با تجربه کردن آغاز میشود، شرکتکنندگان در محیطی امن، تمریناتی شبیه سازی شده از مسائل واقعی زندگی شخصی و شغلی را متناسب با تغییر رفتاری که انتظار داریم، تجربه میکنند، تسهیلگران شرکتکنندگان را در موقعیتهای کاری واقعی مشاهده کرده و پیشنهادات بهبود را ارائه میکند.
سخن پایانی
بکارگیری رویکرد آموزش بر اساس شایستگی، در برنامههای توسعه مدیران، میتواند برنامههای آموزش و توسعه مدیران را منسجمتر، کاربردیتر و اثربخشتر کند و با توسعه شایستگیهای مدیران آنها را تبدیل به افرادی سازد که کارکنان صبح برای دیدن و کار کردن با آنها مشتاقانه راهی سازمان میشوند.
منابع
کتاب توسعه مدیریت مبتنی بر شایستگی/ دکتر کرمی و دکتر صالحی
مقاله آینده توسعه رهبری، ترجمه شهلا برجعلی لو، نشریه گزیده مدیریت، شماره دویست و دهم
https://www.batchelor.edu.au/
دانش و تجربیات شخصی نویسنده در طراحی و اجرای برنامههای توسعه مدیران
نویسنده: سونیا جلالی
اندر مزایای آموزشهای مجازی
در طول دو دهه گذشته، اینترنت زندگی روزمره ما و دنیای کسب و کار را تغییر شکل داده است، از این رو، عجیب نیست که روشهای آموزش و توانمند سازی نیز دگرگون شده باشد.
برای سالهای متمادی اصلیترین شیوه آموزش، برگزاری آموزشهای حضوری بود، اما در سالهای اخیر یادگیری و توسعه از آموزش کلاس سنتی تحت هدایت یک مدرس به گزینههای مجازی، جهانی و تعمیمپذیر تغییر کرده است، بروز پدیدهای به نام کرونا طی ماههای اخیر، روند این تغییرات از آموزشهای حضوری به آموزشهای مجازی را تسریع کرده است. در این مقاله مزایای آموزشهای مجازی و نحوه بکارگیری آن توسط افراد و سازمانها را مرور میکنیم.
مزایای آموزشهای مجازی

ارزانتر بودن آموزشهای مجازی
آموزشهای سنتی حضوری بسیار پر هزینه هستند، در حال حاضر در کشور ما، برای شرکت در یک دوره آموزشی یک روزه به طور متوسط در حدود دو میلیون تومان هزینه میکنید، در مقابل آموزشهای مجازی این هزینهها را به بیش از یک چهارم کاهش داده است.
شخصیسازی آموزش
در حقیقت پیدایش ابر یادگیری فردی دسترسی افراد به روشهای جدید یادگیری را آسان و مقرون به صرفه کرده است. در دسترس بودن همیشگی محتواهای آموزشی این امکان را به کارکنان میدهد که آموزشهایی را انتخاب کنند که برایشان کم هزینهتر است.
کارکنان میتوانند به دنبال توسعه مهارتهایی باشند که به کارشان میآید، دوره آموزشی مناسب برای توسعه این مهارتها را بیابند، با سرعت خود آنها را پشت سر بگذارند و از رسانهای استفاده کنند که با سبک یادگیری آنها سازگارتر است و این امر هزینه یادگیری مهارتهای کلیدی را نیز به شدت کاهش میدهد و افراد بیشتری امکان توسعه حرفهای و فردی خود را خواهند یافت.
دسترسی آسان
آموزش مجازی به دانشجویان امکان دسترسی آسان و از هر مکانی را فراهم میکند، بدون نیاز به حضور فیزیکی در کلاسهای آموزشی. این امکان به دانشجوان که در مناطق دورافتاده زندگی میکنند یا در تنظیم زمانهای آموزشی خود انعطاف دارند، اجازه میدهد تا به راحتی به منابع آموزشی دسترسی داشته باشند.
این مقاله را هم مطالعه کنید: ۲۰ روش کلیدی برای افزایش مشارکت کارکنان در فرایند آموزش
انعطافپذیری
افراد به شیوههای متفاوت یاد میگیرند و رویکرد مجازی به آنها انعطاف پذیری و جذابیت داده است، برخی کارکنان شبها دورههای آموزشی مجازی را میگذرانند. برخی دیگر دوست دارند در ساعات کاری این کار را انجام دهند.
همچنین کارمندان نسل z با تعاملات اجتماعی فضاهای مجازی راحتتر هستند و کم کم حضور فیزیکی در کلاس درس جذابیت خود را از دست داده است.
از سوی دیگر افزایش رقابت، ارائه دهندگان دورههای آموزشی را نیز وادار خواهد کرد که روی اثبات مزیت خود در مقایسه با دیگران تمرکز کنند و در راه تقویت دائمی این مزیت بکوشند.

به عنوان یک سازمان چطور از آموزشهای مجازی استفاده کنیم؟
بسیار مهم است که به عنوان متولی منابع انسانی و یا آموزش در سازمانتان تصمیم بگیرید کدام یک از نیازهای آموزشی سازمان شما از طریق آموزشهای مجازی قابل انجام است و این شیوه آموزش را در برنامهریزی آموزشهای سازمان خود جای دهید. به طور مثال اگر یادگیری روش برخورد با مشتری ناراضی برای همه کارکنان سازمان شما یک اولویت و نیاز آموزشی است میتوانید به جای فرستادن تک تک افراد به دورههای حضوری، رویکرد مجازی را جایگزین نمایید و از طریق یک فیلم آموزشی و با استفاده از شبیه سازی به افراد آموزش دهید چطور با مشتری برخورد داشته باشد؟
مزیت این نوع آموزش در آن است که سازمان یکبار هزینه را انجام میدهد و آن جلسه آموزشی را فیلم برداری میکند و یا حتی فیلمهای آموزشی آماده را میشود تهیه کرد و برای آموزش به کارکنان داد و این امر هزینه توسعه مهارتها را به شدت کاهش میدهد.
نکتهای که باید متذکر شویم این است که ممکن است کارکنان در زمان دیدن فیلم آموزشی به کار دیگری هم مشغول باشند و یا اینکه اصلا آن را تا انتها ادامه ندهند. بنابراین حتما باید فکری برای ایجاد انگیزه و تمرکز در افراد داشته باشیم و همچنین راهکاری برای ارزیابی اثربخشی آموزش انجام شده بیابیم. مثلا بعد از آموزش، شرایط برخورد با مشتری ناراضی را برای فرد شبیهسازی کنیم و از وی بخواهیم بر اساس آموختهها ایفای نقش نماید.
همگام با تغییرات نیاز به کارکنانی داریم که آنها را یادگیرندههای نامحدود مینامیم، کسانی که نه تنها از یادگیری لذت میبرند، بلکه نیازی همیشگی برای بدست آوردن مهارتهای جدید احساس میکنند.
به عنوان فرد چطور از آموزشهای مجازی استفاده کنیم؟
یکی از بهترین شیوهها برای توسعه فردی به خصوص در دوران کرونا، بهره گیری از آموزشهای مجازی به صورت فردی است، برای انتخاب آموزش مناسب باید ابتدا به این سوال پاسخ دهیم که
چه چیزی را میخواهم توسعه دهم، چرا و از چه طریقی؟
داشتن یک برنامه توسعه فردی پاسخ به این سوالات را برای ما شفاف میکند. شکل زیر یک نمونه برنامه توسعه فردی برای یک متولی جذب و استخدام در سازمان را نشان میدهد. همانطور که ملاحظه میفرمایید یکی از راهکارهای توسعه فردی بهره گیری از آموزشهای مجازی است که هر فرد میتواند آن را بر اساس نیاز، شرایط و سبک یادگیری خود انتخاب نموده و در مدت زمان کمتر نتایج موثرتری را کسب نماید.
بیشتر بخوانید : راهنمای گام به گام توسعه فردی

اگر متولی منابع انسانی هستید دورههای مدیریت منابع انسانی آکادمی، یاریگر شما در مسیر توسعه است.
تغییرات دنیای دیجیتال و ویروس کرونا، توسعه را از کلاسهای درس سنتی فراتر برده است. آموزشهای مجازی به افراد و سازمانها کمک میدهد که توسعه شخصی سازی شود، هدف این است که اطمینان حاصل کنیم افراد در مسیر حرفهای خود پیشگام هستند و کارهایی را که باید انجام دهند جستجو میکنند و آموزشی را انتخاب میکنند که بیشترین تطابق را با نیازها و ویژگیهای آنها دارد.
منابع
مقاله آینده توسعه رهبری، ترجمه شهلا برجعلی لو، نشریه گزیده مدیریت، شماره 210
مقاله از افراد یاد بگیرید نه از کلاسها، ترجمه یحیی یحیایی، نشریه گزیده مدیریت، شماره 210
دانش و تجربیات شخصی نویسنده
نویسنده: سونیا جلالی
منطقه امن چیست و چطور می توان از آن خارج شد؟
بسیاری از کارها هستند که هر روز عقب میاندازیم: مثل ترک شغل فعلی و شروع شغل دیگری که همیشه آرزویش را داشتیم، تلاش برای خرید خانه ساحلی که چشم انداز زیبایی دارد، آموختن یک مهارت جدید، بیرون آمدن از یک رابطه وحشتناک و…
تجربههای جدیدی که به دلیل ترس از شکست و حفظ امنیت فقط یک رویا میماند و کاری برای تحقق آن انجام نمیدهیم.
هر روز با طلوع آفتاب، آرزوهای خود را به خاک میسپاریم و با تردید به زندگی ادامه میدهیم. ناگهان خودمان را میبینیم که فقط مشغول فکر کردن در مورد چیزهای جالبی هستیم که قصد داریم یک روزی انجام دهیم، بی آن که وارد عمل شویم، به زندگی اجازه میدهیم قطره قطره هدر برود.
هر حرکتی، خطراتی را به ذهنمان متبادر میکند. شاید خریدن خانه جدید کار درستی نباشد، تغییر شغل ممکن است منجر به شکست ما شود، شاید از ترک رابطه قبلیمان پشیمان شویم، یادگیری مهارت جدید زمان زیادی را از ما می گیرد و… تردید ما ناشی از احساس خطر است. خطر خروج از منطقه امن ذهنی و وارد شدن به دنیای ناشناختهها. این مقاله را دنبال کنید تا بدانید منطقه امن چیست و چطور میتوان از آن خارج شد.
منطقه امن چیست؟
در ذهن هر یک از ما سه منطقه وجود دارد: منطقه امن، منطقه یادگیری و منطقه هراس که در شکل زیر نمایش داده شده است.

منطقه امن Comfort Zone ناحیهای است که ما از نظر ذهنی در آن احساس امنیت میکنیم، فعالیتها بیشتر بر اساس عادت و به آسانی و به دور از چالش انجام پذیر است و به طبع آن یادگیری یا نوآوری بسیار کمی اتفاق میافتد. دنیای کوچکی با عناصر آشنا، قابل پیش بینی، تکراری و بدور از ناشناختهها.
بسیاری از ما سالها در این فضای امن ذهنی میمانیم و به آسانی سادهترین و عمیقترین واقعیت وجودی خود را نادیده میگیریم. این که روزی زندگیمان به پایان خواهد رسید.
واقعیت تلخ فانی بودن ما به حدی برایمان غیر قابل قبول است که تصور میکنیم زندگی جاودانه خواهیم داشت و همیشه فرصت رسیدن به آرزوهای سرکوب شده خود را داریم.
سه منطقه ذهنی
اگر چه اقامت در این منطقه دنج است، اما دنیای یادگیری، تجربیات جدید، فرصتهای جدید و رشد فرای این منطقه است زمانی که تصمیم به خروج از منطقه امن خود میگیریم و میخواهیم به عنوان یک نسخه متفاوتتر از خود قبلیمان ظاهر شویم وارد منطقه یادگیری یا کشش میشویم.
منطقه یادگیری (Learning Zone) کجاست؟
منطقه یادگیری یا کشش دقیقاً خارج از محیط امن شما قرار دارد، جایی که برای یادگیری تلاش میکنید خودتان را به چالش میکشید یا به خطر میاندازید. احساس زنده بودن، درگیری، یا کمی ناراحتی میکنید و آماده مقابله با عدم اطمینانها هستید. با آشنایی بیشتر با حوزههای جدید، منطقه امن به آرامی گسترش پیدا میکند. هرچه بیشتر از منطقه امن خود بیرون بیایید به مرور آنچه که زمانی فعالیت کششی و سخت بود به یک فعالیت راحت تبدیل میشود و شما رشد میکنید.
راه عبور از منطقه امر و رفتن به منطقه یادگیری پا گذاشتن روی ترسهاست، کارهایی که از آنها میترسیم، اغلب کارهایی هستند که بیشترین پتانسیل را برای رشد زندگیمان دارند.
قطعا هرگونه کشش یا تغییر میتواند ما را دچار اضطراب کند و به شهامت احتیاج دارد. به همین دلیل خیلی از افراد هرگز وارد این منطقه نمیشوند و فقط کارهایی را انجام میدهند که ایمنتر و آسانتر است.
اما همانطور که ملاحظه میکنید در شکل بالا منطقه دیگری نیز وجود دارد به نام منطقه وحشت یا هراس
منطقه هراس ( Panic Zone ) کجاست؟
فراتر از منطقه یادگیری ما منطقه وحشت یا هراس قرار دارد، که در آن یادگیری غیرممکن است، زیرا جایی است که فاصله زیادی با حد تواناییهای ما دارد، در آن دچار اضطراب شدید میشویم، و این اضطراب به حدی است که مانع پیشرفت میشود. تجربه حضور در منطقه وحشت، غالباً آسیب زا است بنابراین باید مراقب باشیم که ضمن نزدیک شدن به هدف و وارد شدن به دنیای ناشناختهها، به صورت هیجانی از منطقه امن ذهنی وارد منطقه هراس نشویم.

چطور از منطقه امن خارج شویم؟
تعریف دقیق و روشن آن چه میخواهیم، استقبال از شکست و پذیرش خطا و اشتباه، تقویت اعتماد به نفس و عزت نفس، بهبود مهارت یادگیری و روبرو شدن با ترسها، راه خروج ما از منطقه امن است. در ادامه چند راهکار برای خروج از منطقه امن ذهنی آورده شده است
تغییر وضعیت روزمره
اگر همیشه در یک روال ثابت و معمول زندگی میکنید، تلاش کنید تا آن را تغییر دهید. این میتواند شامل تغییرات کوچک مثل تغییر مسیر روزمره تان یا تجربه کردن فعالیتهای جدید باشد.
مواجهه با ترس
ترس از تغییر ممکن است مانعی برای خروج از منطقه امن ذهنی شما باشد. با تحمل ترس و مواجهه با آن، به مرور زمان میتوانید از آن غلبه کنید و به جلو حرکت کنید.
توسعه مهارتهای جدید
یادگیری مهارتهای جدید و پرورش استعدادهای جدید میتواند به شما کمک کند تا از منطقه امن ذهنی خارج شوید. این فرایند ممکن است با چالشهایی همراه باشد، اما میتواند به رشد و پیشرفت شما کمک کند.
استفاده از تجربیات جدید
برای خروج از منطقه امن ذهنی، به دنبال تجربیات جدید و ماجراجوییهایی باشید. این تجربیات میتوانند شامل سفرها، ملاقات با افراد جدید، یادگیری فعالیتهای جدید و … باشند.
تعیین اهداف جدید
تعیین اهداف جدید و بلندمدت برای خود، میتواند شما را به سمت خارج شدن از منطقه امن ذهنی هدایت کند. این اهداف باید چالشی باشند و شما را به رشد و توسعه تشویق کنند.
هر چند قطعا خروج از منطقه امن راحت نیست. درد دارد، تلاش میخواهد، تحمل سطحی از اضطراب را میطلبد. اما اگر به خودت بگویی هنوز فرصت دارم، هرگز از آن منطقه خارج نمیشوی و تا همیشه در دنیای کوچک خود میمانی، غافل از این که زندگی فرای مرزهای منطقه امن توست.
در ابتدا زندگی کاملا بیانتها به نظر میرسد. در هفت سالگی حس میکنیم تا رسیدن عید یک عمر میگذرد. در یازده سالگی غیر ممکن است تصوری از بیست و دو سالگی داشته باشیم. در بیست و دو سالگی، سی سالگی به نظر بسیار دور میآید. زمان بسیار طولانی به نظر میرسد، اما در واقعیت کوتاه است و زود میگذرد و نوعا آدمها در موقعیتهایی خاص از زندگی درگیر فکر مرگ میشوند.
وقتی به چهل یا پنجاه سالگی میرسیم ناگهان دیدگاهمان عوض میشود؛ یا میترسیم و یا بدخلق میشویم. اتوموبیل جدید میخریم یا موسیقی میآموزیم. جنبه عجیب این موضوع این نیست که همه ما بالاخره میمیریم، بلکه این واقعیت تعجب برانگیز است که ماهیت وجودمان را زودتر از اینها در ذهن خود نپذیرفتهایم. بحران میان سالی باعث بیداری نیست، بلکه نشانهی این است که بابت زندگی خود تاسف میخوریم؛ این که برای چنین چیزی آماده نبودیم.
پس تنها زمان گذر از منطقه امن و سفر به دنیای ناشناختهها همین اکنون است. برای خروج از آن آمادهای؟
منابع:
کتاب در باب اعتماد به نفس، آلن دوباتن، ترجمه مهدی کریمی
یادگیری هایی از علی سخاوتی
دانش و تجربیات شخصی نویسنده
نویسنده: سونیا جلالی
یادگیریهایی از پروژه اکسیژن در گوگل
شرکت گوگل حدود ۱۰ سال را بر روی پروژهای به نام پروژه اکسیژن Project Oxygen کار و تحقیق کرد تا بتواند ویژگیهای یک مدیر مطلوب را شناسایی و سپس از این اطلاعات، برای آموزش به مدیران خود استفاده کند.
پروژه اکسیژن، یکی از پروژههایی است که عمیقترین اثر را بر گوگل داشته است. نام این پروژه برگرفته از این سوال است:
چه میشد اگر همه افراد در گوگل یک مدیر فوق العاده داشتند؟
نه یک مدیر خیلی خوب یا خوب، بلکه مدیری که واقعا درکشان کند و به آنها هیجان دهد تا هر روز سرکار حاضر شوند. در این صورت حس حضور در گوگل چگونه بود؟
علت این که اسم این پروژه اکسیژن انتخاب شده است این است: داشتن یک مدیر خوب مثل نفس کشیدن ضروری است و اگر مدیران بهتر شوند، مانند نفس کشیدن در هوای تازه است.

پروژه اکسیژن در ابتدا با این پیش فرض شروع به کار کرد که: کیفیت مدیر، هیچ اثری بر عملکرد تیم ندارد! یعنی هدف اولیه این پروژه این بود که ثابت کند که مدیران مهم نیستند و در نهایت نشان داد وجود مدیران خوب مسئلهای حیاتی است.
برای انجام این تحقیق میانگین ارزیابی عملکرد هر مدیر را محاسبه و سه دوره آخر عملکرد آنها را بررسی کردند و همچنین بخشی از نتایج گوگل گایست هر مدیر را که در رابطه با نظر سایرین در مورد عملکرد، رفتار و حمایت مدیران سوال پرسیده بود تحلیل کردند و سپس آنها را در ماتریس زیر جای دادند:

نحوه دسته بندی اولیه مدیران در پروژه اکسیژن
بر اساس این تحقیق هشت ویژگی شناسایی شده که بین مدیران با بالاترین امتیاز مشترک هستند و در بین مدیران با پایینترین امتیاز دیده نمیشود.
این مقاله را هم مطالعه کنید: انواع سبکهای رهبری به همراه دانلود پرسشنامه تعیین سبک رهبری
8 ویژگی کشف شدهی بهترین مدیران در پروژهی اکسیژن
1- مربی خوبی باشید.
بهترین مدیران گوش شنوا دارند، از مشکلات به عنوان فرصت یادگیری استفاده میکنند، بجای القای پاسخ خود، از کارکنان سوال میپرسند و این باعث میشود تیم آنها با کسب تجربههای ارزشمند رشد کند.
2- به تیمتان اختیار دهید و مدیریت ذره بینی نکنید.
مدیران بزرگ به کارکنان فرصت انجام دادن، ریسک کردن و اشتباه کردن میدهند به گونهای که بتوانند آزادانه ایدههای خود را به اشتراک بگذارند، همچنین ابزار و منابع انجام کار را در اختیار آنها قرار میدهند.
3- دغدغهها و منافع مورد نظر برای موفقیت اعضای تیم و رفاه شخصی را بیان کنید.
مدیران بزرگ در تیم ایجاد امنیت میکنند، در این تیمها هیچ کس از به اشتراک گذاشتن ایده، پرسیدن سوال و یا اعتراف به اشتباه خجالت نمیکشد.
4- بسیار ثمربخش و نتیجه محور باشید.
بهترین مدیران باعث رشد اعضای تیم در مسیر اهداف میشوند، به آنها کمک کرده و باعث ایجاد انگیزه در تمام اعضای تیم میشوند.
5- خوب ارتباط برقرار کنید(گوش کنید و اطلاعات را به اشتراک بگذارید)
بهترین مدیران شنوندگان عالی هستند، خوب ارتباط برقرار کرده و در همدلی توانا هستند.
6- به توسعهی شغلی تیم کمک کنید.
بهترین مدیران افراد را صادقانه تشویق میکنند. در عین حال با بازخوردهای انتقادی شفاف در مسیر توسعه شغلی کمک میدهند، همچنین با کمک به توسعه اهداف شغلی شخصی به کارکنانشان در توسعه کمک میکنند.
7- استراتژی/ چشم انداز واضحی برای تیمتان ترسیم کنید.
بهترین مدیران دقیقا میدانند تیم به کدام سو میرود و این که برای رسیدن به چشم انداز چه کارهایی باید انجام دهد، افراد نیز نقش خود را در تحقق چشم انداز درک میکنند.
8- مهارتهای فنی مهمی داشته باشید تا بتوانید مشاوره مفیدی به تیم خود بدهید.
مدیران بزرگ شغل افراد تیم خود(وظایف و چالشهای روزمره) را میفهمند.
بر خلاف انتظار مشخص شد که در بین این هشت رفتار مشترک، بین مدیران برتر، داشتن تخصص فنی کمترین اهمیت را دارد، اما به اشتباه نیفتید، چون با وجود این که تخصص فنی کمترین اهمیت را دارد ولی الزامی است.
یادگیریهایی برای ما
مرور پروژه اکسیژن در گوگل درسهای زیادی برای ما به عنوان متولیان مدیریت منابع انسانی سازمانها دارد از جمله:
*مدیران بیش از آنی که می پنداریم در عملکرد تیمها موثرند.
*مهارتهای رفتاری و شایستگیهایی از جنس ارتباطات، هوش هیجانی، شنیدن، همدلی کردن، بازخورد دادن، ایجاد انگیزه، توانمندسازی تیم و… مدیران برتر را از سایر مدیران جدا میکند.
*مدیران در خط مقدم آموزشهای توسعه ویژگیهای فوق قرار دارند. نیازی نیست شخصیت مدیران را تغییر دهیم کافیست نحوه رفتار آنها را تغییر دهیم و این امر با آموزش شدنی است.
*یک مدیر نامناسب میتواند تمام زحمات شبانه روزی ما برای استخدام و آموزش افراد را پنبه کرده و باعث شود افراد در اسرع وقت شرکت ما را ترک کنند.
*هر چقدر در استقرار سیستمها و فرایندها در حوزه مدیریت منابع انسانی تلاش کنیم اما رفتار مدیران فرهنگ دلزدگی را در سازمان ما تشویق کند افراد ما را ترک خواهند کرد یا بهترین عملکرد را نخواهند داشت.
نکته آخر این که: با بررسی دقیق مدیران و برنامهریزی برای ایجاد و توسعه ویژگیهای بالا در آن ها از طریق آموزشهای هدفمند شخصیت شرکتتان تغییر میکند و چرخهای از بهبود مستمر را خلق خواهید کرد.
اگر به بهبود مهارتهای مدیریتی خود علاقمند هستید دورههای مهارتهای نرم را مشاهده کنید.
منابع:
اسرار کار در گوگل، لزلوباک، ترجمه منصور شیرزاد و محمدحسین میرمجیدی
تجربیات شخصی نویسنده در آموزش و توسعه مدیران
نویسنده: سونیا جلالی
منتورینگ چیست؟ اهمیت و نقش منتورینگ در آموزش
آموزش و توانمندسازی کارکنان یکی از مهمترین فرایندهای مدیریت منابع انسانیست
برای آموزش کارکنان در سازمان روشهای مختلفی وجود دارد، ممکن است بر اساس هدف آموزش در سازمانتان، تصمیم بگیرید کارکنان را در حین وظیفه آموزش دهید. کلاسهای حضوری برگزار کنید. از طریق جلسات کتابخوانی مفاهیمی را منتقل نمایید.از آموزش الکترونیکی بهره بگیرید، با استفاده از کوچینگ به توسعه افراد کمک کنید.
برخی از دیگر از روشهای متداول آموزشی که عبارتند از آموزشهای شبیهسازی شده یا کارگاههای آموزشی، دورههای آموزشی آنلاین، ایفاینقش، کوچینگ، تحصیلات دانشگاهی، گردش شغلی و… می باشد. در این بین یکی از روشهای اثربخش رشد فردی و سازمانی، در سازمانهای امروز، بهرهگیری از منتورینگ است که در این مقاله قصد دارم درباره منتورینگ و شیوههای آموزش از طریق منتورینگ و گامهای آن بپردازم. تا انتها با آکادمی تخصصی مدیریت منابع انسانی همراه باشید.
برای آشنایی بیشتر با فرایند آموزش و توانمندسازی کارکنان کلیک نمایید.
تاریخچه منتورینگ
واژه منتورینگ از اساطیر یونانی نشات میگیرد. زمانی که یکی از شخصیتهای کتاب اودیسه فرزند خود را برای آموزش به دوستش سپرد و او را منتور نامید و از دوستش خواست که هر چه از فنون جنگ و سیاست میداند به فرزندش یاد دهد.

از آن زمان به بعد این واژه به افراد مورد تاییدی اطلاق شد که حاضر هستند دانش و تجاربشان را با افراد کم تجربه به اشتراک گذارند.
منتور کیست؟
منتور کسی است که دانش و تجربه ارزشمندی در یک موضوع دارد و در طی فرایند منتورینگ آن را به کارآموز (منتی) منتقل می کند.
کارگر با تجربهای که نحوه کار کردن با یک دستگاه را به یک فرد تازه استخدام آموزش میدهد یک منتور است.
منتورینگ چیست؟
در واقع میتوان گفت منتورینگ همان فرایند آموزش است با این تفات که گاهی اوقات بسیار کوتاهتر از دوره آموزشی است، خیلی اوقات شکل غیررسمی به خود میگیرد و همچنین به طور عملی انجام میشود. در حقیقت منتور به صورت عملی یک دانش و مهارت را منتقل میکند و نحوه کار کردن را آموزش میدهد.
منتورینگ بیانگر یک رابطه است و منتور فردی با تجربه، هدایتگر و قابل اطمینان است که خواهان ایجاد موفقیت در فرد است.
دیوید کلاتر باک در کتاب خود با عنوان هر کسی را پیری باید میگوید:
“یک منتور فردی است با تجربه بیشتر که در رابطه ای که اعتماد متقابل بر آن حکم فرماست، مشتاقانه دانش خود را در اختیار فردی با تجربه کمتر می گذارد، نیازی نیست شاگرد را با میزان دانش و تجربه خود مبهوت کند، تنها باید با در میان گذاشتن علاقهش نسبت به کار فرد را تشویق کند”.

مطالعه مقاله راهنمای کامل نیازسنجی آموزشی
اهمیت منتورینگ برای سازمانها
بر اساس گزارش آخرین گزارش آموزش LinkedIn، منتورینگ به عنوان مهمترین رویکرد برای برنامههای آموزش و توسعه در سال 2023 رتبه اول را دارد. همچنین 87% درصد از منتورها و منتیها از روابط منتورینگشان انگیزه میگیرند و اعتماد به نفس بیشتری پیدا میکنند.
منتورهای کارآمد چه ویژگیهایی دارند؟
*کشف ایدههای جدید و ریسک پذیری در یادگیری را تشویق میکنند.
*مشاوره مناسب و به موقع ارائه میدهند.
*دارای مهارتهای ارتباطی قوی به خصوص شنود موثر و توانایی ارائه بازخورد هستند.
*قابل اعتماد و الهام بخش هستند.
*به منتیها کمک میکنند پیش زمینه ذهنی(باورها) خود را تغییر دهند.
*مانند منبع اطلاعات و مرجع عمل میکند و در زمینه تخصصی خود صاحب دانش و تجربه هستند.
*آموزش مهارتهای مناسب را توصیه میکنند.
منتیهای کارآمد چه ویژگیهایی دارند؟
*نسبت به دریافت بازخورد و منتورینگ صادق و پذیرا هستند.
*جهت رشد و توسعه حرفهای خود مسئولیت میپذیرند.
*به دنبال وظایف چالش برانگیز و مسئولیتهای جدید هستند.
*به تعهدات مورد توافق با منتور پایبندند.
*به هنگام تغییر نیازهای شخصی و یا حرفهای در رابطه منتورینگ، دوباره مذاکره میکنند.
این مقاله را هم مطالعه کنید: نسل زد(Z) و ویژگیهای آنها (با مروری بر سایر نسلها)
بهرهگیری از منتورینگ به عنوان یک شیوه آموزش در سازمانها
در کنار سایر روشهای آموزش و توسعه، منتورینگ هم میتواند به عنوان یک روش توسعه در سازمانها مورد استفاده قرار گیرد، اما بهرهگیری از این رویکرد در سه حوزه زیر میتواند نتایج باارزشتری را به همراه داشته باشد.
1- منتورینگ برای توسعه مهارتهای مدیریتی
زمانی که هدف ما پرورش مدیران سازمانهاست، منتورینگ در کنار سایر روشهای آموزش نظیر حضور مدیران در کارگاههای آموزشی میتواند بسیار موثر عمل کند. در این روش یک مدیر با تجربه به عنوان منتور در کنار مدیران با تجربه کمتر قرار گرفته و در مسیر توسعه مهارتهای مدیریتی به آنها یاری میرساند، لازمه بهره گیری از این رویکرد وجود فضای اعتماد در سازمان است.
2- منتورینگ برای افراد تازه استخدام
در این شیوه برای افراد تازه پیوسته به سازمان منتورهایی تعیین میشود. این منتورها در فرایند آنبوردینگ به افراد تازه استخدام در شناخت سازمان، افزایش تطبیق پذیری و رشد دانش و مهارتهای بدو خدمت یاری میرساند.
3- منتورینگ برای رشد شغلی
در این شیوه، هر فردی در سازمان یک منتور دارد که این منتور فرد را در یافتن بینش وسیعتر نسبت به مسیر شغلی یاری میرساند و همچنین دانش و مهارتهای لازم برای رشد شغلی را در اختیار وی قرار میدهد.
گامهای مورد نیاز برای پیادهسازی آموزش به روش منتورینگ در سازمان
برای پیادهسازی و اجرای آموزش کارکنان سازمان از طریق منتورینگ پنج گام بشرح زیر می باشد:
اول: شفاف سازی اهداف مورد انتظار از منتورینگ
قدم اول این است که مشخص کنیم از اجرای برنامه منتورینگ در سازمان چه انتظاراتی داریم، این برنامه در چه سطحی در سازمان اجرا میشود؟ چه خروجیهایی میبایست محقق شود؟ چه دانش و مهارتی میبایست توسعه یابد و …
دوم: تعیین وظایف و شایستگیهای منتورها و منتیها
در این گام وظایف، انتظارات و شایستگیهای مورد نیاز از منتورها و منتیها تعریف و شفاف میشود، به طور مثال گوش دادن موثر، قابلیت ایجاد اعتماد، دانش و تجربه بارز در حیطه منتورینگ و… میتواند بخشی از شایستگیهای یک منتور باشد.
سوم: انتخاب و ارزیابی منتورها و منتیها
بر اساس هدف برنامه و همچنین وظایف و شایستگیهای تعریف شده منتورها و منتیها تعیین شده و یکدیگر معرفی میشوند. در این انتخاب میبایست به ویژگیهای شخصیتی، تناسب فرهنگی، تناسب سنی و … نیز توجه شود. همچنین در بعضی اوقات لازم است آموزش هایی برای توسعه مهارت های منتورها پیش از ورود به برنامه در نظر گرفته شود.
چهارم: تعیین ساختار جلسات، توافق نامه منتورینگ و نحوه تعامل منتورها و منتیها
در این گام نحوه ارتباط و تعامل منتورها منتیها و همچنین ساختار و توالی جلسات و ابزارهای مورد نیاز مشخص میشود. به طور مثال یکی از ابزارهای لازم برای پیشبرد فرایند منتورینگ، بهرهگیری از توافق نامههای منتورینگ است که طی آن منتور و منتی در خصوص نتایج مورد انتظار طی یک بازه زمانی مشخص با هم توافق میکنند. یک نمونه از توافق نامه منتورینگ را می توانید در شکل زیر مشاهده فرمایید.

پنجم: ارزیابی اثربخشی فرایند منتورینگ
پایش اثربخشی فرایند منتورینگ در این گام انجام میشود. بدین منظور از منتورها و منتیها بازخورد گرفته میشود. همچنین میتوان شاخصهایی برای ارزیابی اثربخشی برنامه نیز تعریف و در بازههای زمانی مشخص اقدام به پایش آن نمود و بر اساس نتایج پایش نسبت به تعریف برنامههای بهبود اقدام کرد.
نمونه راهنمای فرایند منتورینگ
برای آشنایی بیشتر با این موضوع نمونه راهنمای فرایند منتورینگ را از لینک زیر دانلود نمایید.
تفاوت منتورینگ و کوچینگ
در پایان به این نکته هم اشاره کنم که منتورینگ و کوچینگ دو روش متفاوت در آموزش و توسعه کارکنان هستند، هرکدام با ویژگیها و هدفهای خود. در ادامه، تفاوت اصلی بین این دو را بیان میکنم:
منتورینگ (Mentoring):
منتورینگ یک فرآیند آموزشی است که در آن فردی با تجربه و مهارتهای بالا (منتور) نقش راهنما را بازی میکند و کارکنان جدیدتر یا کمتر تجربه را در کار خود هدایت میکند. منتور، اطلاعات خود را به صورت تجربی به اشتراک میگذارد و به کارکنان کمک میکند تا در مسیر حرفهای خود رشد کنند.
کوچینگ (Coaching):
در کوچینگ، تمرکز بیشتر بر روی رشد شخصی و حرفهای فرد است. کوچ (کمک کننده) با ارائه سوالات و تمرینات، افراد را به تفکر بهتر و ارتقاء مهارتهایشان تشویق میکند. این روش به کارکنان کمک میکند تا هدفها و توانمندیهای خود را شناسایی کرده و برای رسیدن به آنها اقدام کنند.
در کل، منتورینگ بیشتر به اشتراک گذاری تجربه و راهنمایی بر اساس تجربههای شخصی مرتبط با حرفه است، در حالی که کوچینگ بیشتر با ترکیبی از سوالات و تمرینات برایجاد تحول در فکر و عملکرد فرد متمرکز است.
سخن آخر
منتورینگ فراتر از یک روش آموزش، ایجاد یک رابطه بلندمدت و عمیق بین منتور و منتی است که میتواند در صورت بکارگیری درست، دستاوردهای باارزشی نظیر خودآگاهی، توسعه فردی، تغییر بینش و باور برای کارکنان و همچنین دستیابی به اهداف سازمانی و افزایش فرهنگ یادگیری را از طریق منتورینگ تیم منابع انسانی برای سازمانها به ارمغان بیاورد.
منابع:
کتاب مدیریت یادگیری در سازمانها، نوشته دکتر کوروش فتحی واجارگاه
دانش و تجربیات شخصی نویسنده در حرفه مدیریت منابع انسانی
ٰنویسنده: سونیا جلالی
ابر یادگیری فردی چیست؟
تقریبا یک دهه از شکل گیری “ابر یادگیری فردی” میگذرد و اجزای آن عبارتند از دورههای آموزشی برخط، بسترهای اجتماعی و ابزارهای جدید یادگیری که هدف آنها ارتقای مهارتهای کلیدی افراد به شکل سریع و قابل تایید در محیط هایی تعاملی است.
ابر یادگیری فردی
“ابر یادگیری فردی” چهار ویژگی مهم دارد.
1- یادگیری، شخصی سازی شده است.
کارکنان میتوانند به دنبال توسعه مهارتهایی در خود باشند که به کارشان میآید، دوره آموزشی مناسب برای توسعه این مهارتها را بیابند، با سرعت خود آنها را پشت سر بگذارند و از رسانههای استفاده کنند که با سبک یادگیری و محیط کاری آن ها سازگارتر است. “ابر یادگیری فردی” همچنین سازمانها را قادر میسازد تغییر رفتار و دستاوردهای حاصل از این دورهها را در کارکنان خود پیگیری کنند و دورهها و محتواهای آموزشی را در شرکت توسعه دهند که متناسب با نیازهای در حال تحول افراد و تیمهای سازمان باشد.
2- یادگیری از طریق تعاملات اجتماعی صورت میگیرد.
همان طور که تجربیات اچ . بی. اکس هاروارد و آکادمی مکنزی نشان داده، یادگیری وقتی به بهترین شکل اتفاق میافتد که یادگیرندگان با هم همکاری داشته و به هم کمک کنند. دانش، طبیعی اجتماعی دارد. در میان گروهی از افراد گسترش مییابد که از آن برای حل مشکلات به صورت جمعی استفاده میکنند. “ابر یادگیری فردی” به شکل گیری تیمهای رسمی و غیررسمی کمک میکند و یادگیرندگانی را گرد هم میآورد که به طور مشترک به دنبال توسعه مهارتها و قابلیتهای جدید در خود هستند.
این مقاله را هم مطالعه کنید: نسل زد(Z) و ویژگیهای آنها (با مروری بر سایر نسلها)
3- یادگیری در بافتار صورت میگیرد.
همان طور که یافتههای مصاحبههای ما و به تازگی شواهدی در لینکدین لرنینگ نشان داده؛ اکثر مدیران ارشد به فرصتهایی برای توسعه حرفهای در شغلشان بها میدهند که به طور مستقیم با محیط کاری آن ها مرتبط باشد. “ابر یادگیری فردی” به افراد این امکان را میدهد و آنها را قادر می سازد هم در محیط کار بیاموزند و هم اطمینان حاصل کنند میتوانند آموخته های خود را در محیط کار مورد استفاده قرار دهند.
4- نتایج حاصل از یادگیری میتواند به طور واضح پیگیری شده و در برخی موارد تاییدیه دریافت کند.
ظهور “ابر یادگیری فردی” به معنای حذف تاییدیهها و بیارزش شدن مدارک و گواهینامههای آموزشی نیستند. برعکس، به معنای ظهور عصر جدیدی از گواهی نامههای مهارت محور و شایستگی محور هستند که اجزایی از مدارک حرفهای پیشین محسوب میشوند. در واقع، دیگر لازم نیست افراد زمان و پول خود را صرف یک دوره آموزشی کامل برای دریافت مدارک حرفهای کنند، چون سازمانها گواهی نامههایی را هم که تایید میکنند فرد در مهارت هایی خاص آموزش دیده را می پذیرند. این نوع گواهی نامهها به این دلیل فراگیر شدهاند که “ابریادگیری فردی” پیگیری این که افراد در دورههای آموزشی ثبت نام کردهاند و آن را با موفقیت پشت سر میگذارند را آسان کرده و از این طریق از اعتبار دورهها نیز میتوان اطمینان حاصل کرد.
مزایای ابر یادگیری فردی
“ابر یادگیری فردی” به طرز چشمگیری هزینههای توسعه رهبران را کاهش داده است. آموزشهای سنتی پر هزینه هستند. دورههای آموزشی به طور متوسط پنج روز به طول میانجامد و سازمانها معمولا هر روز بین 1500 تا پنج هزار دلار برای هر یک از شرکت کنندگان در این دوره ها هزینه صرف میکنند.
دورههای آموزشی توسعه رهبران که در خارج از سازمان برگزار میشوند، بسته به صنعت، فرهنگ و ساختار سازمانی و ماهیت دورهای که سازمان در آن سرمایه گذاری کرده، سالانه از یک میلیون تا ده میلیون دلار برای سازمان هزینه در بردارد.

“ابر یادگیری فردی” میتواند مهارت های لازم را به هر فرد و در هر زمانی با چند صد دلار در سال آموزش دهد. علاوه بر این، این شیوه به سازمانها امکان می دهد هزینه صرف شده را با ارزش حاصله مقایسه کنند، چون ابزارهایی برای ارزیابیهای عملکرد پیش از آموزش و پیگیری عملکرد پس از آموزش را فراهم میکند. بنابراین، سازمانی با بیش از ده هزار کارمند میتواند سالانه به این وسیله برای نیمی از کارکنانش امکان شرکت در دورههای آموزشی برای توسعه مهارتهایشان را در داخل خود شرکت از طریق سامانههایی که کاملا در دسترس هستند و کاملا میتوان به کارایی آنها اطمینان داشت، فراهم کند.
دیجیتال سازی باعث میشود پیامهای آموزشی با کارایی بیشتری انتقال پیدا کنند. برای مثال سخنرانیهای کلاسی میتواند ضبط شوند و سپس توسط تعداد بیشتری از آموزش پذیران به صورت برخط مشاهده شوند. به طریق مشابه، امکان شکل گیری گروهها و تالارهای بحث و گفتگو برای درک عمیقتر موضوعات مطرح شده در کلاسها اغلب با استفاده از نرم افزارهایی مانند زوم، اسکایپ و… وجود دارد که امکان مشارکت تعداد بیشتری از افراد در بحثها را با هزینهها و دردسرهای کمتر فراهم میکند.
کارمندان نسل هزاره با تعاملات اجتماعی فضاهای مجازی راحتتر هستند و کم کم حضور فیزیکی در کلاسهای درس جذابیت خود را از دست میدهد. بنابراین، هزینه آموزش بسیاری از مهارتها کاهش یافته، به ویژه مهارتهای فنی و تحلیلی که آموزش و یادگیری آنها به حد کافی روتین شده است.
منابع:
برگرفته از مقاله آینده توسعه رهبری، نشریه گزیده مدیریت، شماره 210